به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، چهل روز از حمله دولت تروریستی آمریکا و رژیم منحوس صهیونیستی به خاک پاک ایران زمین گذشته است. همان روزی که دشمنان بشریت امام و قائد این امت را ناجوانمردانه ترور و شهید کردند تا مردم بترسند و از حکومت مورد علاقه شان دست بکشند! اما چه خیال باطلی؟ مردم نه ترسیدند و نه عقب نشستند. آنها بغض هایشان را فرو خوردند و هرشب با حضوری حماسی خیابان ها را قرق کردند تا نکند که عوامل بیگانه و خائنان به میهن و مزدوران وطن فروش، خللی در امنیت و انسجام شهر ایجاد کنند. این مدت شور جمعی و فضای یکپارچه ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی چهره شهر را دگرگون کرده بود و اجازه نمی داد آتش خشم و آگاهی لحظه ای خاموش شود. امروز اما اربعین بود و نخستین روز پس از آن زمان که دشمن خبیث شکست خود را متوجه شد. مردم از سحرگاه، بی آنکه فراخوانی داده شود، در اربعین شهادت مردی که سال ها چراغ راه بود از خانه ها بیرون آمدند تا بغض های در گلو نشسته شان را خالی کنند. مردمی که در این چهل روز خیابان ها را رها نکرده و با استقامت مثال زدنی خود و بی هراس از بمباران آمریکا و رژیم صهیونیستی، جهانیان را شگفت زده کرده بودند. مردم در امتداد آن استقامت امروز به خیابان ها آمدند تا در سوگ امامشان عزاداری کنند. شجاعت و پایداری را از همین امام شهید آموخته بودند؛ مردی که سال ها به آنان نشان داده بود چگونه در برابر طوفان ها بایستند. میان این دریای عزاداران، موکب خانه کتاب و ادبیات ایران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مركز بسيج این وزارتخانه نیز برپا شد. موکبی که برنامه هایی خاص تدارک دیده و کتاب هایی را برای سوگواران به ارمغان آورده بود؛ کتاب هایی که راوی زندگی و تفکر رهبر شهیدشان بودند. همه یک صدا سیدشان را فریاد می زدند با صداهایی برخاسته از عمق جان. پیرمردانی که عصازنان آمده بودند، زنانی که کودک در آغوش داشتند، نوجوانانی که شاید او را از نزدیک ندیده بودند، اما فقدانش را چون پدری دیرینه حس می کردند. راهپیمایی طولانی بود و هیچ کس خسته نمی شد. مردم می دانستند این قدم ها برای کسی برداشته می شود که خود سال ها قدم زنان در راه حق، هرگز نایستاد. نزدیک ظهر آفتاب بالا آمده بود و سایه عزاداران کوتاه تر می شد. صدای یا حسین و یا خامنه ای در هم می آمیخت. مادران برای فرزندانشان از شجاعت او می گفتند و پدران از صلابت و مهربانی اش و البته از جانفشانی اش برای ملک و میهن. خانه کتاب و ادبیات ایران، با موکب ساده و بی آلایش خود پذیرای مردم بود در نشانی خیابان شهید نواب صفوی، نبش خیابان ارومیه. مردم آمدند، نوشتند، خواندند، گریستند و رفتند و رد آن نور در دل ها ماند. امروز هیچ کس تنها نبود؛ نه آن ابرمرد تاریخ معاصر و نه مردم در دلتنگی شان. در مسیری که عشق، کتاب و ایمان همراه باشد، مرگ نمی تواند جدایی بیندازد. او رفت، اما کلام و اندیشه اش، سیره اش، همراهانش و شاگردانش مانده اند. خانه کتاب و ادبیات ایران در این راه، همراه و هم قدم بود تا سوگواران بغض و اشک خود را با معرفت آن امام شهید توام کنند.