به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست عصر جنگ های تحمیلی اخیر؛ روایت ها در عصر استقامت از سلسله برنامه های رواق تورق ، صبح دوشنبه (۲۳ شهریور ۱۴۰۵) در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد. در این نشست سردار مهدی امیریان؛ رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس و مقاومت، محمدجواد کاموربخشایش؛ نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری و حسن بهشتی پور؛ کارشناس روابط بین الملل سخن گفتند. جواد کلاته عربی مدیر نشر ۲۷ بعثت، گلعلی بابایی پژوهشگر و مستندنگار دفاع مقدس، فرزانه قلعه وند معاون پژوهشی مؤسسه پیام آزادگان و جمعی از آزادگان دفاع مقدس نیز در این نشست حضور داشتند. امیریان در این نشست با اشاره به مهم ترین نکته در روایت استقامت گفت: باید مراقبت کنیم که روایت از میدان جا نماند. پیش از آنکه وارد بحث استقامت در عصر جنگ های تحمیلی اخیر شویم و بخواهیم این استقامت را روایت کنیم، اول باید مراقبت کنیم که این روایت از میدان جا نماند. ما در زمینه ثبت و روایت به موقع وقایع جنگ، تجربیات خوبی نداریم. جدی ترین تجربه ما در این باره، همان هشت سال دفاع مقدس است که با فاصله زمانی وارد مرحله روایتگری آن شدیم. جمع آوری اسناد را با تأخیر آغاز کردیم و سپس ساماندهی و تولید آن در قالب های مختلف اعم از کتاب و رمان را در دستور کار قرار دادیم. وی افزود: همین فاصله میان شروع جمع آوری اسناد و خود واقعه هشت سال دفاع مقدس باعث شد که تحریف، این خلأ را پر کند. ما خیلی زود گرفتار پاسخگویی به سؤالاتی شدیم که ما را از تمرکز بر روایت دفاع مقدس هشت ساله دور کرد. همان طور که رهبر شهیدمان فرمودند باید مراقب تحریف و فراموشی باشیم؛ چراکه دست تحریف همیشه به دنبال تاریخ است. این تجربه ای است که از دفاع مقدس هشت ساله به دست آورده ایم. حالا با توجه به آن تجربه، در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان می دانیم که نباید روایت از میدان عقب بماند. به نظر می آید در همین مدت کارهای خوبی انجام شده و از آن تجربه بهره گرفته شده است. حداقل در حوزه جمع آوری اسناد اطلاع دارم و می دانم بسیاری از انتشارات کار تولید کتاب را آغاز کرده اند؛ اما با این حال باید مراقبت کنیم که روایت از میدان جا نماند، چون میدان هنوز تمام نشده است. امیریان در ادامه سخنانش به نکته دومی اشاره کرد که به باور او باید در روایت عصر استقامت مورد توجه قرار گیرد: ما قرار است اسناد را جمع آوری کنیم و در این کار هم باید دست بالا را ببینیم؛ یعنی همه جزئیات را ثبت و جمع آوری کنیم. اما لزوماً هر چیزی که جمع می کنیم، باید منتشر شود؟ خیر؛ اینجا مخاطب شناسی مسئله بسیار مهمی است. باید بدانیم برای چه قشری و چه سطحی روایت و اثر تولید می کنیم. ما در روایت دفاع مقدس هشت ساله هم دقیقاً با همین موضوع روبه رو بودیم و به این نکته توجه می کردیم که برای هر گروه از مخاطبان، چه نوع روایتی مناسب است. اکنون نیز در روایت استقامت عصر جنگ های تحمیلی اخیر همین نکته مهم است؛ باید متناسب با مخاطب روایت کنیم، نه اینکه صرفاً هر سندی که جمع کردیم را بدون توجه به مخاطب منتشر کنیم. رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس و