داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
اما این کشتی را که بشکستیم، صاحبش خانواده فقیری بود که ازآن کسب و ارتزاق میکردند؛ خواستم چون کشتیهای بی عیب را پادشاه به غضب میگرفت، این کشتی را ناقص کنم؛ و آن غلام، پدر و مادر او مؤمن بودند، از آن باک داشتم که آن پسر آنها را فریفتهی خود سازد و به خوی کفر و طغیان خود درآورد.