ديوان سالاران و مرزداران در حفظ و بقاي ايران نقش داشتند
13/04/1397 16:12

هرمیداس باوند در نشست معرفی و بررسی کتاب «سردار سوادکوهی؛ سرگذشت اسماعیل خان امیر موید» گفت: دیوان سالاران و مرزداران در حفظ یکپارچگی فرهنگ ایران در دورانی که مملکت ما با فرودهایی مواجه می شود، نقش داشتند.

به گزارش روابط عمومي موسسه خانه كتاب، نشست معرفي و بررسي كتاب «سردار سوادكوهي؛ سرگذشت اسماعيل خان امير مويد» سه‌شنبه 12 تيرماه با حضور هرميداس باوند، كاوه بيات و مصطفي نوري در سراي اهل قلم برگزار شد.

در ابتداي اين نشست، مصطفي نوري  گفت: بخش اعظم اين كتاب، تحولات بين سال‌‌هاي انقلاب مشروطه و سلطنت رضاشاه بخش زيادي از اين كتاب را تشكيل مي دهد. امير مويد يك رجال سياسي نظامي محلي بود كه به مناسبات ايلي پايبند بود، استقلال ايران و حفظ تماميت ارضي براي او دغدغه محسوب مي شود. مناسبات ديني و مناسبات بين حكام محلي و حكومت مركزي از جمله تعلقات او به حساب مي آمد.

وي با بيان اينكه مناسبات ارضي از ديگر مسائلي مطرح شده در اين كتاب است، گفت: رشد ناسيوناليسم و هويت ايراني در 1907 و در پي آن اولتيماتوم 1911 باعث مي‌شود كه حفظ تماميت ارضي و استقلال ايران، خيلي جدي مطرح شود.

در سال‌هاي انقلاب مشروطه، امير مويد با دو بحث جدي ماليات اموال و قواي مسلح  رو به رو مي شود. امير مويد و رجال محلي و سعي مي‌كردند آنها را خلع سلاح كنند. اما رضا شاه توانست، هر دو مساله را به نفع حكومت مركزي و به ضرر امير مويد سر و سامان دهد.

در ادامه  اين نشست، هرميداس باوند با بيان اينكه كشور ما در طول تاريخ با فراز و فرودهاي بسياري مواجه شده است، گفت: در دوران شكوفايي تاريخ ما با پنج شخصيت كوروش، داريوش اول، شاپور اول، خسرو انوشيروان و شاه عباس رو به رو مي شويم. چند گروه در حفظ يكپارچگي فرهنگ ايران در دوراني كه مملكت ما با فرودهايي مواجه مي شود، نقش داشتند؛ يكي از اين گروه ها ديوان سالاران بود.


وي گفت: بعد از اسلام با وجود اينكه پادشاهان محلي متفاوتي با وجود داشتن تعارض بر ايران حاكم بودند اما به گذشته تاريخي ايران وفادار بودند و خود را به فرهنگ گذشته ايران وابسته مي‌دانستند. گروه ديگري كه در حفظ يكپارچگي ايران نقش داشت، مرزداران بودند. اين گروه سعي داشتند در حفظ و بقاي ايران كوشا باشند. به خصوص از آغاز قرن نوزدهم كه با حضور انگليس و روسيه تزاري و تا حدودي عثماني در منطقه مواجه هستيم.
 

باوند ادامه داد: انگلستان در پايان قرن نوزدهم و آغاز قرن بيستم به اين نتيجه رسيد كه حفظ منافعش در هند، مبتي بر تقسيم ايران به مناطق نفوذ است. اما بعد از جنگ روس و ژاپن و شكست روسيه، جبهه مقابلي ايجاد شد و روسيه هم كه در سال 1905 انقلاب مشروطه را سركوب كرده بود، انتظار نداشت كه نظام مشروطه با نفوذ مبارزان قفقازي شكل بگيرد.

