به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، معرفی فراز و نشیب های زندگی شهید آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای (قدس سره) به جوانان از لابه لای صفحه های کتاب، سنتی است که خاستگاهش را باید در منشِ شخصیِ خودِ ایشان جست. قائد شهید امت چه پیش از آنکه بر جایگاه رهبری تکیه زند و چه پس از آن، همواره خود مروج کتاب خوانیِ جوانان بود. برای نمونه رهبر شهید انقلاب در سیزدهم بهمن سال ۱۳۷۷، خاطره ای در این باب را چنین بازگو کردند: قبل ها در دوران مبارزات، خود من این کار [معرفی کتاب های خوب به جوانان] را می کردم؛ یعنی اصلاً کتاب هایی را می خواندم، به قصد این که ببینیم به درد چه کسی می خورد، یا کجاهایش به درد چه کسانی می خورد و یادداشت می کردم. جوانانی که با من رفت و آمد داشتند - عمدتا در مشهد، یا در دوره ای که مشهد نبودم؛ تبعید بودم - من اسم می دادم که این کتاب ها را بخوانید؛ این کتاب ها هم متنوّع بود. الان هم می شود این کار را کرد و مجموعه ای را در نظر گرفت. اینک در چهلمین روز به شهادت رسیدن آیت الله حسینی خامنه ای (قدس سره)، به دست شقی ترین دشمنان بشریت، به تأسی از همان نگاهِ ترویجی، به مرور سه اثر خواندنی می پردازيم که هر یک به شکلی، برشی از زندگی ایشان را پیش چشم مخاطبان می آورند. ترتیب مرور این آثار از کتابی آغاز می شود که ویژه نوجوانان نوشته شده و سپس به دو اثر مستند می رسد که ارائه اطلاعات دقیق از دوران رشد و بالندگی ایشان در قسمت هایی از این آثار، می تواند دستمایه ای باشد برای پدرها و مادرهایی که می خواهند تصویر روشن تری از شخصیت ایشان به فرزندان خود ارائه بدهند. گرچه مطالعه این آثار برای خود نوجوانان و جوانان جستجوگر و اهل مطالعه نیز خالی از لطف نیست. چُغُک ؛ سینمارمانی از مبارزات مردم مشهد در جریان انقلاب اسلامی ایران نخستین کتاب، رمان نوجوانی است با عنوان چُغُک که روایتی داستانی از مبارزات مردم مشهد در جریان انقلاب اسلامی ایران و نقش حضرت آیت الله حسینی خامنه ای در هدایت آن مبارزات است. این رمان از زبان نوجوانی به نام محمدمهدی فقیهی روایت می شود که به دلیل جثه کوچک و چابکی و شجاعتش، از سوی آیت الله حسینی خامنه ای چُغُک (به معنای گنجشک در گویش مشهدی) لقب گرفته است. رهبر انقلاب خود درباره این نام گذاری گفته اند در هنگامه انقلاب نوجوانی کناردست ما بود که خیلی زبر و زرنگ بود و کارهای انقلابی بزرگی انجام می داد که خیلی از انقلابیون بزرگ مشهد هم جرئت انجام آن را نداشتند. من به این نوجوان، (چغک) می گفتم. داستان چُغُک عمدتاً بر بستر وقایع دو روز سرنوشت ساز، یعنی هفتم و هشتم دی ماه ۱۳۵۷ در مشهد شکل می گیرد؛ روزهایی که تظاهرات گسترده ای علیه حکومت پهلوی در مشهد به راه افتاد. در کنار این محور اصلی کتاب به وقایع مهم دیگری چون اعتصاب کارکنان شرکت نفت، تحصن کارکنان بیمارستان امام رضا (ع)، تیراندازی به حرم مطهر رضوی و تغییر نام ورزشگاه مشهد به ورزشگاه تختی نیز اشاره دارد. کتاب در قالب سینمارمان تدوین شده است؛ قالبی که در آن تصویرگری های تمام صفحه، پابه پای متن جلو می آیند و خود به طور مستقل روایتگر بخشی از داستان می شوند. به گونه ای که مخاطب، داستان را هم چون تصاویر یک فیلم از نظر می گذراند و هرچه پیش تر می رود، تصاویر و کلمات بیشتر به