«و حالا شازده کوچولوی چهار ساله ما با یک دنیا حرف‌های قشنگ از دورترین سیاره آمده تا با شما کودکان و نوجوانان ماجراجو به دنیای واژه‌ها پا بگذارد. با هم بنشینید یک استکان تابستان داغ بنوشید و به سرزمین‌های دور و ناشناخته ذهنتان سفر کنید. با دقت به دنیای اطراف خود نگاه کنید، تخیلتان را پرورش دهید، با هر چیزی که دیدید ارتباط برقرار کنید، به ذهن خلاقتان فرصت بدهید و حاصل آن را در قالب داستان بریزید و به شازده کوچولو بدهید تا بهترین و شگفت‌آورترین آنها را معرفی کند و تاج خود را بر سر نفر اول و شاهزاده سرزمین قصه‌ها بگذارد.» این چند سطر فراخوان یک جایزه ادبی برای کودکان و نوجوانان زیر 15 سال است؛ مسابقه‌ای که حال و هوای آن با رقابت‌های بزرگترها بسیار تفاوت دارد. در ایران هرسال جوایز ادبی گوناگونی برای بزرگسالان برگزار می‌شوند اما کمتر پیش می‌آید مسابقه‌ای به کودکان و نوجوانان نویسنده اختصاص یابد و به آنان فرصت دهد با یکدیگر رقابت کنند. مسابقه داستان‌نویسی شازده کوچولو یکی از این جوایز ادبی است که امسال چهارمین دوره آن برگزار می‌شود و حالا جای خود را بین بچه‌ها پیدا کرده است. شازده کوچولو هرسال همزمان با روز تولد آنتوان دو سنت اگزوپری، خالق «شازده کوچولو» فراخوان می‌دهد و مهلت ارسال آثار تا نیمه شهریور است. نخستین روز مهر ماه هم برگزیدگان مسابقه معرفی می‌شوند. کودک و نوجوان امروز، زاده عصر فناوری دیجیتال است. با اینترنت و فضای مجازی به خوبی آشناست و به‌سرعت می‌تواند درجریان رویدادهای ادبی قرارگیرد. به همین دلیل مسابقه شازده کوچولو توانسته توجه آنان را به خود جلب کند. یک جایزه مستقل برای زیر 15 ساله‌ها مریم سیستانی، بنیانگذار و دبیر جایزه شازده کوچولو درباره نحوه شکل‌گیری آن می‌گوید: «زمانی در یک بنیاد ادبی فعالیت می‌کردم و داستان‌های کودک بسیاری دستم می‌رسید. وقتی دیدم با چه شور و اشتیاقی می‌نویسند و آثارشان را ارسال می‌کنند به مدیر بنیاد گفتم حیف است برای این داستان‌ها کاری نشود اما آنها گفتند باید مستقل شوی.» او تصمیم می‌گیرد این جایزه را به شکل مستقل برگزار کند و چون «شازده کوچولو» محبوب‌ترین رمان قرن گذشته بوده این نام را انتخاب می‌کند. سیستانی که خودش هم از 15 سالگی داستان می‌نوشته این ایده را اجرا می‌کند تا استعدادهای کودکان و نوجوانان زیر 15 سال کشف شوند. با توجه به اینکه بچه‌ها در تابستان تعطیلات را می‌گذرانند و برای نوشتن وقت کافی دارند، در این فصل فراخوان داده می‌شود تا کودکان و نوجوانان این روزهای گرم و کشدار را در دنیای واژه و تصویر سپری کنند. نکته‌ای که جایزه شازده کوچولو را از جوایز بزرگسالان متمایز و آن را جذاب می‌کند، سن شرکت‌کنندگان است. گاهی بچه‌های سه یا پنج ساله قصه‌هایشان را برای مادر خود می‌گویند تا آنها بنویسند و برای مسابقه بفرستند. می‌توانید تصور کنید در ذهن جست‌وجوگر و کنجکاو این کودکان چه می‌گذرد؟ چه سوژه‌های نابی در هزارتوی ذهنشان پنهان شده؟ خلاقیت بیش از هرچیز برای دبیر مسابقه اهمیت دارد و از داوران هم می‌خواهد به این نکته توجه داشته باشند. جالب اینکه دختران داستان‌نویس بیشتر از این مسابقه استقبال می‌کنند و سال پیش برگزیدگان همه دختر بوده‌اند. اگر می‌خواهید پا به دنیای شگفت‌انگیز این داستان‌نویسان بگذارید سری به وبلاگ مسابقه بزنید:princeprize.blogfa.com از شازده کوچولو حمایت مالی نمی‌شود برگزاری یک جایزه ادبی در شیراز آن هم بدون حمایت مالی، کار دشواری است. تهیه جوایز برندگان و پرداخت دستمزدهای داوران بخشی از هزینه‌هایی‌اند که سیستانی خودش ناچار است بپردازد؛ اما او که شور نوشتن را خوب می‌فهمد تلاش کرده شازده کوچولو را هرسال سراغ کودکان و نوجوانان در گوشه گوشه سرزمینش بفرستد. چه خوب می‌شد اگر برگزیدگان در شهر شعر و شور، شیراز، جمع می‌شدند و همه از نزدیک آنها را می‌دیدند اما آنها کمتر از 15 سال سن دارند و نمی‌توانند تنها سفر کنند. باید همراه داشته باشند و این هزینه‌ها را چند برابر می‌کند. سیستانی به کیفیت داوری آثار بسیار اهمیت می‌دهد و با اینکه حالا و پس از شناخته شدن جایزه، نویسندگان بزرگسال برای داوری آثار علاقه نشان می‌دهند او در تعیین داوران سختگیری می‌کند و سعی کرده بهترین‌ها را انتخاب کند؛ از جمله مصطفی رحماندوست، احمد اکبرپور و هوشنگ مرادی کرمانی. خوشبختانه آنها هم به این مسابقه اهمیت داده و چشمداشت مالی ندارند و کار را بدون منت می‌پذیرند. هرسال حدود 400 اثر از نقاط گوناگون کشور به شیراز می‌رسند البته به شیراز که نه، به نشانی الکترونیکی یا وبلاگ مسابقه! شاید بعضی از برگزیدگان هنوز خبر نداشته باشند خانم سیستانی که به خانه یا موبایل پدر و مادرهایشان زنگ می‌زند تا درباره کارهایشان با آنها حرف بزند، در شیراز زندگی می‌کند. وقتی همه ارتباطات مجازی باشند چطور می‌شود تشخیص داد فردی که برگزیده شده خودش داستانش را نوشته؟ آیا اصلا داستان را می‌شناسد؟ سوژه‌اش را از کجا آورده؟ دبیر مسابقه به آنها زنگ می‌زند تا این پرسش‌ها را بپرسد. این کار را بدون هماهنگی قبلی انجام می‌دهد تا پدر و مادر به بچه‌ها به آنها کمک نکنند. چون هرسال شعرهای زیادی فرستاده می‌شوند و به احترام احمد شاملو یکی از مترجمان شازده کوچولو، امسال شعر هم به مسابقه اضافه شده است. به گفته سیستانی، نویسندگان ادبیات کودک، نشریات محلی و مربیان کانون‌های پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم نگاه مثبتی به مسابقه دارند. خوشبختانه داستان‌های برگزیده در وبلاگ مسابقه قرار داده شده‌اند و همه می‌توانند آنها را بخوانند اما خوب است که این آثار با اطلاع و اجازه خود بچه‌ها در نشریات یا سایت‌های ادبی منتشر شوند. ناشران کودک و نوجوان هم می‌توانند برای انتشار داستان‌های برگزیده اقدام کنند اما متاسفانه چنین کاری تاکنون انجام نشده است. این دختران داستان‌نویس شاید خیلی‌ها ندانند بوکان کجای ایران است و مردمش به چه زبانی حرف می‌زنند اما آلا رضایی به زبانی می‌نویسد که همه ما را هرجای ایران که باشیم به یکدیگر پیوند می‌زند. سال گذشته شازده کوچولو، تاج را روی سر آلای 9 ساله گذاشت. داستان او «رویاهای یک شلنگ» نام داشت. آلا عاشق کتاب است و گاهی روزی هفت ساعت مطالعه می‌کند. زمانی که 4 ساله بود داستان‌هایش را می‌گفت و مادرش صدای او را ضبط می‌کرد اما حالا مثل خیلی از همنسلانش به خوبی با فضای مجازی آشناست. داستان‌هایش را تایپ و در وبلاگش به نام «باران‌های صورتی» منتشر می‌کند. دوست دارد نویسنده شود و دور نیست روزی که کتاب‌هایش را به چاپ برساند. آلا داستان‌های تخیلی را دوست دارد و مجموعه «مدرسه عجیب و غریب» از کتاب‌های موردعلاقه‌اش است. او کلاس داستان‌نویسی نرفته اما اگر کتابی در این زمینه پیدا کند حتما می‌خواند. البته فقط به یک رشته خاص بسنده نمی‌کند و دایره‌المعارف‌ها را مطالعه می‌کند تا دایره واژگانش گسترده شوند. پدر و مادرش هم اهل ادبیات هستند اما فقط او را راهنمایی می‌کنند. کار اصلی را خودش انجام می‌دهد؛ نوشتن و نوشتن و نوشتن. از استان آذربایجان غربی برمی‌گردیم به تهران؛ جایی که باران خوارزمیان ده ساله زندگی می‌کند. او دوره قبل با داستان «کتاب عصبانی» سوم شد. مادرش، مریم اسلامی شاعر و نویسنده کودک است و می‌گوید باران کتابخوان حرفه‌ای است و از کودکی با داستان و شعر بیگانه نبوده. او در کنار مادر، زمان زیادی را در کتابخانه‌ها سپری کرده. باران شعر می‌گوید، فیلم می‌سازد و در وبلاگش که «باران» نام دارد می‌نویسد. از چهار سالگی دوره نوشتن خلاق کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را گذرانده و بیشتر داستان‌های تخیلی را دوست دارد. او می‌گوید: «می‌خواهم داستان‌هایی بنویسم که وقتی کسی می‌خواند خیلی خوشش بیاید.» کتاب «خداحافظ راکون پیر» نوشته کلود ژوبرت را خیلی دوست دارد و بارها خوانده است. نویسنده‌اش را هم از نزدیک دیده و دوست دارد شبیه او بنویسد. می‌پرسم دلت می‌خواهد کتاب‌هایت چاپ شوند و به همه امضا بدهی؟ غافلگیرم می‌کند و جواب می‌دهد: من به امضا فکر نمی‌کنم. امضا فقط چند تا خط است. برایم مهم است که بقیه بگویند کتاب خیلی خوبی نوشته‌ای. قصه‌های زیادی در ذهن باران وول می‌خورند. شب‌ها موقع خواب آنها را مرور و به فیلم تبدیل می‌کند. داستان‌هایش را قبل از همه برای مادرش می‌خواند. هم به هنر علاقه دارد هم می‌خواهد تحقیقات علمی انجام دهد. الان روی یک پروژه کار می‌کند تا بفهمد گیاه چطور می‌تواند سریع‌تر رشد کند. اگر همین روزها شهرمان پر شد از لوبیاهای سحرآمیز و غول‌هایی که دنبال آدم‌ها می‌دوند، تعجب نکنید. شاید کار باران بوده!