به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، مرز یک وضعیت وجودی به مثابه ایستادن در آستانه است و آستانه خود یک فضای بینابینی است که امکان عبور و شکل گیری امر تازه را فراهم می کند. در روایت رسانه ای سال هاست که نام سیستان وبلوچستان با امنیت و محرومیت گره خورده است، اما این مرز معنایی می تواند به آستانه ای بدل شود که در آن گفت وگو امکان یابد و اندیشه مجال بروز پیدا کند. سیستان وبلوچستان با اقوام و زبان ها و مذاهب گوناگون و همچنین دارا بودن بیش از هزار کیلومتر مرز مشترک، یکی از بارزترین نمونه های این وضعیت آستانه ای در ایران است. پرسشی که اینجا مطرح می شود این است: آیا کتاب به عنوان محصول اندیشه، می تواند این آستانه را به فضایی برای گفت و گو تبدیل کند؟ فضایی که در آن تفاوت ها در کنار هم بنشینند؟ بیست ودومین نمایشگاه کتاب سیستان و بلوچستان پس از هفت سال وقفه، از ۱۲ تا ۱۸ مهر ۱۴۰۵ در زاهدان برگزار می شود. این بازگشت فرصتی است تا این پرسش بنیادین با متفکران و اندیشمندان استان مطرح شود. در نخستین قدم با شریف لک زایی؛ عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی به گفت وگو نشستیم. سیستان وبلوچستان پس از هفت سال دوباره صاحب نمایشگاه کتاب شده است. به نظر شما این وقفه هفت ساله چه تاثیری بر جریان نشر و اندیشه در این استان گذاشته است؟ درباره نسبت فرهنگ و توسعه، به نظرم می شود بر اساس این پرسش گفت وگو کرد. رویدادهای فرهنگی و به خصوص رویدادهایی که با حوزه کتاب و اندیشه سروکار دارند، صرفا یک اتفاق تقویمی نیستند که ما بگوییم سالانه یک اقدامی، یک فعالیت فرهنگی انجام می گیرد؛ بلکه این ها را باید به عنوان زیرساخت نرم یا زیرساخت فرهنگی یک جامعه به شمار آورد. از این منظر باید وقفه هفت ساله ای را که در برگزاری نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان رخ داده، نوعی از انسداد در مسیر گردش کتاب و اندیشه در استان سیستان وبلوچستان تلقی کرد. بنابراین موضوع مهمی است و باید بیشتر به آن پرداخت و دلایلش را بررسی کرد. در استانی مثل سیستان وبلوچستان که در طول سالیان متمادی با چالش های اقتصادی، امنیتی و زیرساختی مواجهه بوده، نمایشگاه کتاب می تواند نقطه کانونی باشد؛ نقطه ای که ناشران، نویسندگان، دانشگاهیان، فرهنگیان، طلاب و کلاً اهالی فرهنگ را از جای جای استان در یک مکان جمع کند و رویداد فرهنگی مهمی را رقم بزند. طبعاً این وقفه هفت ساله به معنای از دست رفتن همین نقطه کانونی بوده و پراکندگی انرژی ها و استعدادهای فرهنگی استان را موجب شده است؛ چرا که آن ها نتوانستند در این نقطه کانونی جمع شوند، گفت وگو کنند و به فعالیت فرهنگی بپردازند. یکی از آسیب های اصلی این وقفه هم به نظرم تضعیف پیوند بین نخبگان استان و مخاطبان عمومی است. اگر بخواهیم عرصه های مختلف فرهنگی در جریان عمومی جامعه بسط پیدا بکند، پیش نیازش ایجاد پیوند بین نخبگان و مخاطبان عمومی است. طبعا در غیاب این گونه از رویدادها، تولیدات فکری و فرهنگی در قالب کتاب هم فقط در محافل محدودی باقی می مانند و یا برای عرضه به مراکزی مثل تهران یا دیگر شهرها مهاجرت می کنند. این می تواند به حاشیه ای شدن بیشتر استان سیستان وبلوچستان در