بايرامي به خوبي از اسطوره و ضرب المثل استفاده كرده است
10/05/1397 11:58

قاسمعلی فراست در نشست معرفی و بررسی کتاب «لم یزرع» استفاده شایسته بایرامی از اسطوره و ضرب المثل در این اثر را از جمله امتیازات آن برشمرد.

به گزارش روابط عمومي موسسه خانه كتاب، نشست معرفي و بررسي كتاب «لم يزرع» به مناسبت چهلمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي با حضور محمدرضا بايرامي، نويسنده كتاب، قاسمعلي فراست، عزت الله الوندي و نيكنام حسيني پور، مديرعامل موسسه خانه كتاب سه شنبه (9 مرداد) در سراي اهل قلم برگزار شد.

در ابتداي اين نشست، بايرامي با بيان اينكه رمان لم يزرع آخرين رمان من در حوزه بزرگسال است،گفت: نوشتن اين كتاب براي من بسيار سخت بود. نگاه من در اين كتاب به جنگ است، جنگي كه يك ايراني هم در آن نيست. از جهت ساختاري نوشتم اين كتاب بسيار سخت بود، به اين جهت كه قرار و سعي من بر اين بود كه اين رمان روي مرز ناممكن ها حركت كند. درآوردن داستان با اين دستور كاري بسيار سخت بود

 بايرامي ادامه داد: بارها اين رمان را نوشتم و دست نوشته هاي زيادي از آن دارم؛اين داستان حركت بر لبه تيغ بود. به جهت ساختاري درآوردن دو بال ممكن و ناممكن و تقدير و تصادف كار سختي بود. براي نوشتن اين كتاب مطالعات زيادي داشتم و به نوعي كارشناس مسائل عراق  معاصر باشم. هيچ چيزي از عراق معاصر نبود كه آن را نخوانده باشم به خصوص از زمان به قدرت رسيدن صدام حسين.

 

اين نويسنده بيان كرد: ماجرا و عنوان اصلي داستان به ماجراي سال 1982 در آن منطقه و ترور ناكام صدام مربوط مي‌شود كه صدها گلوله به ماشين او برخورد كرد و صدام آسيبي نديد. به خاطر اين اتفاق صدام دستور كشتن تعداد بسياري از مردم آن منطقه را داد، به مدت 10 سال زراعت در آن منطقه ممنوع شد و خانه شيعيان را برسرشان ويران كرد. عنوان رمان به همين موضوع يعني زمين‌هاي قابل كشتي كه حق كشت نداشتند برمي‌گردد.

 

قاسمعلي فراست در اين نشست اظهار كرد: اگر براي آقاي بايرامي پنج ويژگي در نظر بگيريم قطعاً نوجوان، روستا و جنگ جزء سه ويژگي اصلي وي محسوب مي شوند. كتاب «لم يزرع» ادامه آثاري است كه آقاي بايرامي درباره جنگ ارائه كرده است. جنگ به هر دليلي يكي از صفات بارز و دغدغه بايرامي است به گونه اي كه حتي اگر خودش بخواهد درباره جنگ ننويسد يا از او بخواهند درباره جنگ ننويسد، نمي تواند.

 

وي ادامه داد: آقاي بايرامي براي هر كشوري مي تواند ارزشمند باشد چرا كه صداقت، درد و دغدغه خودش را راجب موضوع جنگ ثابت كرده است بنابراين بايد حكومت و مردم به او در اين زمينه اعتماد كنند.

 

فراست افزود: چنين آدمي گاهي اوقات حس مي كند كه دچار مشكل مي شود به طور مثال كتاب «مردگان باغ سبز» بايرامي زير تيغ سانسور گير مي كند و بايرامي مسأله دار مي شود. فكر مي كنم بايرامي و امثال وي كه به مشكل برمي خورند، اين مشكل قطعاً به بايدها و نبايدهاي سليقه اي مميزي برمي گردد. يكي از علت هاي اين نگاه غلط اين است كه از بايرامي مي خواهند كتاب هايي مثل «پل معلق» بنويسد؛ قطعاً وقتي نويسنده دوره اي را پشت سر مي گذارد نگاه او به جنگ عوض مي شود بنابراين بايرامي نمي تواند مانند 20 سال پيش كتاب بنويسد. اگر اين نگاه را از هر نويسنده اي بپذيريم ديگر بخش نامه نخواهيم كرد كه مثلاً راجب جنگ داستاني بنويسيد كه در آن خيانت و تجاوز نباشد. اين در حالي است كه هرگز نمي توانيم اين موارد را در جنگ انكار كنيم.

 

وي ضمن تأكيد بر اين نكته كه به نظر مي رسد كه ما بايد به افرادي همچون بايرامي اعتماد كنيم و بگوييم به نوشتن داستان ادامه دهد و دغدغه هاي خود را مطرح كند، گفت: اين طور نيست كه جنگ واقعاً مجموعه اي از فداكاري ها و ايثارگري هاي محض بوده است، نه اين طور نبوده است.

