یکی از مشکلات اساسی ما این است که مرزها را فراموش می کنیم و این باعث می شود همه چیز به همان معنا که باید تعریف نشود. یکی از این به هم ریختگی تعاریف، همین ماجرای ادبیات عامه پسند است. تا زمانی که این جنس ادبیات، مرز مشخصی با ادبیات مبتذل نداشته باشد و هر داستان سطحی را به اسم ادبیات عامه پسند به خورد مخاطب بدهیم، ماجرا به همین شکل ادامه خواهد داشت. بگذارید یک بار دیگر روی این مساله بحث کنیم. ادبیات عامه پسند دقیقا چیست؟ مرزهایش با ادبیات مبتذل کجایند؟ عامه پسندی یا آثاری که با توجه عموم روبه رو می شوند، به هیچ وجه خصلت بدی نیست، گرچه این دو نوع آثار دقیقا یکی نیستند. آثار بسیاری در ادبیات دنیا وجود دارند که همواره با استقبال مردم روبه رو شده اند و در تاریخ، این توجه تداوم داشته است. به عنوان مثال، آثار شکسپیر، غزلیات حافظ یا آثاری چون شازده کوچولو همواره طیف مخاطبان را به سوی خود جلب کرده اند. آیا می توان پرمخاطب بودن را دلیلی بر عامه پسندی دانست؟ پاسخ منفی است، هرچند همچنان تاکید می کنم که ادبیات عامه پسند، به هیچ وجه مبتذل نیست. شاید برایتان عجیب باشد، اما برای آنکه بدانیم ادبیات عامه پسند چه تعریفی دارد، باید دست به دامان علوم شویم و با استفاده از شیمی و فیزیک به مشخص شدن این مرزها بپردازیم. در علوم آزمایشگاهی ما دو نگاه به پدیده ها داریم. همه مسائل علمی نخست در آزمایشگاه ها توسط دانشمندان بررسی می شوند. این پژوهش ها در مرحله بعد می توانند به استفاده عمومی برسند. مثلا شما دانشمندی را تصور کنید که در حال کار روی ریزپردازنده هاست. تقریبا کسی سی سال پیش نمی توانست تصور کند آزمایش هایی که به تولید ریزپردازنده می انجامند، می توانند کاربرد عمومی داشته باشند و شاید کمتر کاربری باشد که هنگام استفاده از تلفن همراهش، به کار آزمایشگاهی دانشمندی فکر کند که سی سال قبل روی این دستاورد کار می کرده است. این اتفاق بارها در علم روی داده است. کسی هنگام آزمایش های تقریبا حماقت بار برادران رایت فکر نمی کرد این آزمایش های خطرناک به تولید هواپیما بینجامند و صنعت هواپیمایی، چه در بخش حمل و نقل و چه در حوزه نظامی، دارای چنین اهمیتی شود. در بحث کتاب های عامه پسند هم چنین وضعیتی داریم. این آثار از دستاوردهایی بهره می گیرند که نویسندگان تجربی در آثارشان به آن پرداخته اند. مثلا چند سال پیش کتابی منتشر شد که ترجمه آن با عنوان زمان برای موش ها متوقف نمی شود به فارسی هم درآمد. یکی از نکات جالب این کتاب عامه پسند، استفاده از روایت های تودرتو و چندلایه بود. نویسنده کتاب، علاوه بر این سعی کرده بود از نوعی چندصدایی هم بهره بگیرد. موضوع کتاب هم نوعی روایت علمی - تخیلی بود. کسانی که آثار کورت وونه گات را خوانده اند می دانند تمام این مولفه ها در آثار این نویسنده وجود دارند. آثار وونه گات، هرچند کم مخاطب نیستند، اما در قلمرو آثار عامه پسند هم قرار نمی گیرند و تجربی به حساب می آیند. او را باید بیشتر نویسنده ای تجربی دانست که همیشه تلاش می کرد فرم ها و روایت های تازه ای را بیازماید. وونه گات اهل خطر کردن بود، همان گونه که برادران رایت چنین بودند. حال نویسنده عامه پسند، همان بهره ای را از کار وونه گات می گیرد که سازندگان تلفن همراه از کار دانشمند سازنده ریزپردازنده گرفته اند. کار هیچ یک هم اضافه و سطحی نیست. تا زمانی که دانشمند روی مسائل غیرممکن کار نکند، نتیجه تازه ای در انتطار نیست و چه بسا او بارها با بن بست و شکست روبه رو شود. مشکل ما این است که نمی توانیم روی این مرزها تمرکز کنیم. نویسنده عامه پسند تلاش می کند با توجه به ساختارهای آزمایش شده توسط نویسنده تجربی، داستان تازه ای خلق کند. او می داند که فلان مسیر آزمایش شده به احتمال فراوان موفق خواهد بود. در نتیجه می کوشد از آن بهره بگیرد. در اینجا می توانیم به تفاوت ادبیات عامه پسند و مبتذل برسیم. نویسنده عامه پسند، تلاش می کند تا در عین خلق داستانی تازه، از مسیری برود که قبلا امتحانش را پس داده، حال آنکه نویسنده مبتذل، به هیچ وجه به فکر نوآوری و خلق داستانی تازه نیست. او فقط و فقط به فکر فروش است. بگذارید مسأله را روشن تر کنم. یکی دو سال قبل، ناشری از من خواست تا کتاب هایش را پیش از چاپ بخوانم و نظر بدهم. دومین کتابی که دستم رسید، قرار بود رمانی عامه پسند باشد. خیلی ساده می شود حدس زد که این کتاب، داستانی مثلا عاشقانه باشد درباره دختر و پسری از دو سطح اجتماعی نابرابر. حتی می توانستم بپذیرم که درونمایه کلی کار چنین باشد و در جست وجوی نوآوری هم نبودم اما وقتی شروع به خواندن کردم، با فاجعه بزرگ تری روبه رو شدم. داستان او پر بود از غلط های داستانی. نویسنده، چندین بار اسم شخصیت اصلی رمانش را فراموش کرده بود یا مثلا فراموش کرده بود چه اتفاقی برای شخصیت های رمانش روی داده است. به جرأت می توانم بگویم او حتی یک بار هم نوشته اش را مرور نکرده بود. وقتی این مسائل را به ناشر گفتم، خیلی ساده گفت که مهم نیست و نظرم درباره فروش کتاب چیست. من هم عطای کار با چنین ناشری را به لقایش بخشیدم. کتاب عامه پسند، مبتذل نیست چرا که نویسنده اش به مخاطبش احترام می گذارد. نویسنده کتاب عامه پسند، سرسری نویس نیست. او نویسنده ای حرفه ای به شمار می آید که می کوشد مخاطبان خود را داشته باشد. بگذارید مثالی فوتبالی بزنم و تمام کنم. تفاوت نویسندگان عامه پسند ما با نویسندگان جهانی، دقیقا مثل فوتبالیست های ماست. بازیکنان ما بیش از هر چیز به مدل مو و قیافه بازیکنان جهانی فکر می کنند و مبلغ قراردادشان، در حالی که فوتبال به چیزهای دیگر بیشتر نیاز دارد. میانگین دویدن بازیکنان ما فقط 5-6 کیلومتر در هر بازی است. شما این را با میانگین 11 تا 12 کیلومتر دویدن در هر بازی بین المللی مقایسه کنید. نتیجه می شود نگاهی که برخی نویسندگان ما به ادبیات عامه پسند دارند. ادبیات عامه پسند را جدی بگیریم، چرا که افزایش سرانه مطالعه، ارتباطی تنگاتنگ با آن دارد و البته سطح فرهنگ عمومی جامعه.