مقاومت ادامه داد: وقتی یک کتاب منتشر می شود، نهایتاً دو منتقد در جلسه نقد و بررسی درباره آن صحبت می کنند و چند خواننده هم نکته ای می نویسند؛ اما وقتی همین روایت را شفاهی و در جایی مثل کلاس درس بیان می کنید، دانشجویان چهره به چهره از شما سؤال می پرسند و آنجا نوع روایت کردن کاملاً متفاوت می شود. جنس روایت باید به فراخور زمان تغییر کند. همان طور که در عنوان این نشست، کلمه عصر آمده است، روایت استقامت در عصر جنگ های تحمیلی اخیر یعنی توجه به این نکته که امروز در چه شرایطی هستیم و مخاطب ما چه ابزارهایی برای راستی آزمایی روایت در اختیار دارد. نمی توان امروز روایتی شبیه به روایت گذشته به مخاطب ارائه داد؛ روایت باید متناسب با زمانه خودش باشد. این ها نکاتی است که اگر قرار است وارد روایت استقامت در عصر جنگ های تحمیلی اخیر شویم و درباره اش صحبت کنیم، باید مدنظر قرار دهیم. پس یک: روایت از میدان جا نماند. دو: از خودمان بپرسیم برای چه مخاطبی می خواهیم روایت کنیم؟و مخاطب شناسی را جدی بگیریم. امیریان در ادامه سخنانش به اهمیت راوی روایت اشاره کرد: وقتی درباره روایت حرف می زنیم، باید درباره راوی هم صحبت کنیم. راوی انسانی است با فکر، احساس و انرژی؛ همان طور که معلم سر کلاس هر روز با یک حال و انرژی متفاوت وارد کلاس می شود و نمی توان روح و فکر او را نادیده گرفت؛ راوی هم همین طور است. او کسی است که قرار است روایت را به مخاطب منتقل کند و به همین دلیل، خودش هم قابل مطالعه و بررسی است. راوی باید اول چیزی در خودش به وجود بیاید و در وجودش ته نشین شود، تا بعد بتواند آن را به مخاطب منتقل کند. این بیت معروف را شنیده اید که ذات نایافته از هستی بخش، کی تواند که شود هستی بخش . راوی هم باید ابتدا خودش به معرفت و درک موضوع روایت برسد و بعد آن را روایت کند. جوششی که از درون راوی می آید، روایت را اثرگذار می کند. وی تأکید کرد: ما با یک ضبط صوت طرف نیستیم. راوی کسی نیست که فقط کتابی خوانده باشد یا صدایی شنیده باشد و همان را برای مخاطب بازگو کند. این نوع روایت، منشأ اثر نیست. خود راوی باید از درون دارای فهم و تجربه باشد تا روایتش اثرگذار شود. به همین دلیل، شخصیت راوی و ابعاد وجودی او باید بررسی شود. در حوزه دفاع مقدس، سال ها با یک سؤال قدیمی و نخ نما روبه رو بودیم که می گفت کسانی که جنگ را ندیده اند، چگونه می خواهند جنگ را روایت کنند؟ مگر می شود جنگی را که ندیده ای، روایت کنی؟ این پرسش، موضوع مهمی است و باید به ابعاد آن پرداخته شود. امیریان در بخش دیگری از سخنانش به اهمیت نوع روایت راوی اشاره کرد و گفت: با روایت می توان یک مفهوم را وارونه جلوه داد. در روایت دفاع مقدس، نمونه های بسیاری از این دست داریم. مثلا می توان آزادگان را با سرافکندگی روایت کرد و می توان همان آزادگان را با افتخار روایت کرد. تفاوت این دو روایت، فقط چند جمله است. روایت باید برای آینده اثر داشته باشد. ممکن است من امروز روایتی انجام دهم و روزی دیگر در این دنیا نباشم، اما از روایت من در آینده استفاده شود. ما برای تاریخ روایت می کنیم. در دفاع مقدس هشت ساله، ابهامات زیادی وجود دارد. یکی از این ابهامات این است که گفته می شود ما بدون طرح و برنامه ریزی وارد جنگ شدیم. او برای