به گزارش روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، در ادامه سلسله نشست های رواق تورق ، نشست ترجمه و مهندسی متن به مناسبت روز ملی مهندس، سه شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴ در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این برنامه محمد قمری حبشی، نوید فرخی، کامبیز منوچهریان و سیامک فریدونی حضور داشتند و برای مخاطبان سخن گفتند. محمد قمری، دانش آموخته مهندسی عمران، مترجم و استاد دانشگاه، در ابتدای سخنان خود به تأثیر تحصیلات دانشگاهی بر نگاه انسان به زبان اشاره کرد و گفت: تحصیلات دانشگاهی ادبیات گفتاری و نوشتاری ما را تغییر می دهد. شاید واضح ترین نمونه این تأثیر را در وکلا و پزشکان ببینیم که معمولا در زندگی عادی هم از همان گفتمان تخصصی استفاده می کنند. وی با اشاره به تجربه اش در ترجمه بیان کرد: تلاش می کنم در ترجمه هایم، معادل های فنی را از فرهنگ های تخصصی پیدا کنم. گاهی واژه هایی مانند دیتا که در روزنامه ها و زبان مردم جا افتاده، همان را به کار می برم؛ یا مثلا واژه آرماتور که معادل فارسی میل گرد هم دارد؛ ترجیح می دهم همان آرماتور را استفاده کنم، چون برای همه جا افتاده و قابل فهم است. نگاهی به اکوسیستم نشر مهندسی در ایران نوید فرخی، دیگر سخنران این نشست به تحلیل وضعیت نشر کتاب های مهندسی در ایران پرداخت. وی گفت: از نیمه اول دهه ۸۰، ناگهان انفجار پذیرش دانشگاهی رخ داد و ظرفیت ها بی تناسب با نیاز جامعه افزایش یافت. تعداد مهندسان ایران اکنون بسیار بالاست که هم می تواند نقطه قوت باشد و هم اگر درست استفاده نشود، به اتلاف سرمایه انسانی منجر شود. وی افزود: در دهه ۸۰، هر دو سه ماه یک بار کتاب های مهندسی با تیراژهای پنج تا 10 هزار نسخه منتشر می شد. این فضا برای اهالی علم و فرهنگ بسیار پررونق بود؛ اما به تدریج تیراژها کاهش یافت؛ از پنج هزار به سه هزار، سپس به هزار و در نیمه دهه ۹۰ به چند صد و اکنون به چند ده نسخه رسیده است. این اتفاق دلایل متعددی مانند افزایش قیمت کتاب، کاهش استقبال از کتاب و تغییر فضای دانشگاهی دارد. فرخی مشکلات نشر دانشگاهی را نیز این گونه برشمرد: نخست، سرعت بالای منسوخ شدن منابع است. در رشته کامپیوتر، گاهی پس از دو یا سه سال، فناوری کاملاً عوض شده و کتاب های شش هفت ساله کاملاً منسوخ می شوند. برای نمونه، با آمدن پردازشگرهای چند هسته ای، آموزش های پیشین که بر اساس سیستم های تک هسته ای بود، باعث می شد برنامه نویسان ندانند چگونه با چند هسته کار کنند و برنامه هایشان روی جدیدترین سیستم ها هنگ می کرد. وی مشکل دوم را نبود استانداردسازی واژه ها دانست و گفت: مفهومی مانند موازی را یکی هم روندی ترجمه می کرد، یکی هم زمانی ، یکی پردازش موازی و دانشجو یا دانش آموز برای مطالعه دچار سردرگمی می شد. برخلاف حوزه ادبیات که نقدهای متعدد درباره ترجمه های مختلف منتشر می شود و خواننده می تواند انتخاب آگاهانه داشته باشد، در مهندسی چنین نقدهایی برای انتخاب بهترین ترجمه وجود ندارد یا اگر هست، مخاطب به آن دسترسی ندارد. فرخی مشکل سوم را گرایش به جزوه ها و اسلایدهای استادان از نیمه دهه ۹۰ به بعد دانست و بیان کرد: با افزایش قیمت کتاب، استادان نیز به ترویج جزوه ها روی آوردند. دانشجویانی که خود را با این فضا تطبیق می دادند، شاید مهارتی در حل تمرین پیدا می کردند، اما در نهایت در طراحی و ایده پردازی مستقل حرفی برای گفتن نداشتند، چرا که عمیقا به موضوع احاطه پیدا نکرده بودند. این افراد به درد اصلاح گری می خوردند، نه به درد دگرگونی و تغییر. از سوی دیگر دانشگاه هایی که ناگهان رشد کردند، بازدهی مالی نداشتند و به استادانی دچار بودند نامناسب برای تدریس و گاه اصلا غیرمتخصص. وی درباره امر تالیف در حوزه مهندسی نیز اشاره کرد: برای تألیف یک کتاب خوب، نویسنده باید سه ویژگی داشته باشد: تجربه عملی، تسلط به زبان فارسی و انگلیسی و سال ها پژوهش؛ اما چرا باید کسی این کار را انجام دهد وقتی دانشگاه ها امتیاز لازم را به او نمی دهند و مانند حوزه ادبیات، ترجمه بر تألیف ترجیح داده می شود؟ فرخی در بخش دیگری از سخنانش به اهمیت پانویس ها و یکپارچگی اصطلاحات اشاره کرد و ادامه داد: در ترجمه های فنی، پانویس ها بسیار حیاتی هستند تا خواننده بداند معادل انگلیسی چیست و خودش بتواند به اصل آن مراجعه کند. همچنین یکپارچگی اصطلاحات مهم است؛ برای نمونه، واژه خطا در انگلیسی معادل های مختلفی دارد: fault, failure, error, bug. هرکدام معنای جداگانه ای دارند. وقتی همه را خطا ترجمه کنیم، کسی که در نیروگاه یا مرکز کنترل با خطا مواجه می شود، نمی فهمد دقیقاً چه اتفاقی افتاده است. وی در پایان با ذکر نمونه ای تاریخی از تأثیر اشتباه در ترجمه گفت: در اواخر قرن نوزدهم، اخترشناسی ایتالیایی با تلسکوپ خود خطوطی روی مریخ دید و به ایتالیایی واژه canali (شیارها) را به کار برد. خبرنگاران انگلیسی حاضر، این واژه را به معنی رودخانه ترجمه کردند. این خبر به آمریکا رفت و گفتند در مریخ رودخانه دیده شده است. دانشمندانی مانند تسلا تحت تأثیر قرار گرفتند و گفتند دستگاهی برای ارتباط با موجودات مریخی خواهند ساخت. تا سی سال نظریه پردازی درباره توطئه باقی ماند که عده ای می خواهند حقیقت را پنهان کنند. این اشتباه ترجمه ای زنجیره ای از پیامدها ایجاد کرد که هرگز کاملاً جمع نشد. ترجمه شعر به مثابه مسئله بهینه سازی کامبیز منوچهریان، سخنران دیگر نشست، با نگاهی متفاوت به موضوع، ترجمه شعر را از دیدگاه مهندسی و با الهام از مفهوم بهینه سازی تحلیل کرد. او گفت: ترجمه شعر بیش از آنکه کاری ذوقی باشد، کاری مهندسی است. ما عظمتی را از زبانی به زبان دیگر منتقل می کنیم. شعر در هر زبانی تعاریف مختلفی دارد. وی افزود: در بهینه سازی، تابعی داریم که می خواهیم بیشینه یا کمینه کنیم، اما قیدها (constraints) مسئله را محدود می کنند. هرچه قیدها کمتر باشد، جواب ها بیشتر و مسئله بی معنی تر می شود. هرچه قیدها بیشتر باشد، جواب ها محدودتر می شوند تا جایی که ممکن است مسئله جواب مشخصی داشته باشد. ترجمه شعر هم همین طور است. این مترجم در ادامه قیدهای سخت بودن ترجمه شعر را چنین برشمرد: نخست، دشواری زبان و مفاهیم کهن است. مثلاً خاقانی می گوید موکب شاه اختران، رفت به کاخ مشتری/شش مهه داده ده نهش، قصر دوازده دری . برای ترجمه انگلیسی این شعر که به دایره البروج و منازل خورشید اشاره می کند، باید توضیحات فراوانی نوشت. قید دوم پیشینه فرهنگی است. حافظ می گوید با صبا در چمن لاله سحر می گفتم/ که شهیدانِ که اند این همه خونین کفنان . لاله در فرهنگ ما یادآور شهیدان است اما در هلند که مهد لاله است، چنین معنایی ندارد. وی افزود: سومین قید پیشینه ادبی است. مَن از آن حُسنِ روزاَفزون که یوسُف داشت دانستم/ که عشق از پرده عِصمت بُرون آرَد زُلِیخا را . خواننده باید داستان یوسف و زلیخا را بداند تا این شعر را بفهمد. چهارم ایجاز و چندمعنایی است. حافظ گاهی با چند کلمه، معانی عمیق و داستان های بزرگ را منتقل می کند. پنجم وزن و قافیه است. گاهی تمام زیبایی شعر در وزن آن است، مانند شعر معروف مولانا مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم/ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم . گاهی زیبایی در قافیه و ردیف است، مانند شعر منزوی: نام من عشق است آیا می ‏شناسیدم؟ زخمی ام زخمی سراپا می ‏شناسیدم؟ و این قیدها را نمی توان در ترجمه به درستی منتقل کرد. منوچهریان با اشاره به دیدگاه احمد پوری درباره ترجمه گفت: این مترجم سرشناس، ترجمه را به عبور از چراغ راهنمایی تشبیه کرده است. برخی شعرها چراغ قرمز هستند؛ نباید ترجمه شوند. برخی چراغ زرد هستند؛ ممکن است ترجمه خوب از آب درآید یا بد. برخی چراغ سبز هستند و حتماً باید ترجمه شوند. بالاترین درآمدها در وال استریت سیامک فریدونی، آخرین سخنران این نشست، به تحلیل نقش ترجمه و قدرت کلمات در طول تاریخ پرداخت. وی ابتدا به دلیل کمبود تألیف در مهندسی اشاره کرد و گفت: پایه علم در ایران سال هاست که از دست رفته است. در تمام کسب وکارهای ما، رشته های پایه مانند ریاضی، فیزیک و شیمی جایی ندارند. در حالی که در کشورهای تولیدکننده علم، این رشته ها در مهندسی و کسب وکار حضور دارند. مثلا در وال استریت، بالاترین درآمدها متعلق به ریاضیدانانی است که منطق می دانند و می توانند راه حل عملی ارائه دهند. وی افزود: در مهندسی به ما آموزش داده اند که انجام دهیم، نه اینکه فکر کنیم. یک استاندارد وجود دارد، اما آیا جوشی که در اهواز با دمای ۵۰ درجه کار می کند با جوشی که در روسیه با منفی ۲۰ درجه کار می کند، یکی است؟ باید استانداردها را بازآفرینی کنیم؛ اما این اتفاق نمی افتد. در دانشگاه هم این گونه است؛ دانشجویی برای تفکر و تولید علم تربیت نمی شود. من دوره کارشناسی ارشد را در مالزی گذراندم. کشوری اسلامی با بودجه محدود که دقیقاً برعکس ایران عمل می کند. از لحظه ورود متوجه می شوی شرایط متفاوت است و می توانی تولید علم کنی. تنها چیزی که پیش رویت است، خواستن خودت است. فریدونی ادامه داد: ما مهندسان برجسته ای داریم که کارهای بزرگی انجام داده اند. اما اگر بنگرید، می بینید تفکرشان مهندسی نیست، کارآفرینی است. کارآفرینی نوعی نگرش ریاضی گونه درون خود دارد که شاید خودشان هم ندانند، اما وقتی با مهندسی ترکیب می شود، ساختار ذهنی راهبردی ایجاد می کند. تألیف کتاب در مهندسی، فلسفه و ریاضیات نیازمند چنین طرز فکری است. بخش اصلی سخنان فریدونی به قدرت کلمات و ترجمه در طول تاریخ اختصاص داشت. او گفت: ترجمه از همان لحظه ای که انسان پدید آمد و مغزش برای تفکر فعال شد، وجود داشت. در اسطوره ها نیز این را می بینیم. در داستان ددالوس و مینوتور، می بینیم انسان از حالت اسطوره به واقعیت جابه جا می شود. یا در داستان برج بابل، هنگامی که انسان ها می خواهند برجی بسازند تا به خدا برسند، نفرین می شوند و زبان ها گوناگون می شود تا نتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. جالب اینجاست که امروز بهترین نیروهای نظامی دنیا، نخستین اصلشان در درگیری، شلیک نیست، برقراری ارتباط است. فریدونی تأکید کرد: هیچ ترجمه و تألیفی خنثی نیست. کلمات مسلح هستند. همان طور که برای یک پل استاندارد تعریف می کنیم تا فرونپاشد، برای ترجمه و زبان نیز باید قید (constraint) تعریف کنیم. بحث سانسور نیست، بحث کنترل است تا بتوانیم به نتیجه (result) برسیم. با تعریف قیدها می توانیم خروجی عینی داشته باشیم. وی با ذکر نمونه های تاریخی از قدرت کلمات گفت: هنگامی که داریوش واژه شاه شاهان را ساخت و هرودوت آن را به یونانی باسیلوس باسیلیون ترجمه کرد، سیستم فکری سیاسی هخامنشیان با یونانیان متفاوت بود. یونانیان چیزی به نام شاه شاهان نداشتند. هرودوت ناچار بود واژه ای نو بسازد تا به یونانی بفهماند ایرانی ها می خواهند گسترش یابند. او کلمه را مسلح کرد. فریدونی ادامه داد: این جنگ واژه ها ادامه یافت. شاپور اول آن را به حوزه مدیریت وارد کرد. اما شاهکار علوم سیاسی را شاید آگوستوس انجام داد. او واژه امپراتور را که سربازان رومی به فرمانده پیروز خود می گفتند، گرفت و به مقامی شاهی تبدیل کرد، زیرا رومی ها از واژه رکس (شاه) بیزار بودند. او واژه پرینسپس را نیز به کار برد که در سنا به معنای نخستین در میان برابران بود، اما منظور او مقامی شاهی بود. این نمونه زیبایی از استفاده سیاست از ترجمه و واژه هاست.