نقشه فرهنگی کشور منجر شود. به نظرم این نکته قابل توجه است و باید بیشتر به آن پرداخته شود. نکته مهم دیگر این است که وقفه های طولانی در رویدادهای فرهنگی به نوعی حافظه جمعی جامعه را هم تضعیف می کند. نسل نوجوان و جوان و حتی کودکان ما در سیستان وبلوچستان ممکن است حتی یک تجربه زیستی حضور در نمایشگاه کتاب استانی را هم نداشته باشند و این خلا را می توان به گسست نسلی در نسبت با کتاب و اندیشه و یا به معنای جامع تر و کلان تر در نسبت با فرهنگ تلقی کرد. بنابراین بازگشایی نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان را باید ترمیم یک حلقه مفقوده در زنجیره فرهنگی استان سیستان وبلوچستان دانست. از این منظر به نظرم جا دارد که اطلاع رسانی جامع و کاملی انجام گیرد و از نخبگان فرهنگی و اصحاب نشر و قلم در همه استان برای حضور در این رویداد دعوت شود. برای حضور عموم مردم در این رویداد نیز باید اطلاع رسانی دقیق و کاملی صورت گیرد. به طور کل به رغم اینکه برگزاری این نمایشگاه با یک وقفه هفت ساله همراه بوده و باید حتما دلایل این وقفه را بررسی کرد، اما بازگشایی مجدد آن می تواند کمکی در راستای ارتقای فرهنگ در استان باشد. شما سال هاست که در تهران و قم حضور علمی دارید و همواره نیز نظام مسائل سیستان وبلوچستان از جمله دغدغه های شما بوده است. از منظر شما نمایشگاه کتاب استانی چه تفاوتی با نمایشگاه کتاب تهران دارد؟ آیا با برگزاری نمایشگاه های استانی کتاب، عدالت فرهنگی محقق می شود؟ به نظرم عدالت فقط در قالب توزیع منابع مادی نیست و باید آن را در قالب عدالت در دسترسی به فضاهای عمومی و همین طور حق حضور در عرصه های فرهنگی نیز صورت بندی کرد. تفاوت نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان با نمایشگاه کتاب تهران را که در حوزه بین المللی برگزار می شود، در چند سطح می توان مورد توجه قرار داد. نخست در سطح نمادین است، چرا که برگزاری نمایشگاه کتاب در استان سیستان وبلوچستان یک پیام نمادین دارد؛ اینکه فرهنگ فقط در مراکز اصلی کشور و پایتخت تولید و مصرف نمی شود؛ بلکه در جای جای استان ها و مراکز مختلف کشور تولید می شود و طبعاً باید این حضور و این فعالیت دیده، مطرح و برجسته شود. این پیام برای جامعه محلی، به ویژه جوانان، می تواند یک حس خودباوری فرهنگی ایجاد کند و منجر به عزت نفس فرهنگی شود که پیش نیاز هرگونه توسعه پایدار است. این سطح نمادین است که کارکرد مهمی را ایجاد می کند. سطح دوم کارکردی است. نمایشگاه کتاب تهران را عمدتا محل عرضه انبوه و ارتباطات تجاری کلان در حوزه نشر و کتاب به شمار می آورند. کما اینکه بین المللی هم هست و ناشرانی از دیگر کشورها نیز در آن حضور دارند. کارکرد نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان، اگر به درستی طراحی شود، ایجاد جایگاه و یا کارگاهی برای گفت وگو فرهنگی است؛ یعنی فضایی که اهالی فکر استان سیستان وبلوچستان و نخبگان و فعالان فرهنگی و نویسندگان، مسائل بومی را در قالب کتاب و نشست های تخصصی مطرح کنند. طبعا این کار در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران به دلیل وسعت و گستردگی اش کمتر امکان بروز و ظهور پیدا می کند؛ در حالی که در استان ها بهتر و با جزئیات بیشتر و همینطور در ابعاد مهم تر می تواند مورد توجه قرار گیرد. درباره سطح سوم که سطح عدالتی است، بیشتر می توان صحبت کرد. عدالت فرهنگی نیازمند توزیع عادلانه فرصت های گفت وگوست و صرفاً با توزیع عادلانه کتاب محقق نمی شود. ما باید فرصت های گفت وگو را در استان ها ایجاد کنیم. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند این فرصت را برای گروه های مختلف و فرهیختگان استان فراهم کند، یعنی گروه هایی که ممکن است به دلایل گوناگون نتوانند در مراکزی مانند تهران فعالیت های خود را ارائه کنند. بنابراین این نمایشگاه مکانی برای این گفت گوها و ارائه این فعالیت هاست. از جهتی دیگر باید گفت که عدالت فرهنگی با برگزاری مقطعی یک نمایشگاه محقق نمی شود؛ این مقوله نیازمند سیاست های پایدار در حوزه نشر، کتابخانه ها، کتاب فروشی ها و حمایت از نویسندگان بومی است که نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند نقطه آغازی برای آن باشد. اینجا من از سطح چهارمی هم یاد خواهم کرد که سطح مشارکت نام دارد. تاکید این سطح بر این است که عدالت واقعی زمانی محقق می شود که مردم خود عامل فرهنگ باشند و نه صرفا مصرف کننده آن. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان اگر به فضایی برای حضور فعال ناشران بومی و نویسندگان محلی و تشکل های مدنی فرهنگی و موسسات فرهنگی و هنری تبدیل شود، این گامی در جهت اقامه قسط فرهنگی خواهد بود. ما اکنون در استان موسسات فعال مختلفی در حوزه های فرهنگ و هنر داریم. طبیعتا به مشارکت گرفتن آنها در این نمایشگاه و رویدادهای مشابه کمک زیادی برای تحقق واقعی عدالت خواهد بود. شما پیشتر در برخی یادداشت هایتان بحث کرده اید که مقوله تفاوت ها تا آنجا که به پیوندهای اجتماعی لطمه نزنند، موتور پیشرفت خواهند بود. آیا بیست ودومین نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند فضایی برای نمایش وحدت در عین کثرت در این استان باشد؟ اگر پاسخ مثبت است، بفرمایید که چگونه این اتفاق رخ خواهد داد؟ بحث مهمی است؛ من نمی خواهم به مباحث فلسفی این بحث، به خصوص مقوله وحدت در کثرت و کثرت در وحدت که در فلسفه ملاصدرا باب بسیار مهمی است، بپردازم، اما با الهام از اندیشه های امام موسی صدر نکاتی را بیان می کنم. تفاوت ها و کثرت ها اگر به درستی مدیریت شوند، می توانند موتور پیشرفت جامعه باشند، نه عامل تفرقه. امام موسی صدر در یکی از سخنان خود نکته مهمی را بیان فرمودند بدین مضمون که اگر کشوری چون لبنان که در آن 18 فرقه و طایفه در کنار هم زیست دارند، در جغرافیای جهان وجود نداشت، مصلحت ما این بود که آن را به وجود بیاوریم. جامعه ای که سرشار از کثرت هاست، نفوس آن جامعه می توانند بر مبنای تجربه های گوناگونی که دارند، امور خود را بر اساس مشترکات پیش ببرند و تفاوت ها خللی در زیست اجتماعی شان ایجاد نکند. بنابراین کثرت می تواند موتور پیشرفت باشد. کثرت ها در سیستان وبلوچستان در چند لایه قابل شناسایی است. نخست کثرت قومی و زبانی است. در استان قوم سیستانی زیست دارد که زبانش یکی از چهار زبان متروک فارسی است که در گذشته بسیار به آن رجوع می شد، اما اکنون محدود شده به یک منطقه جغرافیایی و قوم خاص با سرشناسه