روشن تر شدن این موضوع مثالی زد و گفت: فرض کنید در یادمان فتح المبین، راوی برای دانشجویان صحبت می کند و می گوید در شب عملیات، شهیدی راه را گم کرد، حضرت زهرا (س) را در خواب دید و ایشان راه را به او نشان دادند و در نهایت عملیات پیروز شد. همه حاضران تحت تأثیر قرار می گیرند. اما این روایت ناقص است. درست است که آن شهید راه را گم کرد و سپس پیدا کرد، اما در همان مسیر، توپخانه دشمن نیز دور زده شد. اگر راوی دو سه جمله دیگر را هم بگوید که پیش از عملیات فتح المبین، ساعت های طولانی شناسایی انجام شده و طرح شناسایی کامل شده بود، آنگاه روایت کامل می شود. اگر آن دو سه جمله حذف شود، مخاطب آینده می گوید این عملیاتی که برای من روایت کردی، همه اش خواب و رویا بود و هیچ منطقی در آن ندیدم. در نتیجه، روایت به جای اینکه راهگشا و منشأ اثر باشد، نتیجه عکس می دهد و راوی را متهم می کند که چرا واقعه را ناقص یا با برنامه ریزی روایت کرده است. رئیس سازمان ادبیات و تاریخ دفاع مقدس و مقاومت تاکید کرد: پس خود عنصر راوی مهم است. وقتی می گوییم روایت جنگ، این روایت یک راوی دارد و آن راوی یک انسان است. راوی به عنوان یک عنصر زنده، باید در برنامه ریزی ها و طراحی روایت مدنظر قرار گیرد. همان طور که جنگ سخت نیاز به برنامه ریزی و قرارگاه دارد، جنگ روایت ها هم باید برنامه ریزی داشته باشد. من به عنوان راوی که خودم واقعه را ندیده ام، باید مواد خام به من داده شود تا با آن ها روایت را بسازم و بسته کاملی به مخاطب ارائه دهم. اگر اجزای این مواد خام کامل و آماده نباشند، در ارائه روایت دچار مشکل می شویم. روایت بنیان همه ژانرهاست محمدجواد کاموربخشایش، نویسنده و پژوهشگر ادبیات پایداری، در این نشست با اشاره به اندیشه پل ریکور و گادامر، اندیشمندان حوزه روایت شناسی، گفت: روایت مفهومی گسترده تر از خاطره، تاریخ شفاهی، داستان و داستانک است. روایت بنیان همه این ژانرهاست. ما از ابتدای زندگی تا کنون با روایت پیش می آییم. روایت یکی از مهم ترین ابزارهای انسان برای فهم زمان و فهم خود است؛ ابزاری که به زندگی هویت و معنا می دهد. روایت تا جهان بوده و تا انسان هست، وجود داشته و خواهد داشت. پایه اندیشه ارسطو در کتاب بوطیقا نیز همین بحث روایت است. روایت وقتی به تصویر تبدیل شود، سینما می شود و وقتی با تخیل همراه شود، داستان می شود. وی افزود: ما خودمان را از طریق روایت می شناسیم و دیگران هم ما را بر اساس همین روایت ها می شناسند. وقتی از ما می خواهند خودمان را معرفی کنیم، در واقع داریم خودمان را روایت می کنیم. در هر موقعیتی، بخشی از تجربه هایمان را انتخاب می کنیم و بخشی را نمی گوییم. این گزینش خاطرات، همان مفهوم روایت است که به هویت فردی ما شکل می دهد. روایت ابزار شناخت انسان و جهان است. روایت در زندگی انسان چند نقش اساسی دارد. نخست، معنا دادن به تجربه هاست. ما مجموعه ای از رویدادهای پراکنده در ذهن داریم. پیوند دادن میان آنچه اتفاق افتاده و آنچه آن اتفاق برای ما معنا دارد، همان روایت است. دوم، حفظ حافظه و جلوگیری از فراموشی است. اگر قصه عاشورا روایت نمی شد، امروز چیزی از آن واقعه نداشتیم. شاهنامه نیز از کیومرث تا دوره های بعد، سینه به سینه و از طریق روایت به ما منتقل شده