مترجم کتاب «نورولیدرشیپ» در نشست نقد و بررسی این کتاب گفت: اگر با سوءگیری شناختی روبرو شویم، ممکن است مغز ما چیزهای مهم را نادیده بگیرد که این امری خطرناک است و ممکن است به خطا منجر شود.
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست نقد و بررسی کتاب «نورولیدرشیپ (رهبری عصب محور) چگونه بهترین رهبران جهان از روانشناسی برای پیروزی استفاده میکنند» نوشته سام پیج و ترجمه حسام خضرایی حاذق فکر سهشنبه (ششم شهریور ۱۴۰۳) با حضور بهزاد محمدیان و مترجم کتاب در سرای اهل قلم برگزار شد.
حسام خضرایی حاذقفکر در این نشست گفت: این کتاب، روانشناسی تصمیمگیری را مورد بحث قرار داده است و تا فصل آخر نسبت به مباحث اعتبارسنجی و هوش هیجانی، مقابله با افراد پرزحمت و… پرداخته است.
بخش ناخودآگاه و تصمیمات هر فرد
وی افزود: مطالعه این کتاب در من انگیزه ایجاد کرد آن را در دسترس مخاطبان قرار دهم تا برای افرادی که در این حوزه فعال هستند، گرهگشا باشد. در این کتاب مثالهای اساسی و متعددی مرتبط با هر فصل بیان شده است. فصل نخست روانشناسی تصمیمگیری را مطرح میکند، تصمیمگیریهایی را در جامعه داریم و البته اعتراف بر این است که به نوعی تصمیمات ما میتواند دارای لغزش و خطاپذیر باشد. موضوع سیستماتیک است که تصمیمگیری افراد بر چه پایهای صورت میگیرد. در واقع، گویی آن تصمیم در ما نهادینه شده است ولی اینکه در کجای مغز ما اتفاق میافتد، در بخشهای بعدی بیان میشود.
خضرایی حاذقفکر ادامه داد: بسیاری از تصمیمات از بخش ناخودآگاه فرد است که فروید هم به آن اشاره دارد. توماس کوهن در این زمینه میگوید شاید ما همان ماهیای باشیم که در تنگ محدب قرار دارد و باورهای ما بر اساس آن چیزی است که پذیرفتهایم. محدب و لنز همان باورهای ماست که در ذهن شکل گرفته و نمیتواند به نوعی درست یا غلط باشد مگر اینکه با تغییر مواجه شود.
وی درباره دیگر فصلهای کتاب نیز اشاره کرد: در فصل دوم بیان میشود که اعتبارسنجیها نیز به همین شکل صورت میگیرد. بر اساس همین نوع تفکر ما به علت مواجهه با مسائل پیچیده ناچار هستیم تصمیمات زمانبرتری اتخاذ کنیم. ناچار هستیم بیشتر آنها را مورد توجه قرار بدهیم. در سیستم دو آن را با دیگران به اشتراک میگذاریم و مشورت میکنیم.
این مترجم اضافه کرد: آنچه که به عنوان منطق با آن مواجه هستیم، پیچیده است و تعاریف گستردهای دارد. در واقع با توجه به سوگیری شناختی میتوان گام مهمتری برداشت. مغز ما به سیستم یک و دو برمیگردد. در سیستم یک رویه به سرعت اتفاق میافتد و مغز یکسری قضاوتهای سریع دارد، اما در سیستم دو اینگونه نیست. بحث پذیرش، باورها، تجربه زیستی و امرپذیری به عملکرد ما برمیگردد. بسیاری از مدیران نیز با همین نوع سوگیری شناختی مواجه هستند و ممکن است بسیاری از مسائل دارای اهمیت را نادیده بگیرند. اگر با سوءگیری شناختی روبرو شویم، ممکن است مغز ما چیزهای مهم را نادیده بگیرد و این خطرناک است و ممکن است به خطا منجر شود. قاعدتاً تا جایی که ممکن است باید از سوگیری شناختی به دور باشیم.
خضرایی حاذقفکر در ادامه به ذکر مثالهای مطرح شده در کتاب اشاره کرد و ادامه داد: مولف در ابتدای هر فصل کتاب، جملهای از افراد مطرح دنیا را بیان میکند و مثالهایی میآورد که با گفتههای افراد مشهور مرتبط است. اینکه چگونه میتوانیم افراد را همسو کنیم و متقاعدسازی را انجام بدهیم، صرف یک دستور موثر نیست. تفاوت بحث رهبری و مدیریت نیز در همینجاست. باید هوش هیجانی و آیکیو افراد را قبل از شروع کار بشناسیم. بنابراین بسیاری از موارد دستوری نیستند و میتواند از کیفیت کار ما کم کند و به نوعی نتوانیم آنچه را که برای پیشبرد کار لازم داریم، در نظر بگیریم.
وی افزود: در مورد تواضع رهبران هم وقتی بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که هر چقدر از پنجره رفتاری خودمان دور باشیم و قدرت شخصیت و قدرت مثبت خودمان را بیشتر به عرصه ظهور برسانیم، بهتر ارتباط میگیریم که ناشی از هوش هیجانی فرد است. در بخشی دیگر با روانشناسی قدرت هم سروکار داریم. آبراهام لینکلن میگوید: داشتن قدرت، فرد را در عرصه آزمایش قرار میدهد. ممکن است بیشترین اثرات را برای خود فرد و اطرافیان داشته باشد.
