به گزارش روابط عمومی خانه کتاب وادبیات ایران، برنامه گفت وگوی اختصاصی تجربه زیسته یک صفحه آرا با حضور کوروش پارسانژاد شنبه (نهم دی ماه ۱۴۰۲) از تلویزیون اینترنتی کتاب پخش شد. فیزیک کتاب برای من جذاب بود کوروش پارسانژاد درباره دوران کودکی خود توضیح داد و گفت: با اختلاف سنی بسیار زیاد نسبت به دیگر خواهر و برادرانم فرزند آخر خانواده هستم که در تهران خیابان ملک به دنیا آمده ام. فضای هنری کم و بیش در خانواده ما وجود داشت و از جمله خانواده هایی بودیم که به سینما می رفتیم. کتاب در خانواده ما اهمیت داشت و پدرم کتاب های شعر و تاریخ معاصر می خواند و گاهی برای من اشعار شاهنامه را قرائت می کرد. سینمای پاسیفیک نزدیک ترین سینما به محل زندگی ما بود. سینماهای دیگری هم بودند که امروز نام آنها به سینما ایران، سروش و صحرا تغییر پیدا کرده است. به نقاشی کشیدن، عکاسی کردن و دنیای فیلم و سینما علاقه مند بودم. نقش سینما همچنان در زندگی من پررنگ است. گرافیک را هم به اندازه سینما دوست داشتم، اما متاسفانه فرصت فعالیت در عرصه سینما برای من فراهم نشد. پارسانژاد درباره رابطه اش با کتاب در دوران کودکی چنین توضیح داد: در دوران کودکی فیزیک کتاب برای من جذاب بود. در آن دوران مدتی تلاش کردم کتاب های بزرگ تر از سنم را بخوانم. کلاس پنجم دبستان به سراغ کتاب بینوایان رفتم اما بیشتر از بیست صفحه از آن را نتوانستم بخوانم. 13 – 14 ساله بودم که سراغ آثار هاکلبری فین و کتاب دائی جان ناپلئون و مابقی آثار ایرج پزشک زاد رفتم. کم کم با آثار دن کیشوت آشنا شدم و در دوره دبیرستان با کتاب های بهرام بیضایی، بویژه نمایشنامه هایش انس گرفتم. وی در ادامه به زمان شروع فعالیتاش در عرصه گرافیک اشاره کرد و گفت: سال ۶۵ وارد دانشکده هنر شدم. از سال دوم دانشگاه برای کسب درآمد به بازار کار ورود پیدا کردم. در آن دوران کار در مجله بسیار زمان بر بود و از ابزارهایی مانند قیچی، چسب و... استفاده می شد. از طریق یکی از دوستانم با آقای رحمان دوست که در آن دوران معاون مجلات رشد بود آشنا شدم و اول دی ماه سال ۶۷ همکاری من با این مجله آغاز شد. پس از یکسال تمرین کم کم تصویرسازی برای مجله را آغاز کردم. همزمان اوایل سال ۷۰ کار در مجله ادبیات داستانی در حوزه هنری را به دست گرفتم و از طریق این مجله با هدایت الله بهبودی و مرتضی سرهنگی آشنا شدم و این آشنایی به سرعت به دوستی تبدیل شد. نتیجه این آشنایی طراحی جلد کتاب های مرتبط با جنگ ایران و عراق در دفتر آقای سرهنگی بود. همچنین در همان دوران با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برای طراحی کتاب ، جلد، پوستر رویدادها و... همکاری می کردم. پارسانژاد در بخش دیگری از سخنان خود به نحوه شکل گیری و فعالیت مجله کمان اشاره کرد: بعد از تولد مجله کمان از طرف آقای بهبودی و سرهنگی من به عنوان طراح و مدیر هنری و زنده یاد احد گودرزیانی به عنوان مدیر داخلی این مجله انتخاب شدیم. این مجله هشت سال در ۲۰۰ شماره بدون وقفه هر دو هفته یکبار منتشر شد. مجله کمان به جز محتوا، به جهت دیداری نیز اهمیت پیدا کرده بود، چرا که هرکس در این مجله در جای خود قرار داشت. به این معنا که سردبیر سردبیر و مدیر هنری مدیر هنری بود و کسی در کار دیگری مداخله نمی کرد. این امر باعث شده بود که کار در مجله کمان برای من به یک علاقه شخصی در کنار یک کار حرفه ای تبدیل شود. وی افزود: دهه هفتاد ناشران فعال شده بودند و تعداد آنها افزایش پیدا