است. روایت به حافظه جمعی انسان کمک می کند تا فراموشی صورت نگیرد. کاموربخشایش ادامه داد: نقش سوم، ایجاد ارتباط میان انسان ها و انتقال تجربه است. یک انسان نمی تواند همه تجربه های زندگی را از سر بگذراند. روایت تجربه ها را به هم منتقل می کند و به ما کمک می کند با دیگران همدلی کنیم. نقش چهارم، کمک به فهم گذشته و حال و پیوند آن با آینده است. ریکور معتقد است زمان، حافظه و روایت سه عنصر اصلی در حوزه روایت نگاری هستند. نقش پنجم، شکل دهی به هویت جمعی است. خاطره تا در ذهن ما بماند، خاطره فردی است؛ اما وقتی از ذهن ما بیرون می آید و روایت می شود، به هویت جمعی تبدیل می شود. هویت اسلامی و ایرانی ما از طریق مجموعه همین روایت ها شکل گرفته است. میان روایت و زندگی، یک رابطه چرخشی برقرار است؛ ما زندگی مان را روایت می کنیم و روایت های ما بر زندگی دیگران اثر می گذارد. این چرخه در طول تاریخ از ابتدای بشریت ادامه داشته و ادامه خواهد داشت. این پژوهشگر ادبیات پایداری در ادامه به مفهوم جنگ روایت ها اشاره کرد و گفت: هر جنگی دو نبرد دارد؛ یک نبرد نظامی و یک نبرد روایی. نبرد نظامی در میدان رخ می دهد و در زمان مشخصی تمام می شود، اما نبرد روایی تازه پس از پایان جنگ آغاز می شود. نبرد روایی صد برابر مهم تر از نبرد نظامی است. ممکن است ما در یک جنگ نظامی شکست بخوریم، اما روایت ما به گونه ای معنابخش باشد که آن شکست را پیروزی تلقی کند. وی تأکید کرد: روایت می تواند واقعه را وارونه نشان دهد. آیا روایت عراقی ها از جنگ با ما همان روایت ماست؟ هر طرف، تجاوز یا دفاع خود را طور دیگری معنا می دهد و اینجاست که تناقض روایت ها شکل می گیرد. امروز روایت های وارونه بسیاری در دنیا وجود دارد که دروغ را بر اساس یک معنا بخشی ذهنی، به عنوان واقعیت عینی به مخاطب منتقل می کنند. ترامپ یکی از مهم ترین بازیگران روایت در دوران جنگ کنونی است. او با روایت های دروغ و پیچیده ترین چینش رخدادها، ذهن مخاطب را شکل می دهد. هر توییت او یک روایت معنادار از یک حادثه است. برای مثال، اعلام می کند که نفت آمد پایین و همین روایت دروغ را به مخاطب منتقل می کند. کاموربخشایش افزود: دشمنان ما نیز با ابزارهایی مانند سینما، رمان و فیلم، روایت خودشان را از وقایع به جهان منتقل می کنند. فیلم ۳۰۰ نمونه ای از این روایت سازی است که بنیان اندیشه و تفکر ما را هدف گرفته است. فیلم هایی درباره تسخیر سفارت و سریال های ده قسمتی درباره انقلاب ایران ساخته شده که همه این ها روایت سازی علیه ماست. ما جنگ جهانی اول و دوم را ندیدیم، اما وقتی رمان هایی مانند جنگ ها را برای که به صدا در می آورند اثر ارنست همینگوی یا در جبهه غرب خبری نیست اثر اریش ماریا ریمارک را می خوانیم، معنای آن اتفاق را از منظر راوی درک می کنیم. این رمان ها حوادث جنگ را از منظر معنا بخشی خودشان کنار هم می چینند و با هدفمندی خاصی به مخاطب منتقل می کنند. در اسرائیل تاکنون نزدیک به ۲۵۰ هزار کتاب کودک منتشر و میلیون ها برگ سند جمع آوری شده تا وقایع وارونه نشان داده شود. در رمان های جدیدی که وارد ایران می شوند نیز سرمایه گذاری اسرائیل برای اثبات حقانیت خودش به وضوح دیده می شود. رمان هایی که هیچ ربطی به هولوکاست و آشویتس ندارند، اما ناگهان