به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل خانه کتاب و ادبیات ایران، قاسم سیاسر یکی از بزرگان اهل قلم سیستان وبلوچستان است با سابقه سال ها کار پژوهشی در پیرامون تاریخ، فرهنگ و مسائل فرهنگی این خطه از ایران زمین. او مدیرمسئول ماهنامه فرهنگی، اجتماعی و ادبی زال و مدیرکل سابق مرکز اسناد و کتابخانه ملی زاهدان است و در کارنامه پژوهشی اش آثار مهمی وجود دارد که از میان آنها می توان به این عناوین اشاره کرد: تبارشناسی شکاف های قومی و اجتماعی سیستان وبلوچستان ، تجدد گروگان سنت؛ نقد ذهنیت تاریخ زده مردم سیستان وبلوچستان ، سیستان وبلوچستان؛ تاریخ، فرهنگ و هویت ، سال صفر؛ جستارهایی پیرامون سیستان وبلوچستان ، تاریخ پیدایش زاهدان؛ فراز و فرود زاهدان و تاریخ عدلیه سیستان وبلوچستان . با سیاسر درباره نسبت مرز با فرهنگ، نقش رسانه ها در بازنمایی چهره واقعی این استان و سهم نمایشگاه کتاب در معرفی ظرفیت های استان سیستان وبلوچستان به گفت وگو نشستیم که در ادامه آن را می خوانید: تجربه زیسته در یک استان مرزی چگونه به درک مرز به عنوان آستانه و فضای بینابینی کمک می کند؟ شما در پژوهش هایتان به مفهوم سرحد و تفاوت آن با مرز پرداخته اید. این تفاوت چه نسبتی با تصویری دارد که امروز از سیستان وبلوچستان در رسانه ها ساخته می شود؟ تا جایی که به خاطر دارم، یکی از اندیشمندان در توصیف برهه ای از تاریخ غرب گفته است ما در آستانه ایستاده ایم. ایستادن در آستانه کاری است سترگ. مردم سیستان وبلوچستان به دلیل مرزی بودن این خطه، از نظر جغرافیایی وضعیت بینابینی دارند؛ اما این موضوع به معنای قرار گرفتن در آستانه نیست. برای ایستادن در آستانه، در مرز بودن شاید شرط لازم باشد؛ اما شرط کافی نیست. معتقدم ما مردم سیستان وبلوچستان به رغم اینکه گام های خوبی به سوی فضای آستانه برداشته ایم، ولی هنوز با آن فاصله زیادی داریم. برای رسیدن به این فضا باید کارهای فراوانی انجام دهیم. رسیدن به آن جایگاه سترگ مستلزم تمهیداتی است که هنوز در استان سیستان وبلوچستان فراهم نشده است. ما همچنان در برزخ میان سنت و تجدد زندگی می کنیم و به روشنی واقفیم که در این سامان، سنت در مقایسه با تجدد در موقعیت بهتری قرار دارد و توانمندتر است. تردیدی نیست که مرز فرصت است و باید برای گسترش مناسبات در همه زمینه ها از جمله حوزه فرهنگ از این فرصت بهره گیریم. رسیدن سیستان وبلوچستان به نقطه ای که شما آستانه خوانده اید نیازمند بازاندیشی سنت ها و فرهنگ های متنوع موجود در این استان است. تصور می کنم ایستادن در آستانه به معنای قرار گرفتن در نقطه آغازِ تبدیل و تحویل سنت های استان به تجددی همساز و هم نوا با اقتضائات حاکم بر این استان است. دستیابی به این مقصود از طریق بازاندیشی سنت ها و فرهنگ های موجود در استان حاصل خواهد شد. به نظرم بازاندیشی جغرافیای سیاسی و اداری سیستان وبلوچستان پیش نیاز بازاندیشی سنت ها و فرهنگ های این استان است و اگر به شیوه مطلوبی انجام شود راه برای بازاندیشی سایر موضوعات هموارتر می شود. از این رو، مایلم درباره ضرورت بازاندیشی جغرافیای سیاسی استان به عنوان بستر تحقق بازاندیشی سنت ها، فرهنگ ها و سایر مسائل استان سخن بگویم. مرز مفهوم جدیدی است و از مولفه های مدرنیته محسوب می شود. از قضا نخستین مرزهای جدید در سال ۱۲۵۱ شمسی با معاهده گلداسمیت در سیستان وبلوچستان کشیده شده است. با وجود این، تا بهمن ۱۳۰۷ شمسی که جغرافیای سیاسی سیستان