فرضيه اصلي كتاب كه متصوفين را بنيان‌گذار آيين‌هاي عزاداري مي‌داند محل مناقشه است
27/06/1397 9:47

افشین داورپناه، معاون پژوهشی فرهنگی موسسه خانه کتاب گفت: فرضیه اصلی کتاب «تصوف ایرانی و عزاداری عاشورا» مبنی بر اینکه متصوفین بنیان‌گذار آیین‌های عزاداری در ایران بودند محل مناقشه است. در این پژوهش به صورت ناخواسته با توجه به زادگاه مولف کتاب، کاشان محوری شده و گویی برخی از آیین‌های عزاداری در آنجا به کل ایران تعمیم داده شده است در حالی که مولف می‌توانست بر اساس تجربه زیسته خود پژوهش مستقلی را تالیف کند.

به گزارش روابط عمومي موسسه خانه كتاب، كتاب «تصوف ايراني و عزاداري عاشورا» يكشنبه، 25 شهريور با حضور افشين داورپناه، معاون فرهنگي پژوهشي موسسه خانه كتاب و انسان‌شناس و محمد مشهدي نوش‌آبادي، مولف اثر در سراي اهل قلم موسسه خانه كتاب نقد و بررسي شد.

 

مشهدي نوش‌آبادي در ابتداي اين نشست توضيحاتي را درباره پژوهش طوق‌هاي ايراني ارائه كرد و گفت: من پيش از اين پژوهشي را درباره طوق‌هاي ايراني و كاركردهاي آن انجام دادم و در اين حين متوجه شدم كه به چه ميزان صوفيه و قلندريه در برگزاري آيين‌هاي عزاداري دخيل هستند. همچنين با بررسي فتوت نامه‌ها تاثيرات صوفيه را در آن‌ها مشاهده كردم در نهايت اين تحقيقات مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه آيين‌هاي عزاداري در ايران كم و بيش صوفيانه است.

وي با تاكيد بر اينكه تعريف تصوف در كتاب به معناي اعم آن گرفته شده ادامه داد: صوفيه در اين كتاب مشتمل بر اهل فتوت، قلندريه و... است و وجه مشترك همه آنها نگاه زيباشناختي‌شان به مقوله دين است. اين گروه‌ها هر يك به شكلي در آيين عزاداري تاثيرگذار بودند بدين صورت كه برخي از آيين‌ها را مانند تعزيه اهل فتوت ابداع كردند و از سوي ديگر نيز صوفيه برخي از عناصر آييني را از فرهنگ شرقي به سنت شيعي منتقل كردند به طور مثال در اين فرايند تاثير زيادي از هنرهاي چيني گرفته شده و اساسا طوق‌ سنت دو هزارساله در چين دارد و از طريق ترك‌ها وارد ايران شده است.

 

اين دكتراي اديان و عرفان با بيان اينكه شباهت زيادي بين علم‌ها و طوق‌ها نيز وجود دارد كه نشان از تاثيرپذيري از سنت بودايي است، گفت: تلاش من در اين كتاب اين بوده كه مبالغه نكنم اما نشان دهم كه چگونه سنت صوفيانه به سوي آيين‌هاي عزاداري آمده است. به طور مثال عناصري مانند سقايي، تكيه، طوق‌برداري و... همه مواردي است كه در سنت عزاداري ما از صوفيه گرفته شده است.

وي يادآور شد: سعي من در اين اثر اين بوده كه نشان دهم به لحاظ نظري اثبات كنيم كه چگونه قلندريه به سوي عزاداري آمده است. گفته مي‌شود كه قلندريه در دوره ايلخاني ظهور يافته است هر چند نظراتي وجود دارد كه بيان مي‌كند قلندريه پيش از اين دوره تاريخي هم وجود داشته و اتفاقا در دوره ايلخاني انحطاط يافته است اما من معتقدم قلندريه اساسا تا اين دوره وجود نداشته است.