سیستانی. بلوچی، دیگر زبان رایج در استان است و همچنین فارسی. مردمی از استان های دیگر کشور نیز در سیستان وبلوچستان زندگی می کنند که به فارسی تکلم دارند. این کثرت قومی و زبانی محل مواجهه با یکدیگر است که می تواند عاملی برای رشد و پیشرفت فرهنگ در استان باشد. دیگری کثرت مذهبی است. بحث تشیع و تسنن بحث تنوع فکری و فقهی را در استان موجب شده است. کثرت جغرافیایی را هم داریم؛ تفاوت های فرهنگی بین مناطق شمالی استان یعنی زابل یا به طور کل سیستان با مناطق جنوبی همچون چابهار و منطقه مکران و همینطور تفاوت این دو منطقه با آنچه در مرکز قرار دارد که از قدیم به عنوان سرحد شناخته می شد که میرجاوه زاهدان و منطقه خاش را شامل می شود. توجه به کثرت جغرافیایی اهمیت دارد. پیشتر من بر اساس این کثرت و جغرافیای گسترده پیشنهاد تفکیک سیستان وبلوچستان به چهار استان را به این شرح مطرح کرده بودم؛ استان سیستان در شمال، استان مکران در جنوب و در دریای آزاد که منطقه چابهار و... را دربر می گیرد و دو استان سرحد و بلوچستان نیز در مرکز. این کثرت و تفاوت فرهنگی که در استان وجود دارد، قابل توجه است. با این وسعت شاید نهادهای فرهنگی نتوانند به همه خدمات برسانند، اما پس از تقسیم چهار مرکز فرهنگی و چهار جایگاه برای خدمت بوجود می آید. به دلایل تفاوتی که این مناطق جغرافیایی باهم دارند و تعاملات و ارتباطاتی که میان آنهاست، این موضوع باید مورد توجه قرار گیرد. بحث کثرت نسلی را نیز باید مطرح کرد، چرا که اکنون شاهد شکاف بین نسل های مختلف در مواجهه با فرهنگ مکتوب هستیم و این موضوع می تواند مورد توجه باشد. با این سطوح نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند فضای مشترکی برای این کثرت ها باشد. البته این امر خودبه خود رخ نمی دهد و نیازمند یک طراحی مدبرانه، حکیمانه و هوشمندانه است که می تواند برای تحقق بخشیدن وحدت در عین کثرت مورد توجه قرار بگیرد تا نمایشگاه این امر را تحقق ببخشد و کثرت ها را در دل خود جای دهد. برای رسیدن به این نقطه می توان برخی کارها را انجام داد. به عنوان مثال می توان غرفه های اختصاصی برای ناشران فعال سیستانی و بلوچی و سایر جریان های فرهنگی استان پیش بینی کرد. نشست های گفت وگو با حضور نمایندگان دیدگاه های مختلف فکری و مذهبی برگزار شود. طبعاً زبان های بومی به عنوان زبان های رسمی نمایشگاه به رسمیت شناخته شوند و بخش کودکان یا توجه به کودکان و نوجوانان به عنوان نسل آینده در طراحی این برنامه ها محوریت داشته باشد و در محور مورد توجه قرار بگیرد. در جمع بندی بحث باید بگویم که مقوله وحدت به معنی یکسان سازی نیست و این را همه می دانیم. در واقع وحدت یعنی همزیستی حکیمانه و آگاهانه و محترمانه. وحدت یعنی در عین تفاوت هایی که در جای جای استان سیستان وبلوچستان وجود دارد، همه به یک وجه مشترک بزرگ تر یعنی ایران، مرز وبوم و قانون اساسی وفادارند. نقطه مشترک در عین این تفاوت ها نگاه الهی، دینی، توحیدی، انسانی و فرهنگی است که می تواند ما ی بزرگ تر را ایجاد کند. