داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
نقبی باید زد با شکافی در لایههای وجودیت تا آن کودک کار که مظلومانه که سنگینی تبر و تیشه بر دوش، گوش سپرده فرمان، از در و دشت و بیابان کشانده شد به هیاهوی بله قربان گوی شهر. نقبی باید زد به دوران بحران، وقتیکه هنوز ریزش شرم و حیا را بهای سرخی گونهها، در جانت جاری نبود. سماجت آن روزهای گرسنگی، دوندگی و برهنگی که شلوار وصلهپینهات را ترجیح میدادی به شلوارک ارباب زادگانت...