 

مشهدي نوش‌آبادي با بيان اينكه قلندران اشكال آييني داشتند كه تحت تاثير بوداي تبتي بوده است، افزود: اين سنت‌ها از سوي قلندريه وارد سنت ايراني و شيعي شدند هر چند در بين صوفيه اقبال چنداني نداشتند و حتي در برخي از سنت‌هاي صوفيه از قلندريه به عنوان هرزه رويان بي اصل و نسب ياد شده است. به هر حال از دوره ايلخاني به بعد زمينه‌هاي ظهور سنت‌هاي قلندريه در آيين‌هاي عزاداري شيعي فراهم شد.

 

به گفته اين محقق آيين‌هاي عزاداري، حتي بيان مي‌شود كه نخستين سند درباره قمه زني در آيين‌هاي عزاداري نيز به قلندريه برمي‌گردد. زماني كه اين سنت‌ها وارد سنت شيعي شدند آن هم سنت شيعي كه خود آتشي زير خاكستر بود، بدين شكل ظاهر شد.

 

وي با بيان اينكه نتايج تحقيقات در باره آيين‌هاي عزاداري ما را تا بدان جا رساند كه صوفيه و قلندريه را بنيان گذار آن بدانيم اظهار كرد: برخي مي‌گويند كه نزديكي قلندريه يه سنت شيعي موجب انحراف در اين سنت شد اما من معتقدم اين گونه نيست از قبل هم اين نزديكي بين قلندريه و شيعه وجود داشته است. اهل فتوت نخستين آيين‌ها را پايه‌گذاري كردند و به طور مثال سنت نخل‌برداري از جوانمردان شيعه گرفته شده است.

 

وي با اشاره به بررسي فتوت‌نامه‌ها از جمله فتوت‌نامه سلطاني گفت: اطلاعات ما از وضعيت اهل فتوت و ... در دوره تيموري و ايلخاني بسيار كم است با اين وجود با مطالعه فتوت‌نامه سلطاني متوجه مي‌شويم كه در آن دوره خبرهاي مهمي بوده است و به چه ميزان اهل فتوت به عزاداري‌هاي عاشورا گرايش پيدا مي‌كنند. ما هنوز هم دراويش عجم را داريم كه به نوعي آيين گذار هستند و اين سنت از جانب اهل فتوت ادامه يافته است.

 

مشهدي نوش‌آبادي با بيان اينكه مهمترين كتابي كه تاكنون درباره عزاداري وجود دارد «روضه‌الشهدا» است اظهار كرد: بايد در نظر داشت كه سنت روضه خواني به نوعي سنت نقالي بوده و در تعزيه خواني در صورت و معنا بسياري از عناصر از جمله اسم اشخاص از كتاب روضه‌الشهدا گرفته شده است.

 

وي در پايان بخش نخست سخنانش گفت: آنچه كه ماحصل اين كتاب به ما نشان مي‌دهد اين است هيچ آييني در ايران نبوده كه عزاداري‌هاي محرم آن را جذب نكند به طور مثال سنت سنگ زني جذب آيين‌هاي عزاداري شده است.

 

 

افشين داورپناه در ادامه اين نشست در مقام ناقد اثر، با اشاره به ساختار ظاهري خوب كتاب بيان كرد: اين كتاب صفحه‌آرايي، ويراستاري و چاپ خوبي داشته با اين وجود عكس روي جلد آن مي‌توانست با توجه به اشارات فراوان تاريخي از عكس‌هاي قديمي‌تر استفاده شود چون عكس روي جلد كتاب به دوره معاصر برمي‌گردد و اين اثر اساسا وارد اين دوره نمي‌شود!