وبلوچستان به خاطر پاره ای ملاحظات نظامی خاص آن روزگار تغییر کرد، به دلیل این که مفهومی سنتی به نام سرحد به عنوان بدیل مرز در ذهن و ضمیر مردم این خطه اعتبار داشت، تعیین مرزهای جدید و حتی جدایی بخش های زیادی از استان سیستان وبلوچستان از ایران، بحران زا و مشکل آفرین نشد؛ چون سرحد نقش کاتالیزور یا تسهیل کننده را میان مردم مناطق سیستان، خراسان، کرمان و مکران ایفا می کرد و در حفظ مناسبات اجتماعی و فرهنگی میان طوایفی هم که بخشی از آنها در دو کشور همسایه زندگی می کردند موثر بود. سیستان وبلوچستان از نظر طبیعی و جغرافیایی از سه منطقه سیستان در شمال، سرحد در میانه و مکران در جنوب تشکیل شده است. تا سال ۱۳۰۷ شمسی منطقه سرحد از منظر فرهنگی و اجتماعی محل تلاقی فرهنگ های گوناگون محسوب می شد. سرحد و مفهوم سرحدی کارویژه دیگری نیز داشت؛ بدین معنی که منطقه ای واسط میان مناطق و فرهنگ های گوناگون به شمار می رفت و این ویژگی را دارا بود که فرهنگ های گوناگون را به یکدیگر مرتبط سازد. به عبارتی، سیستانی ها و بلوچ ها، کرمانی ها و خراسانی ها و... از طریق واسطی به نام سرحد و سرحدی، با یکدیگر ارتباط پیدا می کردند. فرهنگ سرحدی آمیزه ای از فرهنگ های گوناگون بود. سرحدی ها از سویی با سیستانی ها و از دیگر سوی با بلوچ های مکرانی، خراسانی ها، کرمانی ها و... مناسبات فرهنگی و اجتماعی تنگاتنگی داشتند. این ویژگی، امکان ارتباط با سیستانی ها و هم مکرانی ها و... را به آنها بخشیده بود، ضمن این که از رویارویی مستقیم پارس ها و مکرانی ها هم جلوگیری می کرد. سرحد به عنوان مفهومی جغرافیایی و سرحدی به مثابه دالی که مدلول های جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و حتی معیشتی را در خویش جای می داد، همچون کاتالیزور یا فرایندی تسهیل کننده میان فرهنگ های گوناگون عمل می کرد. بدین معنا که چون برآیند فرهنگ های گوناگون بود و منطقه ای چندفرهنگی محسوب می شد، ضمن این که مانع از مواجهه مستقیم فرهنگ های تعین یافته ای مثل سیستانی، خراسانی، یزدی، کرمانی، مکرانی و... می گردید، به دلیل خصلت چندفرهنگی اش، به حلقه وصل این فرهنگ ها هم تبدیل شده بود. شوربختانه پس از سال ۱۳۰۷ شمسی به شیوه ای تدریجی، سرحد از کارویژه های سنتی خویش دور و به عرصه مواجهه مستقیم و به خط مقدم رویارویی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و به ویژه قومی و مذهبی تبدیل شد. سرحد قریب صد سال است که ناخواسته به روند کاملاً متفاوتی گام نهاده و به محل خط کشی های مرزی، منازعات فرهنگی و کشاکش های قومی و مذهبی تبدیل شده است. یکی از پیامدهای رسوخ تجدد به سیستان وبلوچستان این بود که مهم ترین کارویژه سرحد را به عنوان نقطه تعادل از آن سلب کرد. هر چند کارگزاران دوره پهلوی قصد داشتند پس از چندی تقسیمات کشوری سال ۱۳۰۷ شمسی را که موقتی و صرفاً مبتنی بر ملاحظات نظامی بود کنار بگذارند؛ اما این بازنگری هر بار به دلیلی به تعویق افتاد و تا امروز محقق نشده است. وقتی سرحد کارویژه های بنیادی اش را از دست داد و جز نامی از آن باقی نماند، زمینه برای بروز شکاف های عدیده قومی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و... در سیستان وبلوچستان فراهم شد. سیستان وبلوچستان برای رهایی از بحران های عدیده ای که از دوره حاکمیت نظامیان لشکر شرق به ارث برده، بحران هایی که از سال ۱۳۰۷ ش تاکنون استمرار یافته و تشدید شده است، چاره ای جز بازنگری در جغرافیای سیاسی