می روی به یک حراجی کتاب. چرخ می خوری میان کتاب ها و دنبال گم شده ات می گردی. کتابی را برمی داری و ورق می زنی. امضا و نامی را می بینی که روی جلد کتاب هم هست. یک لحظه خودت را جای پدیدآور کتاب می گذاری. اگر این کتاب حالا دست او بود چه حالی پیدا می کرد؟ بعد خودت را جای کسی می گذاری که کتاب را هدیه گرفته. شاید روز نخست خیلی اشتیاق داشته و آن کتاب و امضای پایش را با افتخار به همه نشان می داده اما چطور دلش آمده کتاب را بفروشد؟ این کتاب چه قصه ای در دل دارد و چه راهی را رفته تا از حراجی سردرآورده؟ شاید در کشور ما اتفاق جدیدی باشد اما در بسیاری از کشورهای دنیا صف های طولانی خوانندگانی را می بینیم که برای امضا گرفتن از یک پدیدآور بی تابند. عادت خوبی است؛ هم فاصله ها را کمتر می کند، هم اشتیاق مطالعه را زیادتر. نمونه اش جشن امضایی است که این روزها بعضی ناشران کودک و نوجوان می گیرند اما در میان بزرگ تر ها ماجرا رنگ و بوی دیگری دارد. چرا آنان کتابی را می فروشند که امضای پدیدآور پای آن است؟ چهار دلیل نخست اصغر نوری، مترجم، برای این اتفاق چهار احتمال در نظر می گیرد؛ نخست آنکه مخاطب زیاد اهل کتاب نیست. یک روز بر حسب اتفاق، مولف یا مترجم کتابی را جایی می بیند، احساساتی می شود و از او درخواست می کند کتاب را برایش امضا کند. بعد، چون ارزش آن امضا را نمی داند، هیچ تلاشی برای نگهداری از آن نمی کند و در نهایت، کتاب سر از حراجی ها درمی آورد. دوم، مخاطب کتاب را می خواند و خوشش نمی آید، پس دیگر نه کتاب برایش مهم است و نه امضای پدیده آورنده اش و در نخستین فرصت خودش را از شر آن کتاب خلاص می کند. مترجم رمان منگی دو احتمال دیگر را اینطور توضیح می دهد: سوم، مخاطب اهل کتاب است و اهمیت آن کتاب و امضای پدیدآورنده اش را می داند اما به دلیل نیاز مالی مجبور می شود کتاب هایش را بفروشد و یادش می رود کتاب های امضادار را جدا کند و برای خودش نگه دارد. چهارم، مخاطب فوت می کند و وراثش همه کتابخانه او را یکجا به حراجی می فروشند. نوری که در عرصه ادبیات معاصر فرانسه آثار پرمخاطبی ترجمه کرده، معمولاً کتاب هایش را برای اعضای خانواده و دوستانش امضا می کند و هدیه می دهد: تاریخ این امضا همیشه برایم مهم است و بین من و صاحب کتاب خاطره مشترکی می سازد. هرجا هر مخاطبی هم بخواهد، با کمال میل، کتابم را برایش امضا می کنم و خیلی خوشحال می شوم که امضای من برای او مهم است. در کتابخانه این مترجم، کتاب های زیادی هستند که مولفان و مترجمانشان آنها را برایش امضا کرده اند. این کتاب ها عزیزترین کتاب هایش اند، مانند کتاب عشق در زمان وبا اثر مارکز به امضای بهمن فرزانه. مترجم بودن به او این فرصت را می دهد که با نویسندگان خارجی هم ارتباط داشته و از آنان امضا بگیرد؛ از بین نویسندگانی که آثارشان را ترجمه کرده ام، آگوتا کریستوف و ویکتور هاییم کتاب هایشان را برایم امضا کرده اند. یک نمایشنامه نویس دیگر فرانسوی به نام لوک تارتار چند کتابش را برایم امضا کرده که مشغول ترجمه شان هستم. قانون بقای کتاب امضاشده مهرداد صدقی هم درباره قانون بقای کتاب امضا شده می گوید: کتاب امضاشده از بین نمی رود بلکه نهایتا از فردی به فرد دیگر انتقال می یابد! قطعا این کتاب ها ارزش نگهداری دارند اما بعضی ها چون در کتابخانه شان جای کافی ندارند، ترجیح می دهند به جای کتاب، پول آن را به عنوان یادگاری در کیف خود نگه دارند! این طنزپرداز که مشغول بازنویسی جلد دوم آبنبات هل دار است به چه کسانی کتاب های امضاشده هدیه می دهد؟ معمولا برای مخاطبان در نمایشگاه های کتاب یا برای برخی مخاطبان خاص و استادان و گاهی هم برای برخی آشنایان. طبیعی است برای نویسنده ای مانند صدقی، امضای بزرگان طنز اهمیت خاصی داشته باشد: همه کتاب های امضا و اهدا شده را نگه داشته ام. کتاب هایی که از بزرگان طنز نظیر منوچهر احترامی، ابوالفضل زرویی نصرآباد و... دارم برایم بسیار عزیزند. امضای خودتان زیر امضای قبلی سپیده نازیار، ناشر و نویسنده، امضا را مهر تایید صاحب اثر می داند و می گوید وقتی کتابی امضا و به کسی واگذار می شود یعنی آن کتاب، هویت پیدا کرده و به آن شخص خاص تعلق یافته است به این دلیل فروش چنین کتاب هایی از نظر او نوعی بی احترامی و توهین است. معمولا بی علاقگی به