اشاره ای به آن می شود و مظلوم نمایی یهود در آنها بیداد می کند. اینها همه نشان می دهد که ما در دوره ای هستیم که جنگ روایت ها به شدت جدی است. ماجرای معنابخشی در روایت کاموربخشایش درباره اهمیت معنا بخشی در روایت گفت: روایت میدان منازعه بر سر معناست. معنا یعنی آن هدفی که از روایت می خواهد منتقل شود. ما با روایت، حوادث پراکنده را کنار هم می چینیم، آنها را پیکربندی می کنیم و معنایی از آن ها استخراج می کنیم. برای مثال، کتاب انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل نشان می دهد که رنج اگر با هدف همراه باشد، معنا پیدا می کند. آزادگانی که رنج اسارت را تحمل کردند، آن هایی ماندند که به رنج خود معنا بخشیدند. روایت این خاطرات نیز باید همین معنا را به مخاطب منتقل کند. روایت صدای انسان های درگیر جنگ را حفظ می کند. اگر روایت نباشد، ما چیزی جز مجموعه ای از اسناد تاریخی نخواهیم داشت. صدای رنج انسانی از طریق روایت به ما منتقل می شود؛ صدای زخمی که درد را تحمل کرده، صدای مادری که سال ها منتظر فرزندش بوده است. با روایت است که می فهمیم زندگی آن مادر چگونه با انتظار معنا می شود. روایت بر افکار عمومی تأثیر می گذارد. در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، مفاهیم جدیدی خودنمایی کردند. پرچم در این جنگ ها معنای تازه ای پیدا کرد. آیا پرچم پیش از این جنگ این قدر اهمیت داشت؟ روایت هایی که از پرچم ساخته شد، به این نماد هویت و معنا بخشید. یک شب روایت شدیدی منتشر شد که ترامپ می خواهد تمام زیرساخت ها را بزند. همه ما تحت تأثیر آن روایت قرار گرفتیم. این نشان می دهد که روایت چقدر می تواند بر افکار عمومی اثر بگذارد. این پژوهشگر ادبیات پایداری در ادامه به ضعف انتقال روایت ایران به خارج از کشور اشاره کرد و ادامه داد: در همایشی در قبرس که با حضور استادان دانشگاه از ۲۵ کشور جهان برگزار شد، مقاله ای درباره محتوای نامه های اسارت ارائه کردم. حاضران از عنوان دفاع مقدس تعجب کردند و پرسیدند مگر شما دفاع کردید؟ آنجا متوجه شدم ما در انتقال روایت خود به جهان ضعیف عمل کرده ایم. روایت های ما در دایره خودمان باقی مانده است. درباره ادبیات پایداری برای جهان حرف نمی زنیم و هر چه می گوییم، در دایره محدودی است که خودمان می گوییم و خودمان هم می شنویم. در آن همایش دو سه کتاب ترجمه شده به زبان عربی و انگلیسی برده بودم. تا صبح روز بعد، دو سه نفر از حاضران آن ها را خواندند و با تحسین گفتند چرا این آثار را به جهان منتقل نمی کنید؟ ما در نحوه انتقال روایت به خارج از کشور ضعیف هستیم. ترجمه نیز اقتضائات و استثنائات خاص خودش را دارد؛ باید روایت را بر اساس فهم مخاطب خارجی تولید کنیم تا اثرگذار باشد. همچنین در حوزه ادبیات پایداری، نگاه ایدئولوژیک افراطی را در خاطره نگاری دخالت می دهیم و همین موضوع به روایت آسیب می زند. باید از نظریه های جهانی روایت شناسی بهره بگیریم. ما به یک مفهوم نیاز داریم به نام معرفت شناسی خاطره ؛ اگر به این معرفت شناسی برسیم، می فهمیم چه خاطره ای را کجا باید روایت کنیم. کاموربخشایش در نقد روایت های تولیدشده از حضور ایران در سوریه گفت: ما در سوریه جنگیدیم و شهید دادیم، اما آنچه از این حضور به مخاطب امروز منتقل شده، بیشتر تلخی ها، شکست ها و ناامیدی ها بوده است. یکی از حاضران این جلسه پرسید آیا راویان ما توانسته اند استقامت و حضور ایران در سوریه و لبنان را به داخل و خارج منتقل کنند؟ پاسخ من این است که متأسفانه ما نتوانستیم نقش اصلی مان را ایفا کنیم. آیا ما از این جبهه، روایت حماسی و معنابخشی آفریده ایم که حضور ایران را محق جلوه دهد؟ متأسفانه این اتفاق نیفتاده است. رنج را باید معنا داد. ما نباید اجازه دهیم در مورد جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان هم همین اتفاق بیفتد. اگر نتوانیم روایت درست و کامل ارائه دهیم، آن روایت ناقص برای آیندگان نه تنها راهگشا نخواهد بود، بلکه نتیجه عکس می دهد و ما را متهم می کند که چرا واقعه را ناقص روایت کرده ایم. نقش راویان در جنگ وی در بخش دیگری از سخنانش به نقش راوی در جنگ اشاره کرد: راوی جنگ باید تمام ساختارهای روایی را رعایت کند. روایت سه مرحله دارد: یک جهان پیش از روایت، یک دوران روایت و یک دوره مواجهه مخاطب با روایت. راوی جنگ امروز کسی است که خودش در جنگ حضور نداشته، اما باید مواد خام را در اختیار داشته باشد تا با آن ها روایت را بسازد و بسته کاملی به مخاطب ارائه دهد. اگر اجزای این مواد خام کامل نباشند، در ارائه روایت دچار مشکل می شویم. راوی باید بداند چه چیزی را روایت کند و چه چیزی را نه. کاموربخشایش در پایان به شکل گیری گونه جدیدی در ادبیات پایداری اشاره کرد و گفت: در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان، خرده روایت هایی در کانال های مختلف تولید می شود که واقعاً بی نظیر است. این خرده روایت ها یا بریده روایت ها، مفاهیمی مانند استقامت، امید و انگیزه را به مخاطب منتقل می کنند. در این خرده روایت ها، بیان حماسه ها و پیروزی ها بیشتر از بیان تلخی ها و شکست هاست و همین موضوع ارزشمند است. اینجاست که نقش روایت و معنا بخشی آن در امیدآفرینی و روحیه بخشی به مخاطب امروز و فردا آشکار می شود. قصه چیست؟ روایت چیست؟ حسن بهشتی پور، کارشناس روابط بین الملل، در این نشست با اشاره به اینکه روایت را نباید محدود به تاریخ شفاهی جنگ یا دفاع مقدس دید، گفت: روایت مفهوم گسترده تری دارد. وقتی می گوییم روایت، یعنی قصه گفتن و داستان واقعی نقل کردن. اما پرسش اصلی این است که آیا روایت فقط به این معناست که عده ای شروع کنند به نوشتن حوادث جنگ و تحولات؟ یا باید موضوع را عمیق تر و گسترده تر ببینیم؟ وی افزود: روایت در واقع سه مرحله دارد. مرحله اول، پیش از شکل گیری روایت است. مرحله دوم، دوره ای است که روایت در حال ترویج است و رسانه ها آن را منتشر می کنند. مرحله سوم که از همه مهم تر است، جا افتادن روایت در فکر و قلب مخاطبان است. وقتی می گوییم ما در مقابل متجاوزی مثل آمریکا و اسرائیل قرار داریم، این مفهوم باید در روح و فکر جامعه ایرانی جا بگیرد و مردم بدانند که باید در میدان مقاومت و استقامت حاضر باشند. مرحله سوم، صرفاً با نوشتن اینکه در فلان تاریخ چه جنایتی رخ داد، به دست نمی آید. یکی از بنیادهای اصلی روایت، معنا بخشی است. ما باید ببینیم که در ذهن و عینیت جامعه، چه معنایی را می توانیم به وجود بیاوریم. معنا بخشی یکی از مهم ترین مسائل در روایت است. بهشتی پور برای روشن تر شدن این