داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
عدهای جوان تصمیم میگیرند یک روز تعطیل را در کوه بگذرانند. پس از صعود به قله متوجه دریایی در پشت کوه و جزیرهای در وسط آن میشوند. آنها به وسیلهی قایقهایی که در ساحل بوده خود را به جزیره میرسانند و درست در همین هنگام است که متوجه میشوند این منطقه به نوعی غیرطبیعی و غیر عادی است. در آنجا اتفاقهای بسیاری بر اثر آنها رخ میدهد و در خانهای ساکن میشوند که به محض این که چیزی آرزو میکنند در آن ظاهر میشود. شبی عدهای انسان که ظاهر انسانهای غارنشین را داشتند به آنها نزدیک شده و از آنان تقاضای کمک میکنند. جوانها از صحبتهای انسانهای بدوی متوجه میشوند که جزیره جادو شده و میمونها توسط یک دیو به طرز غریبی قوی و درشتهیکل شدهاند. انسانهای جزیره و ققنوس، که راهنمای آنها بود، به جوانها میگویند این طلسم تنها توسط کسانی به جز ساکنان این مکان باطل میشود. جوانهای ماجراجو حاضر به همکاری شده و دست به کار میشوند. آنها با راهنماییها و مددهای ققنوس، پیر و دانشمند جزیره را از زندان نجات داده، راهحل نابودی دیو و میمونها را به دست آورده و با همکاری الهههای مختلف بر اهریمن پیروز میشوند. زمانی که چشم باز میکنند. همگی در بیمارستان بستری هستند و کسی ماجراهای آنها را باور نمیکند. اما روزی در شهر بازی دوستان ساکن جزیره را ملاقات میکنند که اکنون به شکل عادی درآمدهاند.