داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، رمانی فارسی است که تِم اصلی آن درباره تأثیر روزگار جنگ در زندگی آدمهاست، اینکه سالها بعد آدمهایی که کودکیشان را در گیرودار جنگ گذراندهاند، گرفتار تأثیر جنگ و حواشیاش میشوند. مؤلف سعی کرده مسائلی همچون ترسها و حس گناه را در بخشهایی از این رمان ریشهیابی کند. داستان در تهران میگذرد، در واقع محور اصلی مواجهه دو زن با یکدیگر بعد از بیست سال است و بهزودی پای نفر سومی هم به میان میآید و از دل رویارویی و گفتوگوهای این سه، رمان جان میگیرد و پیش میرود. در بخشی از رمان میخوانیم: «مامان مُرده بود. یک روز که داشت از کوچه رد میشد رفته بود زیر ماشین. صدای ترمز که آمده بود و پشتش دادوبیداد، دویده بودم دم در. گوشة مانتوِ کرمش که آنقدر ازش بدم میآمد از زیر چرخ ماشین پیدا بود و باریکة خون راه افتاده بود تا بریزد توی جوی کنار پیادهرو. جیغ کشیدم و خودم را انداختم رویش. صداش میکردم و به چشمهاش نگاه میکردم که مات جایی را نگاه میکرد».