 

وي با اشاره به فرضيه اصلي اين كتاب كه آيين‌هاي عزاداري را متعلق به سنت صوفيانه مي‌داند يا اينكه عناصري بيان مي‌كند كه از فرهنگ‌هاي شرقي وارد تصوف شده، اين گزاره را محل مناقشه دانست و بيان كرد: كتاب در تمامي فصول به نوعي به دنبال اثبات اين موضوع است كه صوفيه نقش اصلي در آيين‌هاي عزاداري داشته است در حالي كه حتي محتواي كتاب مويد اين فرضيه نيست.

 

اين انسان‌شناس با تاكيد بر اينكه در كنار تصوف گروه‌هاي مختلف ديگري به فربه شدن و تنومند شدن آيين‌هاي عزاداري در ايران كمك كرده‌اند يادآورد شد: به طور مثال تاكيد فقها بر سنت گريستن بر سيد الشهدا و تاكيد مكرر بر اين موضوع نقش زيادي در اين آيين‌ها داشته است و هر چه به دوره معاصر نزديك مي‌شويم اين نقش هم پررنگ‌تر مي‌شود.

 

وي در ادامه سخنانش به هم پوشاني سنت عرفاني با تصوف اشاره كرد و گفت: همواره گفته مي‌شود كه هر متصوفي يا صوفي مسلكي بر اساس نگرش عرفاني جهان را مي‌بيند اما بايد توجه داشت كه از آن سو هر عارفي صوفي نيست.

 

داورپناه با بيان اينكه شاه نعمت‌الله ولي نخستين كسي است كه نسخه‌اي شيعي از تصوف ارائه مي‌كند: تصوف تاكيدي در سخنان بزرگانش درباره سنت گريه كردن و تنومند كردن آيين‌هاي عزاداري وجود ندارد و از همين منظر محل اختلافي است كه آن‌ها را مورد تخطئه قرار دهند كه براي گريه كردن بر سيدالشهدا يا عاشورا احترامي قائل نيستند در صورتي اين گونه نيست و با وجود احترام بسيار عرفا براي شهادت اما اعتقادي بر ايجاد مناسك براي آن ندارند.

 

به گفته وي، همچنين اگر در دوره پهلوي اول و دوم تاريخ تصوف را در استان‌هايي چون كرمانشاه، شيراز و ... مطالعه كنيد مي‌بينيد كه فرضيه كتاب كه مناسك عاشورايي در بين صوفيه پررنگ‌تر است زير سوال مي‌رود. اما سطحي از صوفيه وجود دارد كه عام‌تر است و با توجه به رگه‌هايي از عرفان و تصوف در آن مي‌توان آن را در فتوت‌نامه‌ها و آيين‌هاي سخنوري جستجو كرد.

 

معاون پژوهشي فرهنگي خانه كتاب افزود: يكي از مهمترين آيين‌هايي كه در عاشورا و تاسوعا مورد توجه قرار مي‌گيرد آيين سخنوري است البته اين آيين بعد از دوره قاجار در سطح دراويش عامه بيشتر مطرح است پس بر همين مبنا اين فرضيه كتاب كه نقش صوفيه تا اين حد در آيين‌هاي عزاداري پررنگ است زير سوال مي‌رود.

 

داورپناه در ادامه با بيان اينكه كتاب مباحث جدي را دنبال مي‌كند اما زماني كه به دوره قاجار مي‌رسد به راحتي از آن عبور مي‌كند افزود: ما در دوره‌هاي افشاريه، زنديه و قاجاريه انواع صوفي‌گري مانند درويشي را مي‌بينبم و استان‌هايي مانند كرمان، اصفهان، شيراز و ... به خانقاه اصلي دراويش تبديل مي‌شود. اين گروه از دراويش با عموم مردم سر و كار دارند. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه عقبه فرهنگي اين دراويش هم غير ايراني است و برخي از بزرگان متصوفه مانند خاكسار در هند پرورش يافته‌اند. اما اين كتاب از تمامي اين مسايل به سرعت عبور مي‌كند.