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند این وجه مشترک را در قالب یک تجربه زیسته مورد توجه قرار دهد و آن را مطرح و برجسته کند. اکنون با توجه به این نکته که از زاهدان به عنوان پایتخت وحدت یاد می شود، می توان این نگاه را معنادارتر کرد. فعالان فرهنگی مختلف از جای جای استان می توانند در یک فضای مشترک و برابر حضور داشته باشند، کتاب ببینند و گفت وگو کنند و گفت وشنود داشته باشند. این کنشی وحدت آفرین است. همین که انسان هایی متفاوت از هم که در عین حال وجوه مشترک زیادی هم باهم دارند، یک جا و در یک مکان جمع شوند، واجد اهمیت بسیار است. به نظر شما مرز برای سیستان وبلوچستان بیشتر یک محدودیت بوده یا یک امکان بالقوه فرهنگی؟ چرا؟ می توان مرز را یک پدیده دووجهی تلقی کرد که از یک سو ممکن است محدودیت ساز باشد و از طرفی دیگر می تواند به عنوان یک امکان بالقوه فرهنگی مطرح شود. در سطوح مختلفی به مرز به عنوان یک محدودیت نگاه می کنند و متاسفانه این نوع نگاه در مواقعی برجستگی پیدا می کند. یک سطحش امنیتی است. ما با یک استان بسیار پهناور مواجهیم که بیش از هزار کیلومتر مرز مشترک با دو کشور پاکستان و افغانستان دارد که چالش های امنیتی مختلفی را رودرروی استان سیستان وبلوچستان قرار می دهد. طبیعتا مدیریت این مرز گسترده و پهناور با ساختار اداری متمرکز و ضعیف، دشواری های خودش را دارد. از این جهت یکی از دلایلی که برای تفکیک استان سیستان وبلوچستان به چهار استان را مطرح کردم، همین مسئله بود. یک سطح محدودیت اقتصادی است. در این نگاه مرز به جای اینکه به عنوان یک فرصت تلقی شود، به پدیده هایی چون قاچاق، محرومیت و حاشیه ای شدن منجر شده است. اکنون این مسئله وضعیت معیشت و اقتصاد مردم شریف استان سیستان وبلوچستان را تحت الشعاع قرار داده است و این در صورتی است که در گذشته های دور معیشت و گذران زندگی این مردم از فضای مرز بوده است. سطح دیگر محدودیت فرهنگی است. اکنون تصاویری که رسانه ها از استان مرزی سیستان وبلوچستان به سایر نقاط کشور و به ویژه به مرکز مخابره می کنند، اغلب با امنیت و محرومیت گره خورده است و فرهنگ و ظرفیت عظیم فرهنگی و نیروی انسانی مستعدی که در استان وجود دارد، به هیچ عنوان دیده نمی شود. اما به باور من نگاه دوم به مرز صائب تر است و اگر غلبه پیدا کند، بر اساس آن می توان بخش های فرهنگی، اقتصادی و امنیتی را هم سامان داد. در نگاه دوم مرز را به عنوان یک امکان بالقوه فرهنگی درنظر می گیرند که توجه به آن پیامدهای مثبتی را دربر دارد. یک پیامدش این است که امکان تعامل تمدنی را بوجود می آورد. سیستان وبلوچستان در طول تاریخ پل ارتباطی بین ایران و افغانستان و پاکستان بوده است. پیشترها ایران فقط از این نقطه با شبه قاره هند در ارتباط بود. این موقعیت یک سرمایه تمدنی بسیار مهم است. می توان با توجه بیشتر به این موضوع، پل ارتباطی و امکان ارتباط و تعامل تمدنی را احیا و بازیابی کرد. پیامد یا امکان بالقوه فرهنگی دوم، در سطح زبانی است. زبان های سیستانی و بلوچی به دلیل پیوندهای تاریخی با زبان های کشورهای همسایه، می توانند به عنوان ابزار دیپلماسی فرهنگی عمل کنند و موجب فعالیت های فرهنگی مشترک و گسترده شوند. مورد سوم مشترک در حوزه اقتصاد فرهنگ است. بنادر چابهار و مکران به عنوان تنها بنادر اقیانوسی ایران می توانند به قطب نشر و تبادل فرهنگی دریایی تبدیل شوند. از طرفی در شمال استان و در منطقه