این استان ندارد. با بازنگری در تقسیمات کشوری غیرکارشناسی و مبتنی بر ملاحظات صرفاً نظامی که قریب صد سال است استان را به ورطه بحران های طاقت سوز درافکنده، می توان کارویژه های سنتی منطقه سرحد را در قالب جغرافیای سیاسی جدیدی احیا کرد. این استان که با افغانستان و پاکستان مرز مشترک زمینی گسترده ای دارد می تواند به کانونی پراهمیت برای دیپلماسی فرهنگی تبدیل شود؛ مشروط بر این که از منظر حوزه تمدنی ایران به آن توجه شود، حوزه تمدنی که بسیار فراتر از مرزهای سیاسی است. این میان نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان می تواند فضایی برای گفت وگو و همبستگی در عین تفاوت ایجاد کند؟ ایجاد حالِ خوش از مهم ترین ویژگی های تکاپوهای فرهنگی است؛ موضوعی که مردم ما در شرایط کنونی به آن بسیار نیاز دارند. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان به عنوان فضایی فرهنگی که علاوه بر نمایش و فروش کتاب در آنجا برنامه های فرهنگی هم برگزار می شود، عرصه ای برای گفت وگو ایجاد می کند. در استان های چندفرهنگی مانند سیستان وبلوچستان با برگزاری نمایشگاه های کتاب و اجرای رویدادهای فرهنگی دیگر، می توان زمینه را برای تمرین مدارا، حرمت نهادن به دیگری و درک حضور دیگری فراهم کرد. امیدوارم اوضاع معیشتی مردم بهبود یابد تا قدرت خرید محصولات فرهنگی را داشته باشند و بتوانند آثار مورد علاقه شان را نیز تهیه کنند. چهره ای که از سیستان وبلوچستان در رسانه ها و شبکه های اجتماعی بازنمایی می شود شوربختانه با چهره واقعی این استان فاصله زیادی دارد. در رسانه ها و فضای مجازی بیشتر اخبار ناگواری مانند درگیری ها، قاچاق و موضوعاتی از این قبیل پوشش داده می شود. البته استان با چنین معضلاتی مواجه است؛ اما ظرفیت های فرهنگی، مدنی، طبیعی و... قابل اعتنایی نیز وجود دارد که رسانه ها و فعالان فضای مجازی کمتر به آنها توجه می کنند. رویدادهای فرهنگی مانند همین نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان فرصت مغتنمی ایجاد می کنند تا اصحاب فرهنگ و هنر این استان بتوانند ظرفیت ها و زیبایی های استان را هم معرفی کنند. در دهه های اخیر افزون بر تکاپوهای فرهنگی، هنری و پژوهشی قابل توجهی که در استان انجام شده، بومی سرایی یا به بیان دیگر سرایش شعر به زبان بلوچی و گویش سیستانی رشد و پیشرفتی ستودنی داشته و اتفاقاً سبب ساز تقویت هویت ملی در سیستان وبلوچستان هم شده است. شخصیت هایی را می شناسم که در حوزه های گوناگون مانند بررسی گویش سیستانی، زبان بلوچی، فرهنگ عامه جای جای استان، تاریخ، فرهنگ و هنر سیستان وبلوچستان با تکیه بر عشق و علاقه وافر به زادبوم شان هر کدام یک تنه به اندازه یک نهاد فرهنگی زحمت کشیده اند و آثار ارزنده ای پدید آورده اند. نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان فرصتی برای معرفی این افراد و قدردانی از آنها نیز فراهم می کند. سیستان وبلوچستان استانی پهناور است؛ و احتمالا دسترسی شهرستان های دور از مرکز استان به نمایشگاه کتاب سخت خواهد بود. این فاصله خودش یک مرز نیست؟ چه راه حلی برای عبور از آن دارید؟ بازنگری در جغرافیای سیاسی و اداری سیستان وبلوچستان که در پاسخ به پرسش نخست شما به آن پرداخته ام به نظر من راه حل بنیادی این مشکل است که برخی دیگر از آلام و رنج های مردم استان را نیز کاهش می دهد؛ اما تا زمانی که آن موضوع محقق نشده، باید برای تسهیل دسترسی مردم جای جای استان به محصولات فرهنگی راهکارهایی یافت. مثلا می توان از ظرفیت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی، نهاد کتابخانه های عمومی در شهرستان های استان و از ظرفیت انجمن ها و تشکل های فرهنگی مردم نهاد برای برگزاری نمایشگاه های کتاب محدودتری در این شهرستان ها، نمایش تازه های نشر و نمایش و عرضه آثار و محصولات فرهنگی متناسب با ذائقه دینی و فرهنگی مردم ساکن این شهرستان ها بهره گرفت. از ظرفیت فضای مجازی هم در این زمینه باید استفاده کنیم. هر چند مشکل بزرگ تر نبود اشتغال و موضوعاتی از این قبیل است که قدرت خرید مردم را کم کرده و بیشتر مردم استان ناگزیر شده اند از خیر تهیه محصولات فرهنگی بگذرند و به طور طبیعی اولویت را به تامین نیازهای حیاتی شان بدهند. شما از ظرفیت مرزهای سیستان وبلوچستان و امکان پیوندهای فرامرزی در عرصه فرهنگ برای این استان سخن گفتید. فکر می کنید نمایشگاه کتاب استان تا چه اندازه می تواند این پیوند را محقق کند؟ شخصاً امید زیادی به بهره گیری از ظرفیت فرهنگی کشورهای همسایه و گسترش مناسبات فرهنگی استان با مردم مناطق همجوار در این کشورها ندارم؛ مردمی که در حوزه تمدنی ایران قرار دارند و دارای قرابت های فرهنگی و اجتماعی زیادی با ما هستند. گسترش مناسبات فرهنگی مردم سیستان وبلوچستان با مردم آن سوی مرز نیازمند تمهیداتی است که تاکنون فراهم نشده است. من دو بار با دقت بیست ودومین نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان را دیدم و در برخی از نشست های فرهنگی این نمایشگاه کتاب هم حضور داشتم. برگزاری نشست هایی مانند نشست روز ادبیات سیستان وبلوچستان، نمایشگاه مزبور را به رویدادی فرهنگی تبدیل کرده بود. به ناشران بومی سیستان وبلوچستان نیز فضاهای خوبی اختصاص داده بودند و آنها این فرصت را داشتند تا به نمایش و عرضه آثارشان بپردازند. اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان در نمایشگاه کتاب شرایط مطلوبی هم برای فعالیت انجمن های مروج کتابخوانی فراهم کرده بود. برخی از این انجمن ها از شهرستان های دیگر استان به نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان آمده بودند که شخصاً از این موضوع خوشحال شدم. خانه کتاب و ادبیات ایران برای کاهش هزینه های برگزاری بیست ودومین نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان تمهیدات خوبی به کار بسته بود و تخفیف های خوبی هم به خواستاران کتاب ارائه می کرد. در این نمایشگاه کتاب بر خلاف نمایشگاه های پیشین به جای عرضه بن کتاب که امکان سوء استفاده را به معدودی از افراد منفعت طلب می داد، راهکار بهتری اتخاذ کرده بودند؛ درصد تخفیف یا همان یارانه اختصاص یافته به خریداران، هنگام پرداخت وجه اِعمال می شد. در زمینه آنچه شما پیوند فرامرزی می خوانید من نشانه ای در بیست ودومین نمایشگاه کتاب سیستان وبلوچستان ندیدم. در این شرایط انتظار تحقق چنین موضوعی را هم نداشتم. امیدوارم چنانچه باز هم نمایشگاه کتابی در استان سیستان وبلوچستان برگزار شد، امکان بهره گیری از ظرفیت فرهنگی کشورهای همسایه نیز در این رویداد فرهنگی فراهم شود. * بیست ودومین نمایشگاه کتاب سیستان و بلوچستان به همت خانه کتاب و ادبیات ایران، با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سیستان و بلوچستان و حمایت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، از ۱۲ تا ۱۸ مهر ۱۴۰۵ در سالن دائمی نمایشگاه های بین المللی استان در زاهدان برگزار می شود.