کرده بود. در کنار آن کتاب و نشریات بیشتری تولید می شد. در نتیجه شغل و حرفه طراحی گرافیک رونق گرفته بود و طراحان هم نسل من در این دهه کارهای زیادی در حوزه طراحی کتاب و مجله انجام می دادند. نتیجه آن هم کارهای به یادمانی شد. در مجله رشد مشغول به کار بودم و چند سال بعد از آن مجددا به عنوان مشاور هنری در این مجله به فعالیت خود ادامه دادم که تاکنون نیز ادامه دارد. از دیدن آثار بعضی از طراحان جوان به شوق می آیم پارسانژاد ادامه داد: از دیدن آثار بعضی از طراحان جوان به شوق می آیم و از دیدن آنها لذت می برم و خستگی از تن بیرون می کنم. از این جهت با نظر طراحان قدیمی یا پیشرو موافق نیستم که می گویند طراحان خوبی در کشور نداریم. بلکه درست برعکس است. ما طراحان جوانی داریم که مسیر پیشرفت را به خوبی طی کرده اند. هرچند ممکن است به یک برند تبدیل نشده باشند. نمره گرافیک معاصر ما خوب است. ما در عرصه گرافیک، جوانان بسیار توانمندی داریم. افرادی مانند مرتضی ممیز نسل دوم گرافیک بودند و نسل های پنج و شش طراحان قابلی هستند، هرچند ممکن است دیگر برندی مانند مرتضی ممیز نداشته باشیم. جوانان طراح گرافیست داخل کشور ما در قیاس به عرصه جهانی حرفی برای گفتن دارند. این طراح با بیان اینکه کتاب را به لحاظ فیزیکی دوست دارد، گفت: کتاب یکی از زیباترین دکورهایی است که خانه را زیبا می کند. وقتی در خانه، کتاب و کتابخانه را می بینم بسیار لذت می برم. طی یک دهه اخیر پرداختن به کتاب به عنوان یک کلیت به عنوان طرح روی جلد بسیار مورد توجه طراحان گرافیک دنیای نشر قرار گرفته است و ناشران به آن توجه زیادی می کنند. ناشران متوجه ضرورت هویت بصری نشر شده اند. به عبارتی ناشران از اواخر دهه ۶۰ و اویل دهه ۷۰ متوجه شدند که کتاب هایشان باید دارای هویت باشد. ورودی کتاب مانند تیتراژ یک فیلم است و تیتراژ نشان می دهد با یک فیلم خوب طرف هستید یا خیر. ورودی کتاب هم این گونه است. برای کتاب ها صفحه ای به نام بسم الله الرحمن الرحیم در نظر گرفته می شود. اما این صفحه ها توسط ناشر رها می شود در حالی که بسیار مهم هستند. طراح با استفاده از این صفحه می تواند فکری را به سایر بخش های کتاب تسری بدهد تا یک ورودی دل نشین داشته باشد. پارسانژاد ادامه داد: ما همواره در حال آموختن هستیم. این آموختن از طریق دیدن، مطالعه کردن و خواندن مهیا می شود. بخشی از این آموختن از طریق پیگیری اتفاقات حوزه گرافیک میسر می شود. برای طراحی جلد کتاب باید متن کتاب را بخوانیم و با ناشر و نویسنده وارد گفت وگو شویم. از طریق دیدن تصویر، دین فیلم، دیدن نمایشگاه نقاشی، نمایشگاه عکس و... باید آموخت. طراحانی که سابقه کار در مجله دارند باید در کم ترین زمان ممکن بیشترین طرح را تولید کنند و این باعث ورزیدگی فکری آنها می شود. ذهن باید ورزیده باشد تا ایده یابی را انجام دهد. کسانی که سابقه کار در مجله دارند معمولا طراحانی هستند که پوستر و لوگوی بهتری طراحی می کنند. وی افزود: خواندن کامل یک کتاب برای طراحی جلد زمان قابل توجهی را طلب می کند. من برای طراحی برخی از کتاب ها به محتوای آنها رجوع و کتاب را مطالعه می کنم. برخی از کتاب ها را نیز با گفت وگو کردن با نویسنده از محتوای آن باخبر می شوم. به خاطر دارم گاهی آقای سرهنگی تلفنی درباره محتوا و شکل ظاهری کتاب برای من توضیح می داد و من بر اساس این توضیحات طراحی جلد را انجام می دادم. گاهی هم برای طراحی جلد درگیر خواندن متن کتاب شده ام. چون به