موضوع مثالی زد و گفت: وقتی رهبری جدید انتخاب شد، جمله ای ساخته شد با این مضمون که دست خدا عیان شد، خامنه ای جوان شد . این یک معنا بخشی است. یک شعر با قافیه و چارچوب مشخص، پیام بسیار گسترده ای را منتقل می کند. همین معنا بخشی باعث شد که خبرنگار سی ان ان گزارشی برای مخاطب آمریکایی تهیه کند و بگوید آمریکا این همه هزینه کرد و عملیات انجام داد، اما نتیجه این شد که یک خامنه ای ۸۶ ساله به خامنه ای ۵۰ ساله تبدیل شد. این گزارشگر، آن الهام بخشی را از معنا بخشی ما گرفته و آن را برای مخاطب خودش ترجمه کرده است. این کارشناس روابط بین الملل ادامه داد: روایت سه عنصر اساسی دارد. نخست، پیکربندی یا ساختاربندی که مشخص می کند روایت از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود. دوم، چارچوب بندی که عمدتاً رسانه ها آن را انجام می دهند و مشخص می کنند روایت در چه قالبی به مخاطب ارائه شود. سوم، پیرنگ یا طرح داستان که انسجام روایت را شکل می دهد. وی در ادامه به اهمیت انتقال و پذیرش روایت اشاره کرد و گفت: یکی از موضوعات مهم این است که روایت چگونه منتقل می شود و از آن مهم تر، چگونه باور می شود. باور کردن یک روایت، اوج موفقیت برای کسی است که آن روایت را ساخته است. نکته مهم دیگر این است که روایت یک پروسه است، نه یک پروژه. یعنی کسی نمی نشیند در خانه چیزی طراحی کند و بعد به تصویب برساند و اجرا کند. روایت در روح جمعی جامعه شکل می گیرد و به روایتی تبدیل می شود که پذیرفته می شود. مرحله پذیرش روایت فوق العاده اهمیت دارد. آنچه مخاطب می پذیرد و بر اساس آن عمل می کند، همان روایت است. اما نکته مهم تر این است که این روایت باید تداوم پیدا کند. ممکن است جامعه روایتی را بپذیرد و بر اساس آن عمل کند، اما در جایی این تداوم متوقف شود. ما باید مراقب باشیم که روایت ما تداوم داشته باشد. بهشتی پور در ادامه با اشاره به مفهوم استقلال گفت: استقلال را در نظر بگیرید. دشمن سعی می کند در ذهن جامعه القا کند که برای آزادی شما آمده است. این یک روایت دشمن است. اما جامعه ای که روایت خودش را دارد، معنایی از استقلال خواهی در دلش شکل گرفته است. این معنا در جامعه درک می شود، به یک خواسته عمومی تبدیل می شود و در نهایت به استقامت در برابر مداخله خارجی منجر می شود. استقامت از آن معنا بخشی به استقلال شکل می گیرد. وقتی مردم درک می کنند که یک قدرت خارجی نمی تواند برای آنها استقلال ایجاد کند و در واقع می خواهد آن ها را تحت سلطه خودش قرار دهد، این معنا در ذهن شکل می گیرد، پذیرفته می شود و در عمل به استقامت تبدیل می شود. استقامت در میدان های شهر و در خیابان ها شکل می گیرد، نه فقط در میدان جنگ. وی همچنین با اشاره به نظریه پل ریکور ادامه داد: نظریه ریکور سه پایه دارد؛ معنا، روایت و تفسیر. آن فهمی که ما در نهایت از موضوع پیدا می کنیم، در عملکرد ما تأثیر می گذارد. اینکه من امشب برای دفاع از کشورم به میدان بروم یا نروم، به همان فهم و تفسیر بستگی دارد. روایت ساختاری نیست که یک فرد یا یک سازمان آن را بسازد. روایت یک معنا بخشی است که در روح جمعی جامعه شکل می گیرد و به روایتی تبدیل می شود که پذیرفته می شود. اما مهم این است که این روایت تداوم پیدا کند و در جامعه پایدار بماند.