 

فراست با بيان اين كه جوهره و ذات بايرامي، جوهره داستان نويس است، ادامه داد: اگر دو اثر از آثار بايرامي را كنار هم بگذاريم به سختي مي توانند شبيه هم باشند؛ با خواندن هر كدام از كتاب هاي وي، يك نگاه جديد، يك دستاورد و تجربه جديد و يك ورود جديد در كار حس مي شود كه اين، به ارزش كار آقاي بايرامي اضافه مي كند.

 

وي افزود: نخستين امتياز كتاب «لم يزرع» اين است كه نويسنده جاي همه آن چه كه درباره جنگ خوانده ايم و مي دانيم را عوض كرده است. همچنين بايرامي در اين اثر 2 ديده بان به كار برده است كه اطلاعات يكديگر را رصد مي كنند. از ديگر ويژگي كتاب اين است كه بايرامي با هوشمندي چند گره در داستان ايجاد كرده است؛ شروع داستان تعليق دارد به طور مثال در ابتداي داستان فردي تحت فشارهاي شكنجه است كه نمي دانيم چرا شكنجه مي شود.

 

 

فراست با بيان اين كه در ادبيات ما جاي اسطوره و ضرب المثل ها به شدت خالي است، گفت: بايرامي در اين اثر به خوبي از اسطوره ها و ضرب المثل ها استفاده كرده است.

 

وي در پايان اظهار كرد: آقاي بايرامي در اين اثر به جنگ از نگاه يك عراقي پرداخته است. بنابراين من به عنوان مخاطب حق دارم بدانم كه مردم عراق درباره رزمنده ايراني چه تصوري دارند؛ آن تصوير درستي كه بايرامي مي خواهد نشان دهد، چيست؟ به نظرم آقاي بايرامي بايد به اين بخش بيشتر و بهتر مي پرداخت.

 

«لم يزرع» حاصل گذر از هاله تقدس است

 

عزت الله الوندي در بخش ديگر اين نشست اظهار كرد: داستان كتاب «لم يزرع» كاملاً ايراني است و از طرفي نگاه به اسطوره هاي ايراني دارد. هر چند فضاي داستان به گونه اي است كه آن طرف مرزها را مطرح مي كند.

 

وي با بيان اين كه كتاب «لم يزرع» حاصل گذر از هاله تقدس است، گفت: جنگ اتفاقي است كه فقط و فقط بايد در آن صحنه ها حضور داشت. جنگ مفهومي دارد كه هر چند ممكن است عده اي از آن منتفع شوند اما بشر را به سمت قهقرا پيش مي برد.

الوندي با بيان اين كه بايرامي جزء پيشروان داستان نويسي در زمينه جنگ است، عنوان كرد: هوشمندي آقاي بايرامي در برقراري ارتباط با مخاطب آن جا مشخص مي شود كه ما از ديد يك عراقي به جنگ مي نگريم.

 

وي افزود: بايرامي جزء اولين هايي است كه اين گذر (گذر از هاله تقدس) را تجربه كرده است و اكنون جنگ اصلي، جنگ ما براي بيان واقعيت هايي است كه در جنگ رخ داده است.

 

الوندي بيان كرد: «لم يزرع» يك ممكن نامحتمل است اما ديدگاه بايرامي در رويارويي با يك اتفاق دراماتيك منجر به ظهور اين رمان شه است.

 

وي با بيان اين كه بيت شاهنامه در ابتداي اثر باعث شده تا اثر، تقدير از پيش آگاهي ارائه دهد، گفت: در اين اثر يك نوع تعليق خاصي وجود دارد ضمن اين كه معتقدم كاش آن بيت شاهنامه، ابتداي داستان نبود تا اين تعليق بيشتر مورد توجه مخاطب قرار مي گرفت.

 

الوندي توضيح داد: اگرچه داستان در زمان حال رخ داده است اما فعل هاي داستان گذشته به كار رفته اند. گويا راوي، هم از لحاظ مكاني و هم از نظر زماني از داستان فاصله گرفته است. گويا مي خواهد مخاطب را در برزخي قرار دهد كه نمي خواهد اين برزخ به اتمام برسد. شخصاً خودِ من دوست داشتم كه بدانم بالاخره اين راوي چه كسي است.

 

وي با بيان اين كه اگر باور داشته باشيم كه هر اثر هنري يك نظامي از نشانه ها است، طبيعتاً «لم يزرع» يك نظامي از نشانه ها است، گفت: به نر من نشانه هاي شخصيتي «لم يزرع» كاملاً مشخص است. به طور مثال «سعدون» كه شخصيت اصلي داستان است نشانه اي از آب است و «خليل» به نظر من نشانه اي از آتش است؛ روحي كه حتي جاهايي پر از خشم مي شود و نمي تواند با مسيري كه تقدير پيش رويش قرار داده است، مبارزه كند. اين عناصر خيلي خوب و هوشمندانه در داستان ديده مي شوند كه بر ارزش كتاب «لم يزرع» افزوده اند.