هم گره می خورند. در بخشی از این کتاب می خوانیم: دو دستگی و غوغایی میان جمعیت به پا شده. مردم جیپ را همان دم در استانداری، داخل حیاط متوقف کرده اند و اجازه نمی دهند جلوتر برود. بدبینی مردم به جیپ و سرنشینانش، هرلحظه بیشتر می شود. سر و صدا و فریاد، همه جا را فراگرفته. هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و ممکن است هر اتفاقی بیفتد. اگر ارتشی ها کشته بشوند، معلوم نیست رژیم چه بلایی سر مردم بیاورد. موقعیت خیلی خطرناکی است. جروبحث و دعوا، بین مردم بالا گرفته. هرکسی حرف خودش را می زند و هیچ کس به حرف دیگری گوش نمی کند. می روم روی سپر عقب جیپ می ایستم و به انتهای حیاط استانداری نگاه می کنم. حاج آقا خامنه ای را می بینم که از آن دور، دارد به طرف جیپ می آید و این خیلی خوب است! چون مردم، از هر گروه و دسته ای که باشند، به حرف حاج آقا گوش می دهند. آقای خامنه ای که نزدیک جیپ می رسد، آن خیل جمعیت که امکان نداشت بدون زحمت بتوانی از میانشان عبور کنی، یک دفعه شکافته می شود تا حاج آقا بتواند خودش را به جیپ ارتش برساند. صدای افسر درجه دار، کاملاً می لرزد. فهمیده است که مردم، فقط در صورتی اجازه خواهند داد آن ها جان سالم از این معرکه به درببرند که این مرد، یعنی حاج آقا خامنه ای بهشان بگوید. برای همین، دارد التماسِ حاج آقا را می کند: -به خدا ما نیت بدی نداریم حاج آقا. آمدیم که با مردم اعلام هم بستگی بکنیم و بگوییم که ارتش هم فهیمده که نباید مردم را به خاطر شاهِ فلان فلان شده بکشد. حاج آقا می گوید: -باشد! شماها اگر نیت بدی ندارید، خاطرتان جمع باشد که ما نمی گذاریم آسیبی به شما برسد. افسر که تمام بدنش می لرزد و رنگش مثل گچ سفید شده، باز به التماس کردن می افتد: -اما... اما حاج آقا! این مردم خونشان به جوش آمده و به حرف هیچ کس گوش نمی دهند. - آقایان! من خواهش می کنم اجازه بدهید ما حادثه ای را به وجود نیاوریم. آن طور که من فهمیدم، این ها نیت بدی ندارند و کاری هم نمی توانند بکنند. بگذارید این ها بروند. آقای خامنه ای در حال صحبت است که صدای شلیک گلوله ای به گوش می رسد. همه می ترسیم که نکند ارتشی ها، از بالای پشت بام پادگان، حاج آقا را با تفنگ هدف گرفته باشند؛ چون تنها کسی که وسط جمعیت روی ماشین ایستاده و از فاصله دور هم دیده می شود، حاج آقا خامنه ای است. اما حاج آقا اصلاً از صدای تیر نترسیده و دارد به صحبت هایش ادامه می دهد. جوان ها به اصرار، حاج آقا را از روی جیپ پایین می آورند... این کتاب را گروهی از نویسندگان مؤسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی (صهبا) بر پایه خاطرات شفاهی محمدمهدی فقیهی گردآوری و تألیف کرده اند. چُغُک از سوی همین مؤسسه در سال ۱۳۹۶ در ۳۵۹ صفحه منتشر و در بازار کتاب ایران عرضه شده است. خون دلی که لعل شد ؛ خاطرات خودگفته آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای از تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی ایران دومین کتاب، خون دلی که لعل شد است که حاوی خاطرات خودگفته حضرت آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای (قدس سره) از آغاز زندگی تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی است. این کتاب در اصل به زبان عربی و با عنوان إنّ مع الصّبر نصراً برای جوانان عرب زبان نوشته