داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
اين داستان درباره زندگي زني حدودا 45 ساله است كه در آستانه 50 سالگياش با روحيات عجيب و متناقضي از خود روبهرو ميشود كه تا آن لحظه تجربه نكرده است. خانم «اخگر» كه پزشك است و تنها زندگي ميكند در اتفاقات روزمرهاي كه برايش رخ ميدهد به مقايسه زندگي خود با ديگران ميپردازد. اين مقايسه نه تنها درباره مسائل ظاهري مثل پوشش و... اتفاق ميافتد؛ بلكه درباره مسائل خانوادگي، فرهنگي و اجتماعي نيز رخ ميدهد. اولين مقايسه در دندانپزشكي و با ديدن منشي مطب صورت ميگيرد؛ منشي دماغ عمل كرده، لب پروتز شده و پوستي كشيده شده دارد؛ ناخنهاي مصنوعياش و نگين روي دندانهايش خودنمايي ميكند و اخگر فكر ميكند كه حتي يك لاك ساده هم روي انگشتانش ندارد و... .