 

اين انسان‌شناس در ادامه انتقاد ديگر خود را متوجه متناسب نبودن داده‌هاي ارائه شده در كتاب با نتايج به دست آمده عنوان كرد و افزود: در كتاب كلي گويي شده است به طور مثال اين گزاره كه در كتاب درباره اهل فتوت بيان شده زير سوال است و اساسا چه كسي مي‌تواند بگويد كه فتوت براي توده‌هاي بي سواد كاركرد داشته است؟!

 

به گفته داورپناه، كتاب مجموعه خوبي را فراهم كرده و حتي برخي از عناوين فصول خود يك پژوهش مستقل را طلب مي‌كند اما موضوع اصلي در اثر بسيار گسترده گرفته شده است در حالي كه تصوف در ادوار تاريخي مختلف مانند قاجار، صفويه و ... مي‌تواند موضوع مستقلي براي پژوهش باشد. بنابراين اگر موضوع كتاب محدودتر بود كار راحت‌تر مي‌شد.

 

معاون پژوهشي فرهنگي خانه كتاب در بخش ديگري از سخنانش با بيان اينكه كتاب در مواجه با برخي از متون اصلي در اين حوزه كه به عنوان منبع استفاده شده منفعل است و مواجه انتقادي با آن دارد اظهار كرد: به طور مثال نويسنده در برابر فتوت‌نامه سلطاني كه اتفاقا يكي از منابع بسيار مهم است مواجه انتقادي ندارد گويي هر چه مولف اين كتاب گفته درست است در حالي كه اين گونه نيست و ما نبايد به صورت مطلق فتوت‌نامه سلطاني را اثري جامع محسوب كنيم چون مولف اين اثر بخش زيادي از عمر خود را در هرات سپري كرده و آنجا هم بخشي از ايران فرهنگي بوده بنابراين ممكن است از بخش عمده‌اي از ايران و تصوف در آن غفلت شده باشد.

 

وي با انتقاد از اينكه كتاب حاضر برخي از فرضيات را مطرح مي‌كند و بر اساس منطقه‌گرايي آن را به كل ايران تعميم مي‌دهد يادآور شد: در اين پژوهش به صورت ناخواسته با توجه به زادگاه مولف كتاب، كاشان محوري شده و گويي برخي از آيين‌هاي عزاداري در آنجا به كل ايران تعميم داده شده است در حالي كه مولف مي‌توانست بر اساس تجربه زيسته خود پژوهش مستقلي را تاليف كند.

 

داورپناه همچنين درباره مطالبي كه پيرامون حيدري‌ها و نعمتي‌ها در اين اثر بيان شده توضيح داد: بسياري از اطلاعاتي كه در اين باره به مخاطب داده شده ناقص است و به نتيجه نمي‌رسد. به طور مثال اينكه نعمتي‌ها و حيدري‌ها نقش اساسي در آيين عاشورا دارند محل مناقشه است! همچنين در كتاب بيان شده شاه نعمت‌الله ولي از اهل تسنن است در حالي كه اين روايت كه او شيعه نبوده بسيار ضعيف است و اغلب متوني كه درباره او گفته‌اند بر شيعه بودنش صحه گذاشتند!

 

به گفته اين انسان‌شناس، همچنين مولف كتاب درباره آثاري چون سرچشمه تصوف و ارزش ميراث صوفي رويكرد انفعالي خود را حفظ كرده است در حالي كه اين منابع در زمان خود آثار مهمي بودند اما بايد با آنها مواجه انتقادي داشته باشيم چون ممكن است برخي از فرضيات آن‌ها رد شده باشد.

 

وي افزود: همچنين برخي از سخناني كه در كتاب بيان شده مانند آنچه كه قمه زني را به دراويش منتسب مي‌داند قابل اثبات نيست و با روحيه تساهل و تسامح آنها در تضاد است البته ممكن است فرقه‌هايي مانند قادريه چنين سنت‌هايي داشته باشند اما در سنت‌هايي مانند خاكسار اساسا اين گونه رفتارها وجود ندارد.