شده و سپس به فارسی بازگردانده شده است. نسخه عربی این اثر با مقدمه ای از سید حسن نصرالله منتشر شده بود. آن چه این کتاب را از بسیاری از آثار مشابه متمایز می کند، روایت مستقیم و بی واسطه رهبر شهیدمان از زندگی شخصی و مبارزاتی خویش است؛ روایتی که مخاطب را از کوچه های مشهد و خانه کوچک دواتاقه ای که ایشان در بیست وهشتم صفر ۱۳۵۸ قمری در آن به دنیا آمدند، تا سلول های زندان های رژیم پهلوی و روزهای تبعید همراهی می کند. از آنجا که راوی این خاطرات شخص رهبر انقلاب است، کتاب از اتقان و سندیتی برخوردار است که در کمتر اثری از این دست می توان سراغ گرفت. کتاب در پانزده فصل تدوین شده است. شهید آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای در فصل های نخستین، دوره کودکی و نوجوانی خود را روایت می کند؛ از تولد در خانه ای کوچک در جوار حرم امام رضا علیه السلام، از تحصیل در مکتب خانه و مدارس دینی مشهد، و از نقش پدرشان آیت الله سیدجواد خامنه ای در شکل گیری شخصیت علمی و معنوی شان. در فصل دوم که به دوران تحصیل در حوزه علمیه مشهد اختصاص دارد، ایشان به یکی از مهم ترین ویژگی های دوران جوانی خود اشاره می کنند؛ شیفتگی به مطالعه. در بخشی از این فصل می خوانیم: از شش سال تحصیل در حوزه مشهد خاطرات بسیاری دارم که یک مورد آن را ذکر می کنم و آن عبارت بود از شیفتگی شدید من به مطالعه کتاب های داستان و رمان های مشهور جهانی و ایرانی. شاید من همه داستان های (میشل زواگو) را که داشت، خوانده ام. داستان های (الکساندر دوما)ی پدر و پسر را هم خوانده ام. همچنین تمامی یا بیشتر داستان های ایرانی را نیز خواندم. خواندن این داستان ها و رمان ها تأثیر محسوسی در ذهن و شیوه نگارش انسان دارد. در فصل سوم قائد شهید امت به موضوع آشنایی خود با زبان و ادبیات عربی می پردازد. ایشان از تسلط مادر به زبان عربی و انس با آثار شاعران و نویسندگان بزرگ جهان عرب یاد می کنند و از علاقه خود به ترجمه متون عربی به فارسی سخن می گویند. این دغدغه زبانی و ادبی در کنار مطالعه مستمر آثار داستانی ایرانی و جهانی، بعدها در شیوه روایت و نگارش ایشان تأثیری آشکار بر جای گذاشت. در فصل های بعدی، به مقطع ورود به عرصه مبارزه می رسیم؛ مقطعی که به گفته خود ایشان از محرم سال ۱۳۳۴ و با پخش اعلامیه ای در اعتراض به تصمیم استاندار خراسان درباره تعطیلی سینماها آغاز شد. دیدار با شهید نواب صفوی در همین ایام، تأثیری ماندگار بر روحیه مبارزاتی ایشان گذاشت؛ چنان که خود می نویسند: در واقع از وقتی چشمم به این مرد افتاد، دیدم با تمام احساسم مجذوب اویم و از ژرفنای قلبم او را دوست می دارم. در ادامه فصل هایی به شرح ارتباط با نهضت امام خمینی(ره)، سازمان دهی فعالیت های انقلابی در مشهد و نقش ایشان در هدایت مبارزات اختصاص دارد. بخش عمده کتاب به روایت دستگیری ها، بازجویی ها، زندان ها و تبعیدهای متعدد اختصاص دارد. کتاب با نثری ساده و به دور از حاشیه پردازی، جزئیات این دوران را چنان به تصویر می کشد که خواننده خود را در سلول های تنگ و تاریک زندان های ساواک حس می کند. در بخشی دیگری از این کتاب می خوانیم: در اغلب موارد من در سلول بودم و هیچ گاه در بندهای عمومی نبودم. سلول در مقایسه با بند عمومی، مثل زندان در مقایسه با بیرون زندان است. انسان در سلول روزشماری می کند تا بلکه