استفاده از روانشناسی برای ایجاد تابآوری
خضرایی بخش دیگری از سخنان خود را به مباحث مهم دیگر مطرح شده در کتاب اختصاص داد و گفت: استفاده از روانشناسی برای ایجاد تابآوری، مورد دیگری است که در این کتاب به آن اشاره شده است. در باورها و تجارب فرد شکل گرفته که چطور میتواند سختکوشی بیشتری داشته باشد. بحث تابآوری به طرز فکر برمیگردد. پیشنهاد میکنم «انسان در جستجوی معنا» از فرانکل را مطالعه کنید. آنچه منجر به نجات فرانکل از آن شرایط سخت شد، طرز فکر اوست. شرایط استاندارد نسبی هم وجود ندارد. آنچه که فرانکل را نجات داد، تفکرش بود.
وی ادامه داد: روانشناسی انگیزشی هم به طرز فکر برمیگردد. باید هر چقدر که میتوانیم افکار منفی را از خودمان دور کنیم. تقویت هدفگذاری داشته باشیم. باید اهداف خود را مرور کنیم. لازم است که نسبت به طرز فکر دقیقتر باشیم و بررسی مجدد داشته باشیم. مواجهه با تغییر بسیار سخت است، چون مدت مدیدی با مسائل سروکار داشتیم. برای مواجهه با مسائل جدید باید تغییر کنیم و آنها را تغییر بدهیم. به بحث ضررپذیری نیز در کتاب اشاره شده است و در کل این کتاب بیان میکند که چگونه بهترین رهبران جهان از روانشناسی برای پیروزی استفاده میکنند.
نورولیدرشیپ موضوعی جدید در حوزه مدیریت است
بهزاد محمدیان نیز در این نشست گفت: موضوع نورولیدرشیپ یکی از موضوعات جدید حوزه مدیریت است. بشر از روز نخست به دنبال فهمیدن و دانستن بوده است. تلاشهای زیادی برای فهم رفتار اطرافیان صورت گرفته است. در حوزه سازمان این پررنگتر میشود. کارآیی نیز جزو چهارچوب تصمیمات تحقق پیدا نمیکند. علوم سازمانی نیز به دنبال همین بوده است. یکی از خروجیهای بزرگترین اصل مدیریت که رفتارگراها به آن رسیدند این بود که هر چه رفتاری تقویت شود، تکرار میشود.
وی افزود: آنها مطالعه رفتار را به ورودی و خروجی خلاصه میکردند. شناختگراها یا عصبگرایان این مباحث را مورد مطالعه قرار دادند. بحث شناختی بیان میکند که چرا مغز به دنبال تغییر نیست. مغز ما تنبلترین عضو بدن است، چون یاد گرفته از مسیرهای کوتاه به نتیجه برسد. بعد از پیشرفت دریچههای جدیدی در حوزه رفتار و رهبری ایجاد شد. توانستند مغز را مطالعه کنند.
محمدیان بیان کرد: اولین مقاله در این زمینه در سال ۲۰۰۷ چاپ شد و موضوع در ۲۰۱۱ رشد پیدا کرد. قبل از آن چیزی وجود نداشت. اگر این حوزه را با حوزه مدیریت مقایسه کنید، میبینید که حوزه مدیریت سابقه طولانی دارد. سطح تحلیل علوم اعصاب و سطح فرد بررسی میکند که فعل و انفعال نورونها چگونه است. یکی از یافتههای جالب، نورونهای آینهای هستند که هر آنچه در محیط میبینند تکرار میکنند.
وی در ادامه گفت: در سطح تحلیل در گروه با رویکرد عصبشناسی رهبری، بحثهای مربوط به فرهنگ و… روبهرو هستیم. ایجاد شدن حوزه علوم اعصاب، باعث شد که روزنه جدیدی داشته باشیم. چطور این کار را انجام میدهد؟ سه رویکرد کلی آزمونهای تداعی، ضرورت و کفایت وجود دارد. با ابزارهای علوم اعصاب پزشکی نیز اینها قابل مطالعه است. این موارد به پژوهشهای مدیریت و کاربرد مدیریت در اجرا و عمل میتواند کمک کند.
محمدیان ادامه داد: چرا تنبلی میکنیم؟ چرا مغز کارها را به تاخیز میاندازد؟ با نورونهای آینهای در پژوهش میتوان با یکسری سوالهای جدیدتر به پاسخهای دقیقتری رسید. در بسیاری از حوزهها باید آدمها را متقاعد کنیم. یکی از چالشها استنتاج معکوس است. رهبری یک تبادل است، بحث اساسی هم بحث اخلاقی است.
وی گفت: کتاب یکسری نقاط قوت دارد؛ موضوع کتاب جدید است. لازم نیست فصل اول را بخوانی تا فصلهای دیگر را بفهمی. هر فصل کتاب به صورت جدا قابل فهم است. نقطه قوت دیگر، موضوعاتی است که کتاب به آن پرداخته است. اما نکات قابل بهبود هم دارد. در فصل اول بهتر بود که یک چهارچوب کلی ارائه میشد. به عنوان مثال، منظور از رهبری چیست؟ نویسنده این چهارچوب را ندارد. اصلاً به مباحث پشت پرده اشاره نمیکند، در جاهایی نیاز است که در پاورقی شرح بیشتری آورده شود تا موضوع روشن شود، چون زیرنویس به فهم بهتر و بیشتر کمک میکند.