به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، برخی منابع دروازه ای هستند به تجربه هایی که کمتر دیده شده اند و دشوارتر از آن، کمتر فهمیده شده اند. در میان روایت های مربوط به جنگ و پیامدهای آن معمولا نام شهیدان، صحنه های نبرد و لحظه های حماسی بیشتر در مرکز توجه قرار می گیرد؛ اما گاهی ارزش یک روایت در آن است که ما را از میدان به خانه ببرد، از لحظه شهادت به سال های پیش از آن و از تصویر قهرمان به رنجی که در سکوت، او و خانواده اش را احاطه کرده است. تقریظ های رهبر شهید انقلاب اسلامی بر چنین آثاری توجه به همین لایه های کمتر دیده شده است؛ لایه هایی که فهم جنگ را از سطح واقعه به عمق زندگی می برند. این گزارش که به مناسبت اربعین شهادت قائد امت حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه ای (قدس سره) نگاشته شده، دومین بخش از پرونده ای است درباره کتاب هایی که مورد تقریظ قرار گرفته اند؛ آثاری که هر یک از زاویه ای متفاوت پنجره ای تازه به جهان مقاومت، صبر و زیست انسانی در روزگار انقلاب و دفاع مقدس می گشایند. این پرونده تلاشی است برای درک این نکته که چرا برخی روایت ها در میان انبوه کتاب ها ماندگار و از متن یک زندگی خاص به تجربه ای عمومی و اثرگذار بدل می شوند؟ در این خوانش سراغ کتاب تب ناتمام می رویم؛ اثری نوشته زهرا حسینی مهرآبادی که روایت زندگی شهلا منزوی، مادر جانباز شهید حسین دخانچی را پیش روی مخاطب می گذارد. کتابی که در آن رنج جریانی ممتد است؛ جریانی که در متن آن صبر مادرانه، ایمان، فرسودگی جسم، امید و رضا، درهم تنیده می شوند. روایت از دردی که پایان ندارد تب ناتمام زندگی مادری را روایت می کند که فرزندش پس از جانبازی، سال ها با عوارض سنگین قطع نخاع گردنی زندگی می کند و او بیش از هفده سال، بار مراقبت و پرستاری از این فرزند را بر دوش می کشد. همین امتداد زمانی، یکی از مهم ترین وجوه تمایز کتاب است. اینجا مخاطب با زندگی ای مواجه است که درد در آن خانه کرده و به بخشی از روزمرگی بدل شده است. کتاب، تنها شرح بیماری و پرستاری نیست. در پس این مراقبت طولانی، جهانی از احساس، تصمیم، اضطراب، خستگی، عشق و تسلیم نشدن شکل می گیرد. شهلا منزوی در این روایت بجز مادر یک جانباز بودن، زنی است که باید هر روز در برابر فرسایش زندگی بایستد و در عین بی انتها بودن درد، امید را خاموش نکند و در عین حال بار عاطفی خانواده را نیز بر دوش بکشد. وقتی مادر بودن، شکل دیگری پیدا می کند در بسیاری از روایت ها، مادران شهدا را در نسبت با فقدان نهایی می شناسیم؛ اما تب ناتمام پیش از آنکه به لحظه وداع برسد، ما را وارد سال های طولانیِ میان حادثه و شهادت می کند. درست در همین فاصله است که کتاب به اثری متفاوت تبدیل می شود. اینجا مادری را می بینیم که با رنجِ مدامِ دیدن و تاب آوردن زندگی می کند؛ مادری که هر روز با سختی های جسمی و روحی فرزندش روبه رو می شود و در همان حال، باید خودش را نیز سرپا نگه دارد. این تجربه، کتاب را از یک خاطره نگاری معمولی فراتر می برد. تب ناتمام تصویری از نوعی شهادت تدریجی به دست می دهد؛ هم برای فرزندی که سال ها درد را تاب آورده و هم برای مادری که در همه این سال ها، لحظه به لحظه با این رنج زیسته است. یک آغاز شخصی، یک مسیر جمعی از ویژگی های جالب این کتاب مسیری است که به شکل گیری آن انجامیده است. راوی نوشتن کتاب، سال ها با تصویری کوتاه و پرسش برانگیز از زندگی شهید حسین