خواندن متن آن کتاب علاقه مند بودم. این غیر طبیعی نیست که طراحان گرافیک برای طراحی جلد یک کتاب ملزم باشند همه متن را بخوانند. سفارش هایی هم هست که کار به دل طراح نمی چسبد و ممکن است این اتفاق با ماهیت یک طراح حرفه ای منافات داشته باشد. یک طراح موضوعات مختلفی سفارش می گیرد و ممکن است همه موضوعات مورد علاقه او یا کار درجه یکی نباشد. اگر کار طراحی به عنوان منبع درآمد زندگی باشد طبیعتا باید بتوان کار درستی ارائه داد. تا دوره ای که نشر فعال بود و کتاب های زیادی منتشر می شد، چه بزرگترها و چه هم سن وسالان من همیشه در حال کار کردن بودند. در گرافیک فرهنگی همکاران به لحاظ اقتصادی به نقطه ای نمی رسیدند که خیالشان آسوده باشد. در گرافیک فرهنگی عدد و رقم قابل توجهی رد و بدل نمی شود. اوضاع طراحان فرهنگی هیج وقت از نظر مالی این گونه نبود که با خیال راحت کار کنند بلکه از لحاظ اقتصادی همیشه یک نگرانی در کارشان وجود داشت. این طراح همچنین با اشاره به این نکته که همیشه در کارش خط قرمزهای فرهنگی را رعایت می کرده، گفت: در طراحی گرافیک من و همکارانم بدون اینکه فکر کنیم خط قرمزها را در کارمان رعایت می کنیم. یک حسن این کار این است که به طور ناخودآگاه کوشش می کنیم با وجود محدویت کار درجه یک ارائه دهیم. بر اساس تجربه ای که در این سال ها با ناشران مختلف به دست آورده ایم، سعی می کنیم بهترین کار را ارائه دهیم. طرح ها و گرافیک هایی که طراحان دیگر تولید می کنند به من انرژی می دهد و باعث می شود با انگیزه بیشتری به سراغ کارهای دیگری بروم. وقتی یک کار خوب از هنرمند دیگری می بینم لذت می برم. من بعد از طراحی یک اثر چندین بار در روز به جزئیات آن برای ویرایش نهایی نگاه می کنم و حتی ممکن است مجددا تغییراتی در آن ایجاد کنم. وی همچنین به تفاوت تولید کتاب و مجله اشاره کرد و ادامه داد: مجله باید در زمانی که برای آن تعیین کرده اند، منتشر شود اما کتاب اینگونه نیست. ناشر کارهای خود را با آسودگی خیال انجام می دهد و زمانی که به شمارش معکوس انتشار کتاب برای عرضه در جشنواره یا نمایشگاه کتاب نزدیک می شود آن را به طراح می سپارد. احمدرضا احمدی شاعری نوگرا بود وی در بخش دیگری از سخنان خود به سابقه آشنایی اش با احمدرضا احمدی اشاره کرد و گفت: از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۵ حدود سیزده الی چهارده کتاب از آثار احمدرضا احمدی را طراحی کرده ام. گاهی فکر طراحی کتاب های او پیش از اینکه کار طراحی را به دست بگیرم در ذهن من بود. این مدل طراحی، طراحی کتاب های بعدی را سخت تر می کرد. به این صورت که کلیت کتاب ها اشتراکاتی با هم داشتند اما باید به گونه ای طراحی می شدند که با هم متفاوت باشند. من و احمدرضا احمدی با هم رفیق بودیم به طوری که او روزهای جمعه اول وقت با منزل ما تماس می گرفت و طولانی مدت با هم صحبت می کردیم. او شاعری نوگرا بود و با نوگرایی و پیشرو بودن آشنایی داشت. او برای کودکان و نوجوانان نیز می نوشت اما جنس نوشته های او نسبت به سایر نویسنده ها متفاوت بود. او فضای شاعرانه را در قالب متن برای کودکان و نوجوانان منعکس می کرد. من احساس می کردم برای کتاب های احمدرضا احمدی می شود گرافیکی خارج از عرف طراحی کرد و او نیز این مدل طراحی را می پسندید. وقتی کتاب را بعد از طراحی می دید به من انرژی می داد و از آن تعریف می کرد. او قله را در شعر معاصر طی کرده بود و نگران این موضوع نبود که با طراحی خارج از عرف دیگر دیده نشود.