داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان حاضر سرگذشت دختری است به نام " باران" که در پی عشقی آتشین و علیرغم مخالفتهای پدرش، پیشنهاد ازدواج یکی از هم دورهایهایش را قبول میکند اما پس از مدتی درمییابد که نامزدش (عرشیا) قبلا ازدواج کرده و همسرش هم باردار است؛ این موضوع رابطه عاطفی میان آنها را خدشهدار میکند و در ادامه داستان اتفاقاتی میافتد که منجر به ازدواج مجدد او با شریک پدرش میشود. " باران" مدتی در کنار " امجدی" و تنها پسرش زندگی میکند تا این که " امجدی" به طرز مشکوکی کشته میشود و با شهادت خدمتکار و اعتراف خود باران، به زندان میافتد...