سیستان یعنی زابل و شهرهای اطراف، هم دریاچه با اهمیت هامون وجود داشت که در دو دهه اخیر متاسفانه خشک شده است، هرچند گاهی بر اثر سیل دارای آب می شود. این منطقه هم به دلیل اهمیتی که دارد می تواند به عنوان قطبی برای نشر و تبادل فرهنگی با همسایه ها در نظر گرفته شود. امکان چهارم هویتی است. مرز یعنی همسایگی و هم مرزی با دیگری ؛ و ما با این دیگری مشترکات بسیاری داریم. در این امکان ما فرصت شناخت خود را از طریق این دیگری به دست می آوریم. در واقع این مرزها امکان گفت وگو، تعامل و شناخت را فراهم می آورند. آینده مرز بستگی به نوع مدیریت دارد که در منطقه اعمال می شود. اگر مرز فقط با نگاه امنیتی و متمرکز اداره شود، طبعاً محدود باقی می ماند. اما اگر با نگاه فرهنگی، مشارکتی و غیرمتمرکز اداره شود، به موتور توسعه و تعامل استان سیستان وبلوچستان تبدیل خواهد شد. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند یکی از مصادیق عملی نگاه دوم باشد، چرا که توانایی گسترش دیپلماسی فرهنگی و ایجاد تعامل فرهنگی در حوزه نشر و کتاب با کشورهای همسایه را دارد. مسئولان از ظرفیت زابل و چابهار برای تعامل فرهنگی با افغانستان و پاکستان سخن می گویند. از منظر یک متفکر اهل استان، فکر می کنید این تعامل فرهنگی در حوزه کتاب و نشر باید چه مختصاتی داشته باشد تا به جای یک پروژه نمایشی به یک دیالوگ واقعی تبدیل شود؟ زبان و ادبیات بومی سیستانی و بلوچی چه نقشی می توانند در شکل گیری این منطقه فرهنگی فرامرزی ایفا کنند و آیا نمایشگاه کتاب می تواند محملی برای طرح این ظرفیت باشد؟ بحث تعامل فرهنگی فرامرزی مهم است و این که ما در آن از یک دیالوگ واقعی صحبت کنیم، نیز اهمیت بیشتری پیدا می کند. لذا ما باید گفت وگو را جدی تلقی کنیم و آن را صرفا یک تکنیک تبلیغی نبینیم. ما باید گفت وگو را به عنوان فضیلتی اخلاقی و سیاسی بدانیم و بر اساس آن پیش برویم. حضور غیرهم فکر، شرط گفت وگو یا گفت وشنود است. گفت وشنود واقعی زمانی معنادار خواهد بود که طرفین در فکر، سلایق و فرهنگ متفاوت باشند. اگر همه هم فکر و یکسان باشند و همه یک نظر بدهند که دیگر گفت وگو و گفت وشنود معنایی نخواهد داشت. اعتماد و احترام متقابل یکی دیگر از شرایط گفت وگوست. بدون اعتماد، گفت وگو به منازعه تبدیل خواهد شد. هدف مشترک، یکی دیگر از شرایط گفت وگوست. طرفین باید به دنبال ایجاد یک فهم مشترک باشند، نه اینکه به غلبه بر همدیگر فکر کنند. اگر غیر از فهم مشترک، مقوله دیگری مدنظر باشد، طبعاً گفت وگوی واقعی محقق نمی شود. شرط بعدی گفت وگو، مقوله تداوم است. گفت وگو یک فرآیند است که باید در زمانی گاه طولانی شکل بگیرد. گای پیترز در کتاب نظریه نهادگرایی در علم و سیاست از تمثیلی برای توضیح نهاد استفاده می کند. او می گوید که تصور کنیم که تعدادی از افراد در بعدازظهری در جایی مثل کافی شاپ جمع شده و قهوه می نوشند. تکرار این دورهمی در چند هفته آن را به یک هنجار، نرم یا روال تبدیل می کند. تداوم در طول زمان باعث می شود که این دورهمی به سمتی رفته تا اجماعی را روی برخی از مفاهیم و رسیدن به یک هدف مشترک شکل بدهد و این یعنی شکل گیری یک نهاد. منظور از تداوم گفت وگو، این نیست که ما سالی یکبار کنار هم بنشینیم. هرچند