باوند به قرارداد 1919 ، مساله امير مويد، ميرزاكوچك خان و جنبش جنگل اشاره كرد و گفت: در اين زمان، جمهوري سوسياليستي گيلان از طرف جنبش جنگل تشكيل شد. بعد از انقلاب اكتبردر شوروي دو مساله در مورد  ايران مطرح مي شد؛ نخست، استالين كه معتقد بود بايد گلوبندي در شمال ايران ايجاد شود و دوم لنين و تروتسكي بودند كه به اقتدار و قدرت حكومت مركزي معتقد بودند.

وي افزود: وقتي تقسيم ايران به مناطق نفوذ مطرح شد، امير مويد پيش‌بيني مي‌كرد كه مساله به اينجا ختم نخواهد شد. انگليس‌ها در آن مقطع با تجديد نظر در سياست لرد كرزن، با شخصيت‌هاي آن زمان براي تغيير وضع موجود وارد مذاكره شدند كه يكي از آنها پدربزرگ من بود كه نپذيرفت پاسخگوي خواسته‌هاي استعماري آنها باشد و در نهايت، قرعه به فال كودتاي سيدضياء و رضاخان افتاد.

كاوه بيات از ديگر سخنرانان اين نشست گفت: جايگاه امير مويد سوادكوهي در مقطعي از تاريخ معاصر ايران مطرح هست كه نوعي مقايسه تطبيقي بين قدرت‌هاي آن دوره وجود دارد و مساله ديگر، بحث تاريخ‌هاي محلي و پيوندش با قدرت سراسري كشور است. نگاه سهل‌نگر به اين موزاييك‌هاي تاريخي توجه ندارد. اين نوع تك‌نگاري‌هاي محلي كه به نوعي با تاريخ مازندران هم پيوند دارد، تصوير ما از ايران را شفاف‌تر مي‌كند و اين كتاب، نمونه خيلي موفقي در اين زمينه است. در مواردي، تاريخ‌نگاري محلي به قيمت ناديده انگاشتن تاريخ كل مملكت تمام مي‌شود و اين هم آفت ديگري است كه دامن‌گير تاريخ‌نگاري محلي ما شده است.

اين پژوهشگر افزود: نكته ديگر بحث جايگاه امير مويد در بين انقلاب مشروطه و جنگ جهاني اول است. چهره‌هايي كه اصولا بر ساختارهاي كهن ايلي تكيه داشتند و حالا حضورشان كم‌رنگ‌تر شده بود. در كنار اين‌ها، شكل‌گيري‌ گروه‌هاي راهزن در حاشيه كوير مركزي ايران هستند كه شاهد برآمدن گروه‌هاي مختلفي هستيم و يكي از عوامل موثر بر ميزان تاثير آنها، موقعيت جغرافيايي‌شان بود.

بيات گفت: در ساختار ايران آن زمان، فرصت قرار گرفتن اين چهره‌ها و حزب‌ها در ساختار طبقاتي موجود نبود و از سوي  ديگر، بررسي عملكرد گروه‌هاي محلي و ديني و سران آن‌ها، بحث ديگري است. از اين رو در بررسي عملكرد چهره‌هايي چون؛ اسماعيل خان باوند امير مويد، همان معيارهايي را نمي‌توان به كار برد كه به عنوان مثال در بررسي عملكرد ميرزا كوچك خان و شيخ محمد خياباني و ... به كار مي‌رود.

وي افزود: وظيفه اصلي سران ايلات و عشاير در آن دوره، حفظ دايره نفوذ و تداوم منافع اتباع‌شان بود. قدرت تطبيق و سازگاري با ساختار حاكم و پيشامدهاي داخلي و خارجي را مي‌توان ركني عمده و اساسي در اين چارچوب دانست. امير مويد در مقام رياست فوج سوادكوه، يكي از اركان منطقه به شمار مي‌آمد. اما او به اصولي فراتر از منافع شخصي و طايفه‌اي مقيد بود.