دخانچی درگیر می ماند و پس از هفده سال انتظار خود به جست وجوی این زندگی می رود. این آغاز به کتاب حال وهوایی خاص می دهد؛ گویی تب ناتمام پاسخ به خلایی است که سال ها در ذهن و احساس نویسنده باقی مانده بود. همین امر باعث شده کتاب از سر ضرورت شکل بگیرد. همچنین در دل کتاب، جملاتی هست که حال وهوای کلی روایت را در خود فشرده کرده اند: هفده سال منتظر ماندم و خبری نشد. هفده سال به امید نشستم و اتفاقی نیفتاد. بعد از آن همه سال، تنها یک مجموعه خاطره از شهید دخانچی چاپ شده بود و خیلی از سؤالات من هنوز جوابی نداشت. باید خودم کاری می کردم؛ اما می توانستم؟ دودل بودم. نمی دانستم از پس برداشتن آن بار برمی آیم یا نه. گوشی را که برداشتم، شماره را که گرفتم، صدای مهربان و باطمأنینه آن طرف گوشی را که شنیدم، دلم قرص شد و اراده ام چند برابر؛ و این گونه داستان دنباله دار زندگی ام شکل دیگری گرفت. از آن به بعد، من بودم، یک مادر شهید بود و یک زندگی که دوست داشتم تا عمقش بروم، تا ته ماجراهای متفاوت و غیرمنتظره اش. این سطرها نشانه ای است از اینکه خود روایت از دل یک عطش و کمبود زاده شده است. تب ناتمام از همان ابتدا روشن می کند که قرار است با تجربه ای مواجه شویم که سال ها از چشم روایت ها دور مانده بود. کتابی درباره شأن صبر آنچه تب ناتمام را برجسته می کند، پیش از هر چیز زاویه ای است که برای روایت انتخاب کرده است. این کتاب سراغ بخشی از جهان ایثار می رود که کمتر به آن پرداخته شده: زندگی یک مادر در کنار فرزند جانباز قطع نخاع گردنی. این انتخاب، خودبه خود روایت را از مسیرهای معمول جدا می کند. کتاب از حادثه گذر کرده و بر استمرار پیامدهای آن تمرکز دارد، یعنی سال های کش آمدم درد. از سوی دیگر، نثر اول شخص و لحن نزدیک و بی واسطه، باعث شده تجربه راوی از درون احساس شود. مخاطب بجز خبردار شدن از رنج آن را عمیقا لمس می کند. توجه به جزئیات مراقبت، فرسایش روحی خانواده، ایمان و رضای پنهان در لابه لای تلخی ها و هم زمان، نشان دادن صبر و یقین خودِ شهید، به کتاب عمقی می دهد که آن را از یک روایت صرفاً عاطفی فراتر می برد. تب ناتمام کتابی است درباره شأن صبر. تصویر روشنی از درد و رنج جانگداز یک جانباز متن تقریظ رهبر انقلاب اسلامی بر این کتاب که در دی 1400 به نگارش درآمد، به شرح زیر است: بسم الله الرّحمن الرّحیم تصویر روشنی از درد و رنج جانگداز یک جانباز قطع نخاع و اندوه و تلاش بی پایان مادر صبور و پرتحمّل و دیگر کسانش در این کتاب ارائه شده است. به راوی و نویسنده باید آفرین گفت. سلام خدا بر حسین دخانچی شهید و بر مادر بردبار و داغدارش. ادبیات و رنجِ خاموش اهمیت تب ناتمام در شکل دادن به آن بخش از حافظه دفاع مقدس است که معمولا کمتر درباره آن سخن گفته می شود. جنگ قطعا در جبهه تمام نمی شود؛ گاهی سال ها بعد در اتاقی کوچک، کنار تخت بیماری، در رفت وآمد میان امید و ناامیدی و در مراقبت های بی وقفه ادامه پیدا می کند. ادبیات وقتی به چنین تجربه هایی نزدیک می شود، حافظ شأن رنج هایی خواهد بود که نباید بی نام و نشان بمانند. تب ناتمام روایتی است از مادری که در امتداد درد، فرو نریخت؛ از فرزندی که با وجود رنج جانکاه، معنای رضا و استقامت را به زندگی اطراف خود بخشید و از خانه ای که جنگ در آن، سال ها پس از پایان نبرد نیز ادامه داشت. توجه به این اثر، نشان می دهد که گاه ماندگارترین روایت ها، از صبرهای آرام و دردهای بی صدا نوشته می شوند.