موضوع کتاب اهداشده یا کمبود جا از از دلایل فروش کتاب های امضا شده اند با این حال نازیار عقیده دارد می شود کتاب های اضافه را بسته بندی و در انبار نگاه داشت و هر از گاه نگاهی سرسری به آنها انداخت. این نویسنده جوان درباره اهمیت امضا و هدیه کتاب به استادان و بزرگان حوزه های گوناگون توضیح می دهد: هر نویسنده ای دلش می خواهد اثرش دیده، خوانده و نقد شود چون این روش باعث می شود نویسنده بفهمد مخاطبش چه چیزی از او می خواهد. برای همین معمولا افراد نخستین آثارشان را برای استادان و بزرگان آن حوزه امضا می کنند. من هم تلاش کردم نخستین کتابم شش شعله... قرعه... دشنه... را به دست افراد صاحب نامی چون علی اشرف درویشیان برسانم. این برایم افتخار بزرگی بود چون راهنمایی ها و نقدهای مثبت و منفی شان بر چاپ کتاب دومم بسیار تاثیر گذاشت. کتاب هایی که علی عبداللهی، هادی خوانساری و ظریفه روئین برای نازیار امضا کرده اند ارزش خاصی برایش دارند. او که ناشر است از شاعران و نویسندگان تازه کار بسیاری کتاب امضاشده هدیه گرفته که تک تک آنها برایش مهم اند. هرچند عده ای از ترس اینکه دیگران کتاب هایی از چهره های گمنام در کتابخانه شان ببینند، چنین آثاری را می فروشند اما نازیار این کار را تایید نمی کند چون ممکن است روزی ارزش و جایگاه خوبی پیدا کنند. او یک پیشنهاد هم دارد: اگر کتابی موردعلاقه تان نیست آن را نفروشید. کتابی که از من هدیه گرفته اید را هم نفروشید. می توانید آن را به دیگرانی که به آن قالب ادبی علاقه مندند هدیه کنید، آن هم با امضای جدید خودتان زیر امضای قبلی! گلایه از یک عادت ناپسند مهدی مرادی، نویسنده و شاعر، امضای کتاب برای دیگران را اتفاق خجسته ای می داند اما از نظر او بی انصافی است که این کتاب ها سر از حراجی ها درآورند و ریشه این حادثه غم انگیز را در فرهنگ جامعه می بیند. با این همه نمی پذیرد که همه اینطور رفتار می کنند. شاعر مجموعه پوست دیگر نمی تواند مخفی ام کند توضیح می دهد: دیده ام در خانواده هایی که چندان هم کتابخوان نیستند، کتابی را پس از سال ها نگه داشته اند و هرگاه حرفی از آن کتاب به میان می آید، یاد و خاطره صاحب اولیه یا هدیه کننده آن کتاب را زنده کرده و کتاب را چون گنجی گرانبها پاس می دارند. از سوی دیگر کسی که بهای گزافی بابت کتاب امضاشده بپردازد، بی شک قدر آن کتاب را بهتر خواهد دانست و از این بابت غمی نیست. اینکه امضای پدیدآور برای خوانندگان ارزش داشته باشد، امیدوارکننده است اما مرادی از عادت ناپسندی که میان برخی دوستداران شعر و داستان دیده می شود گلایه می کند: همه می خواهند کتاب را امضاشده از دست مولف هدیه بگیرند اما نمی خواهند بهای کتاب را بپردازند و با این کار رنجی به رنج های شاعر/ نویسنده می افزایند. یک شاعر و نویسنده باید به چند نفر کتاب امضاشده پیشکش کنند؟ اگر علاقه مندان کتاب را بخرند و از پدیدآور بخواهند آن را برایشان امضا کند، به ترویج کتابخوانی کمک می کنند. او کتاب هایی دارد که چند نویسنده و شاعر آنها را امضا کرده اند، هرچند هنوز خیلی مشهور نشده اند اما ممکن است زمانی بشوند؛ راستش را بخواهید من دنبال امضا و این حرف ها نیستم. گمان نمی کنم تا پایان عمر هم دنبالش باشم اما به مجموعه داران و علاقه مندان احترام می گذارم. مرادی که کتاب های کلاغ سه شنبه و ساعت بدون تیک تاک را برای بچه ها نوشته، خاطره ای از نوجوانی اش تعریف می کند: در دوازده سیزده سالگی یک بار هوشنگ مرادی کرمانی را به اهواز دعوت کردند و کارت امضاشده ای از طرف ایشان به بچه ها دادند. من آن کارت را هنوز نگه داشته ام. بعدها فکر کردم اگر کتاب های نویسنده را خریده و به بچه ها داده بودند خیلی قشنگ تر می شد. او که آوازهای سیب زمینی را در دست انتشار دارد، از امضای کتاب برای بچه ها بیشتر لذت می برد چون شوق و ذوق فراوانی دارند. این اشتیاق مرادی را ترغیب می کند بهتر از گذشته برایشان بسراید و بنویسد. سطرهای هر کتاب، حاصل عرقریزان روح فردی اند که جز خودش به دیگران هم فکر کرده، آنها را هم در تجربه اش شریک ساخته و با امضا، بر این شراکت مهر تایید زده، پس حتی اگر فروخته شود و دست به دست بگردد از ارزش و اعتبار این شراکت کاسته نمی شود. این سنگ که در آب افتاده، موجی به بزرگی اقیانوس درست کرده است.