به بند عمومی منتقل شود؛ گویی دارد به سمت آزادی از زندان می رود. ولی من هرگز روی بند عمومی را ندیدم. با توجه به مطالبی که از دوستانم راجع به بند عمومی می شنیدم، که در آنجا فرصتی برای آموزش دادن و آموزش گرفتن بین خودشان و معاشرت باهم و انجام برخی ورزش ها دارند که من غالباً از آن چیزها محروم بودم- خیلی اشتیاق دیدن آنجا را داشتم. با آنکه بخش قابل توجهی از کتاب به دوران زندان و تبعید اختصاص دارد، اما در لابه لای همین روایت ها، جزئیات دلپذیر و روشنگری از افکار و سیره حضرت آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای در امور زندگی نیز به چشم می خورد. مخاطب با مطالعه این اثر، علاوه بر آشنایی با فجایع رژیم پهلوی و سختی ها و مرارت های مبارزان، با درس هایی از توکل، دینداری، صبر، شجاعت، زهد، پرهیز از تجمل، همسرداری، عشق به خانواده، دلسوزی برای مردم، هوشمندی در برخورد با سختی ها، مدیریت بحران، کار تشکیلاتی، و علم دوستی نیز آشنا می شود. به همین سبب می توان این کتاب را فراتر از یک زندگینامه صرف، حکمت نامه ای دانست که هر فصل آن درسی برای زندگی جوانان به همراه دارد. نام کتاب برگرفته از مضمون اصلی آن است: صبر و استقامت در راهی که به گوهر پیروزی می انجامد. رهبر عزیزمان خود در این باره در کتاب چنین گفته بودند: وقتی در عنفوان جوانی، ندای امام خمینی(ره) را از همان آغاز نهضت ایشان لبیک گفتم و راه مقاومت در برابر قدرت حاکمه ستمگر را در پیش گرفتم، می دانستم این راه، راهی پر از اشک و خون است؛ لذا از نظر روحی برای همه گونه زجر و شکنجه آمادگی داشتم. این نگاه در سراسر کتاب جاری است و پیام روشن آن این است که با صبر و استقامت، همه اهداف بلند دست یافتنی خواهند بود. این همان درسی است که امروز در قالب نظریه مقاومت از آن یاد می شود و همین می تواند یکی از دلایل اهمیت مطالعه این خاطرات در زمان حاضر باشد. کتاب خون دلی که لعل شد به کوشش محمدعلی آذرشب گردآوری و تدوین شده و ترجمه فارسی آن را محمدحسین باتمان غلیچ بر عهده داشته است. این اثر به همت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله حسینی خامنه ای از سوی انتشارات انقلاب اسلامی در سال ۱۴۰۰ منتشر شد. روایت آقا ؛ خاطرات رهبر شهید انقلاب از زندگی پدر بزرگوارشان سومین کتاب، روایت آقا؛ خاطرات آیت الله العظمی خامنه ای (مدّظلّه العالی) از زندگی پدر است که به روایت زندگی، شخصیت و سلوک علمی و معنوی آیت الله سیدجواد حسینی خامنه ای، پدر حضرت آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای، از زبان فرزند و شاگرد ایشان می پردازد. این کتاب بر پایه سخنان و نوشته های پراکنده رهبر انقلاب در طول سالیان مختلف، در جلسات، دیدارها و گفت وگوهای گوناگون گردآوری شده و پس از تنظیم و تدوین نهایی، به تأیید ایشان نیز رسیده است. کتاب روایت آقا روایتی تحلیلی و صادقانه از تأثیر عمیق پدری عالم، زاهد و مربی بر شکل گیری شخصیت رهبر انقلاب است. در واقع، هرگونه تحلیل جامع از منش، رفتار و اندیشه های حضرت آیت الله حسینی خامنه ای، بدون شناخت این پدر و نقش تربیتی و معرفتی او، ناقص خواهد بود. این کتاب تصویری روشن و بی پیرایه از انسانی ارائه می دهد که تأثیر بنیادین او در تکوین شخصیت فرزند، در جای جای اثر پیداست. مخاطب با مطالعه این کتاب به خوبی درمی