 

داورپناه همچنين با بيان اينكه نبايد گزاره‌هايي كه در سفرنامه‌هاي خارجي درباره آيين‌ها عزاداري و ... گفته مي‌شود تنها مدارك قابل استناد ما باشد عنوان كرد: در اغلب آيين‌هاي عزاداري دراويش هم در كنار گروه‌هاي ديگر مردم حضور داشته‌اند و حتي در سنت‌هايي مانند آيين سخنوري رسوم شهرهاي مختلف ايران ديده مي‌شود. همچنين سنت‌هايي مانند نخل گرداني كه بيان شده متعلق به اهل تصوف است در ميان وسايل متصوفين بيان نشده است و برخي از سنت‌هايي مانند جريده چهل گيس جز در شهرهايي مانند كاشان ديده نمي‌شود!

 

اما بخش پاياني اين نشست نيز به پاسخ‌هاي مشهدي نوش‌آبادي به انتقادات مطرح شده اختصاص داشت. وي با تاكيد بر اينكه از سنت‌هاي عزاداري كه در كاشان نام برده شده در اغلب مناطق ايران هم ديده مي‌شود گفت: مساله اصلي كه در اين پژوهش مطرح مي‌شود اين است كه ما نمي‌توانستيم در اين پژوهش تصوف را جزئي بگيريم بنابراين به صورت عام آن را مشتمل بر قلندريه، صوفيه، خاكسارها، جلاليه و ... دانسته‌ايم و وقتي مي‌گوييم سنت قمه زني در ميان دراويش است نمي‌توانيم فقط بگوييم چون در ميان برخي از فرقه‌ها نيست اساسا در ميان متصوفه وجود ندارد!

 

وي با تاكيد بر اينكه به هيچ وجه تصوف از عرفان جدا نيست يادآور شد: حتي فردي مانند شهيد مطهري كه متكلم است مي‌گويد تظاهرات اجتماعي عرفان، تصوف است. ملاصدرا شاگرد صوفيه بوده و او در ميان افرادي چون ابن عربي طفلي نوآميز بوده است. از سوي ديگر به كرات از سوي افرادي چون ابن عربي، غزالي و... بيان مي‌شود كه تصوف راه نجات است حالا نمي‌توانيم بگوييم كه اين افراد متصوف نيستند. اساسا ما هيچ عارف غير صوفي نداريم و بعد از صفويه هم جيره خوار صوفيه بوده‌اند.

 

مشهدي نوش‌آبادي با تاكيد بر اينكه ارجاع اين كتاب به تصوف در بنيان‌گذاري آيين‌هاي عزاداري به معناي عام آن بر مي‌گردد نه معناي سجاده نشيني گفت: توصيه فقها به گريستن با گفته‌هاي ما در اين كتاب تعارضي ندارد چون ما بيان كرديم كه بنيان‌گذاري آيين‌هاي عزاداري به تصوف مرتبط است و اين با سنت گريستن تعارض ندارد.

 

وي همچنين با بيان اينكه شاه نعمت الله ولي قطعا اهل تسنن بوده گفت: او اشاراتي زيادي دارد كه نشان مي‌دهد اهل تسنن بوده است اما بعد از دوره صفويه شيعه مي‌شود.

 

مشهدي نوش‌آبادي در پايان گفت: درباره اهل فتوت و قلندريه نيز آن قدر گمگشتگي وجود دارد كه هر كسي مي‌تواند در اين باره ادعايي داشته باشد. از سوي ديگر درباره اينكه چرا من مواجهه انتقادي با متون نداشتم بايد بگويم ما اگر بخواهيم نقد كنيم هر فرقه‌اي را بايد از تيغ نقد بگذرانيم اما من در اينجا در مقام ايدئولوگ حكومتي نبودم و از اين همين منظر دست به اين كار نزدم.