حتی اگر سالی یکبار هم دورهم جمع می شویم، باید بر اساس فرآیند سالانه ای رو به پیشرفت و در راستای هدف مشترک باشد. بر این اساس اگر بخواهیم تعامل فرهنگی با کشورهای همسایه یعنی افغانستان و پاکستان به یک دیالوگ و گفت وگوی واقعی تبدیل شود، باید مبتنی بر احترام متقابل و به رسمیت شناختن طرف مقابل باشد. ارتباط یک طرفه معنایی ندارد. ارتباط یک طرفه صرفا برای تبلیغ است. در گفت وگو و گفت وشنود هم گفتن وجود دارد و هم شنیدن و این یعنی یک بده و بستان در حوزه های فکر و اندیشه با طرف مقابل و این جز با احترام متقابل و به رسمیت شناختن طرف مقابل محقق نمی شود. نکته دومی که در تعامل با کشورهای همسایه باید مدنظر قرار گیرد، استفاده از ادبیات و زبان های بومی است که در قبل عرض کردم که می تواند به مثابه یک پل ارتباطی عمل کند. زبان سیستانی و بلوچی به دلیل پیوندهای تاریخی و زبانی با مناطق همسایه در افغانستان و پاکستان، می توانند نقش زبان میانجی را ایفا کنند و فرهنگ از طریق این زبان میانجی منتقل می شود و دیپلماسی فرهنگی شکل می گیرد. این زبان ها میراث مشترک منطقه ای هستند و می توانند حس تعلق فرامرزی را ایجاد کنند. نکته سوم تمرکز و توجه بر ادبیات شفاهی، شعر بومی و میراث ناملموس مشترک است. به جای تمرکز صرف بر نشر مکتوب رسمی، باید روی عناصر مشترک هویتی یعنی شعر بلوچی، شعر سیستانی، داستان های عامیانه ای که در منطقه وجود دارد، موسیقی و آیین های مشترک متمرکز شد. این مولفه ها لایه های عمیق تری از هویت مشترک را نمایندگی می کنند و معمولاً از گزند تحریف های سیاسی هم در امان هستند. منطقه سیستان در گذشته دامنه و وسعت خیلی زیادی داشته است و این موضوع می تواند میراث مشترک و ناملموس را نمایندگی کند و به ارتباطات و تعاملات را یک عمق ببخشد و آن را در شکل های درست خود ساماندهی کند. نکته بعدی ضرورت مشارکت نهادهای مدنی و مردمی است. یک گفت وگوی واقعی زمانی رخ خواهد داد که در طرفین نهادهای مدنی و مردمی هم حاضر باشند و گفت وگو به نهادهای رسمی و دولتی محدود نشود. نهادهای رسمی باید از گفت وگوها حمایت کرده و موانع را برطرف کنند تا گفت وگوها و تعاملات شکل بگیرد. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند این فضا را برای ناشران، نویسندگان و فعالان فرهنگی استان سیستان وبلوچستان و کشورهای همسایه را ایجاد کند. به طور کل نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند محملی برای طرح این ظرفیت باشد به شرط آنکه نکاتی را که مطرح کردم، مدنظر قرار گیرد. باید در این نمایشگاه ناشرانی از افغانستان و پاکستان هم حضور داشته باشند و غرفه های مشترک و نشست های مشترک با حضور آنها برپا شود. باید در این نمایشگاه نشست های تخصصی درباره ادبیات مشترک منطقه برگزار و ترجمه متقابل آثار بومی به زبان های همدیگر تشویق شود. می توان از ظرفیت دانشگاه های استان از جمله دانشگاه سیستان، دانشگاه چابهار، دانشگاه زابل، به عنوان دانشگاه های مادر منطقه، برای پژوهش درباره این وجوه استفاده کرد. این دانشگاه ها اساتید معتبر و نیروی انسانی خلاق و دانشجویان خوشفکری در مقاطع تحصیلات تکمیلی دارند که می توانند این ظرفیت ها را برجسته کنند. افزون بر آن این دانشگاه ها ظرفیت پذیرش دانشجویان غیرایرانی از کشورهای همسایه را هم دارند که این ظرفیت می تواند، تعاملات را به جهت سمت و سوی مفید و موثر سوق دهد. به نظر شما چه اقداماتی باید انجام داد تا نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان به یک جریان فرهنگی دائمی در استان تبدیل شود؟ نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان یک رویداد فرهنگی مفید، موثر و مثبت است؛ اما آنچه باعث ماندگاری اش می شود، این است که فرهنگ گفت وگو و ضرورت حضور افراد و سلایق مختلف و متفاوت را در خود نهادینه کند. آنچه می تواند این وقفه چند ساله در برگزاری نمایشگاه را جبران کند، تبدیل آن به یک جریان دائمی است. در همین فضا حمایت پایدار باید از نشر بومی رخ خواهد داد و ناشران استانی متوجه خواهند شد که در طول سال مورد حمایت قرار می گیرند. همچنین کتاب فروشی ها و کتابخانه های عمومی در سطح استان سیستان وبلوچستان نیز باید تقویت شوند، چون نمایشگاه بدون زیرساخت دائمی به جزیره ای تبدیل می شود که سالی یک بار برگزار می شود و خاتمه پیدا می کند. همچنین ایجاد باشگاه های کتاب و حلقه های گفت وگو بسیار موثر است. فرهنگ کتاب خوانی طبعاً با عادت شکل می گیرد، نه با رویداد. رویداد می تواند کمک کند به ایجاد این حلقه ها، ولی تداوم آن با ایجاد باشگاه های کتاب و حلقه های گفت وگو رخ خواهد داد. من زمانی به یکی از دستان که به عنوان مدیرکل کتابخانه های عمومی در یکی از استان ها به خدمت مشغول بود، پیشنهاد تشکیل خانه کتاب علوم انسانی را در کتابخانه های عمومی دادم تا در این فضا اندیشمندان، صاحب نظران، نویسندگان و فعالان فرهنگی استان بتوانند برای گفت وگو حضور پیدا کنند و این حضور بدل به یک رویه شود. افزون بر اینها پیوند نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان با دانشگاه و حوزه هم باید برقرار شود. از شمال استان تا جنوب استان دانشگاه ها و حوزه های علمیه مختلفی فعالیت دارند که می توانند تا حدی محتوای نمایشگاه را تامین کنند. حضور مرتب و مداوم اساتید، دانشجویان، طلبه ها و فضلای این نهادهای علمی می تواند به تشکیل حلقه ها و باشگاه هایی که در بالا عرض کردم، کمک کند. هر توجیهی برای نخواندن کتاب یک مصیبت و تراژدی است و آدم را غصه دار می کند. اگر در سطح وسیع تر بخواهیم به موضوع نگاه کنیم، باید برای مباحثی که افراد در مطالعات خود دنبالش می کنند، فضای گفت وشنود ایجاد کنیم و این امر مهمی هم تراز با توجه به امر مطالعه است. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند فضایی برای این گفت وشنود باشد؛ فضایی که در آن ما صدای فعالان فرهنگی، اندیشمندان، صاحب نظران، نخبگان و نویسندگان و ناشران را در استان سیستان وبلوچستان با همه کثرت ها و تفاوت هاشان بشنویم و آن را به گوش ایران و به گوش منطقه برسانیم. * بیست ودومین نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان به همت خانه کتاب و ادبیات ایران، با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سیستان وبلوچستان و حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، از ۱۲ تا ۱۸ مهر ۱۴۰۵ در سالن دائمی نمایشگاه های بین المللی استان واقع در زاهدان برگزار می شود.