یابد که اگر زندگی رهبر انقلاب اینچنین آمیخته با زهد و ساده زیستی است و اگر با وجود مسئولیت های متعدد در سال های پس از انقلاب، هرگز آلودگی به دنیا و دنیاپرستی در ایشان و اطرافیانشان دیده نشده، ریشه در تربیت و سیره عملی پدر بزرگوارشان داشته است. با آنکه موضوع اصلی کتاب، شرح احوال پدر است، اما در لابه لای این روایت، خودِ راوی نیز در آیینه تمام نمای پدر پیداست و بخش هایی از دوران کودکی و نوجوانی ایشان به طور ضمنی پیش چشم خواننده قرار می گیرد. این ویژگی، کتاب را برای مخاطب نوجوان و جوان نیز خواندنی می کند؛ چرا که آنان می توانند ردّ پای شکل گیری شخصیت رهبر انقلاب را در همین روابط خانوادگی و تربیتی جست وجو کنند. هم چنین کتاب می تواند الگویی ارزشمند برای پدران و مادرانی باشد که دغدغه تربیت دینی و اخلاقی فرزندان خود را دارند. یکی از بخش های خواندنی کتاب، روایت صمیمیت و انس میان پدر و پسر است. در بخشی از کتاب می خوانیم: اُنس و رفاقت و گفت وگو و رازگویی و خلوت آقا با من بیشتر بود. یعنی فرق من و برادرهای دیگر این بود که من اُنس بیشتری با آقا داشتم... اُنس رفاقتی و طلبگی بود؛ می رفتم کنارشان می نشستم و گعده می کردیم و آقا برای من از جوانی ها و قضایای گوناگون خیلی خاطره نقل می کرد، من هم با آقا بحث می کردم و داستان و تاریخ می گفتم. گاهی اوقات هم حرف های روشنفکرانه با هم می زدیم. این تصویر از رابطه ای نزدیک و گفت وگومحور میان پدر و فرزند، یکی از کلیدهای فهم شخصیت علمی و فکری رهبر انقلاب است؛ رابطه ای که در آن، پدر هم یک مرجع دینی، هم هم صحبتی صمیمی و مربی ای فکری برای فرزند بوده است. از طرفی این که صاحب نظران و بزرگان علوم اسلامی به دانش عمیق فقهی و اصولی و رجالی ایشان اعتراف می کنند، ریشه در همان روزهای کودکی و نوجوانی دارد که الفبای فقاهت را نزد پدر می آموختند. از جمله نکات برجسته این کتاب، انتشار برخی اسناد و تصاویر منتشرنشده از جمله قدیمی ترین عکس رهبر انقلاب است که در آبان ۱۳۱۹ در سن یک ونیم سالگی ایشان ثبت شده و برای نخستین بار در این اثر در دسترس عموم قرار گرفته است. کتاب روایت آقا با یک مقدمه، یک دیباچه و در شش فصل تدوین شده است. در پایان نیز سه پیوست شامل گاه شمار زندگی، تصاویر و اسناد دست اول از مراودات با علما، نامه ها و اجازات اجتهاد آیت الله سیدجواد خامنه ای به آن افزوده شده است. این اثر به همت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای از سوی انتشارات انقلاب اسلامی در بهار سال ۱۴۰۴ منتشر شده است. این گزارش مرور کتاب را با بیانی از رهبر شهیدمان در ستایش ترویج و معرفی کتاب برای جوانان آغاز کردیم و کوشیدیم در چهلمین روز درگذشت حضرت آیت الله سیدعلی حسینی خامنه ای، مصداقی باشیم از همان سنت دیرینه ای که ایشان در سیزدهم بهمن ۱۳۷۷ از آن یاد کردند: معرفی کتاب به جوانان. به تأسی از همین رسم، سه اثر را برای مطالعه نوجوانان و جوانان پیشنهاد کردیم. این سه عنوان، هر یک از منظری متفاوت، پرده از فراز و فرودهای زندگی ابرمردی برمی دارند که پیش و پس از تکیه بر جایگاه رهبری جمهوری اسلامی ایران، خود مروج کتاب خوانی جوانان بود. این گزارش، بهانه ای بود برای از سر گرفتن همان رسمی که روزگاری او بیرق دارش بود؛ رسمی که شاید حالا پس از او، بیش از همیشه به آن محتاجیم.