عمویش گفته بود: کاش چیزی به دردبخور می آموخت تا مجبور نبود کتاب بنویسد! ما اهل هنر و ادبیات، شبیه این جمله را بارها از نزدیکان خود شنیده ایم! ماتیلده، همسرش هم عاشق هاینه انسان بود، نه هاینه شاعر! گرچه خودش را به شوخی نخستین مرد قرن می دانست اما 13 دسامبر 1797 در دوسلدورف پلک زد و 17 فوریه 1856 در تبعیدی ناخواسته(پاریس) چشم هایش را بست. می دانست ما همدیگر را می فهمیم، [اما] با آوای بم ! چرا که بسا تفنگ ها، نشانه رفته اند/ قلب دوست را . برابر با 22 آذر، آمدنش را به جهان واژه یاد می کنیم. او زبان روزمره را وارد شعر کرد، طوری که کتاب نغمه ها یش از 1827 تا امروز کتابی مردمی و پرفروش است که لحن رمانتیک و اغلب برگرفته از ترانه های مردمی دارد. درباره هاینریش هاینه، شاعر، نویسنده و روزنامه نگار تاثیرگذار سده 19 آلمان با علی عبداللهی، شاعر و مترجم سه کتاب او ترک برلین کنیم و یار و دیار ، گزینه شعرهای هاینه و درختان ممنوع حرف زدم. کتاب اخیر را امسال انتشارات گل آذین تجدید چاپ کرده است. حرف هایمان را بخوانید. هاینه را آخرین شاعر رمانتیک در ادبیات آلمانی می دانند، اما همزمان یکی از درهم پیچندگان بساط رمانتیک ها هم بود. چرا؟ چون هاینریش هاینه در آستانه دوران جدیدی قرار گرفته بود که داشت از راه می رسید؛ انقلاب صنعتی، گسترش شهرها، تغییر مفاهیم در عرصه ادبیات و ظهور انسان پسارمانتیک. او توانسته بود پیشاپیش تمام اینها را با شمّ قوی شاعری دریابد. حضورش درکوران وقایع و دوستی های گوناگونی که با فیلسوفان و متفکران زمانه خود داشت باعث می شد همیشه در معرض اندیشه های نو باشد. او در آغاز شاعری رمانتیک بود و در این زمینه بسیار برجسته، اما روند تحولات او را به سمت و سویی برد که هم این مکتب در وی به تکامل رسید و هم در نهایت پایان یافت و شعر اجتماعی ـ سیاسی آلمانی زبان آغاز شد. او نیاز یا روح زمانه را خیلی خوب بو کشیده بود. آگوست ویلهلم شلگل، پایه گذار مکتب رمانتیک با اینکه تأثیر ادبی بسیاری بر هاینه گذاشت، اما هاینه در آثارش با تمسخر از استاد خود یاد می کند. هاینه، ارنست موریتس آرندت، از استادان دیگر خود را هم آماج حمله قرار داد. هاینه روحی سرکش و نقیضه پرداز داشت و با نظم حاکم و همینطور با شخصیت های آکادمیک میانه چندانی نداشت، مهم تر اینکه او هیچگاه نمی خواست درجا بزند و به گمان او شلگل و سایر سردمداران نظری رمانتیک ها، همچنان به نظریات خود چسبیده بودند و به گمانش آنها را چون حرف اول و آخر می پنداشتند، از این رو هیچ وقت آب هاینه با آنها در یک جو نمی رفت. گاهی هم مخالفت هایش نوعی شیطنت شاعرانه بود و البته جنبه طنز هم داشت. اندیشه های هگل، آثار گوته، کارل مارکس و فریدریش انگلس، چه تاثیری در نوع نگاه هاینه داشتند؟ او در آغاز کار برای گوته و افکارش، مثل همه شاعران جوان احترام خاصی قائل بود و در آن دوره کمتر کسی می توانست از سایه سنگین گوته رها شود، حتی هاینه سعی کرد به تقلید از وی فاووست ی بنویسد، ولی به مرور زمان هاینه از گوته فاصله گرفت و بعد از ملاقاتش با گوته پیر و سردی برخوردش، به کل از او دلخور شد. درباره هگل هم کم و بیش ماجرا همینطور است، چون در عین وامداری اش به او، در شعری فلسفه او را به باد طنز می گیرد. دوران دوم شاعری هاینه مصادف بود با ظهور مارکس و انگلس و اندیشه های چپ. هاینه به آنها نزدیک شد و این رابطه در دوران پایانی عمر هاینه فزونی گرفت و درنهایت منجر به تحولی شدکه رفته رفته به دوری هاینه از بیان رمانتیک و شروع دوران شعر اجتماعی ـ سیاسی انجامید. ولی در اینجا هم هاینه مریدی دست و پابسته و گوش به فرمان نبود. او شاعر بود و دنیایش با دنیای مارکس و نظریه پردازان دیگر تفاوت آشکار داشت. این را هم باید بیفزایم که حتی در نگاه مارکس به ادبیات و از نوع شعرهایی که می گفت، درمی یابیم که او هم هنوز، به احساسات رمانتیک در شعر علاقه مند بود و گاهی درکی رمانتیک از ادبیات داشت. هاینه به آیین پروتستان گروید. این به دلیل جایگاهی بود که می توانست در محافل گوناگون اجتماعی بیابد؟ بله! هاینه در آغاز به دلیل جو سامی ستیز حاکم بر محافل فکری ادبی آن روز، برای راهیابی به محافل روشنفکری، تصمیم گرفت به مسیحیت بگرود، ولی پس از آن، در عمل چیز خاصی اتفاق نیفتاد. او هم با محافظه کاری ادیبان و شاعران مشکل داشت و هم بعداً به دلیل عقایدش و سانسور حاکم از سوی دولت پروس، با قدرت سیاسی مشکل پیدا کرد و بعداً این مشکل منجر به تبعید او به فرانسه شد. او به عنوان منتقد باعث شگفتی بود و بسیاری را می ترساند. منازعات متعددی با شاعران و نویسندگان داشت. مثلاً آگوست فون پلاتن از دیگر شاعران هم عصرش، از مترجمان شعرهای حافظ به زبان آلمانی که با الهام از حافظ شعرهایی هم سرود، بعد از حمله های قلمی هاینه در مطبوعات به خاطر امکان مراوده نداشتن در آلمان سده نوزده، تبعیدی خودخواسته را در ایتالیا برگزید. بعدها هاینه با لودویگ بورنه هم منازعه داشت. این اختلاف از نوع نگاه او به جامعه و هستی ناشی می شد یا تنها به صرف نوع زبان و بیان شعری بود؟ طبعاً به تفاوت نوع نگاه آنها به ادبیات برمی گشت. دو فرد یادشده، با توجه به آنچه از شواهد برمی آید، شاعرانی بورژوامسلک، اشراف زاده و برج عاجی بودند که نمی توانستند با هاینه پرشور و سودایی و در آخر عمرش انقلابی کنار بیایند، گو اینکه طرفداران این دو نحله هم در محافل ادبی و مجله های آن روز، آتش این اختلاف را بیشتر می کردند. ظاهراً هاینه که زبان گزنده ای داشت در نهایت پیروز میدان به نظر آمد و باعث رسوایی وی در محافل آن روز شد و او را از آلمان فراری داد. خلاصه کمتر کسی از زبان تندش در امان بود. لحن تند و زبان بی پروای هاینه باعث سانسور آثارش در آلمان شد و سرانجام ممنوع النشرش کردند. با اینکه از سال 1830 به عنوان استعداد ادبی بزرگ در آلمان و اروپا به شهرت رسید، اما تداوم فشارها باعث شد سال 1831، پس از انقلاب فرانسه به پاریس برود. هاینه در آلمان وازده بود و در فرانسه خارجی. غربت و فراغ آلمان، او را به سرودن شعرهای در غربت واداشت که روزگاری میهن زیبایی داشتم - در کتاب شما- از آن نمونه است. تفاوت شاعری و نوع نگاه هاینه نسبت به زمان اقامت در آلمان و فرانسه چیست؟ هاینه تبعیدی در پاریس، از یک نظر همان هاینه ای بود که در آلمان بود، عاشق پیشه، تندخو، گزنده زبان و در عین حال شاعری لطیف و غنایی! ولی با آشنایی با محافل ادبی و فکری پاریس، هم زبانش گزنده تر شد و هم تحول روحی بزرگی در او رخ داد. در عین حال مثل هر انسان دیگری، او هم دلش برای موطنش تنگ می شد و گاهی از غم غربت می سرود. با این همه، هم طنزها، هم غربت سروده ها و هم اجتماعیاتش در پاریس، عمق بیشتری پیدا کردند و او توانست به یاد خفقان حاکم بر موطنش، شعرهای اجتماعی درخشانی بسراید که به نیابت خودش در سراسر آلمان زبان به زبان می گشت و خوانده می شد. هاینه گفته بود: آنجا که کتاب ها را بسوزانند، در نهایت آدم ها را هم خواهند سوخت . 99 سال بعد هم در دوران رایش سوم آثارش قربانی کتاب سوزان شد. هاینه پیش از به قدرت رسیدن آنها درباره توفان ویرانگر ناسیونالیسم آلمانی در کتاب در باب تاریخ دین و فلسفه در آلمان هشدار داده بود. حتی پس از مرگش و بعدتر در دوره نازیسم آثارش ممنوع شدند. از چه زمانی به هاینه و آثارش توجه کردند؟ اواخر دوره آلمان شرقی، رفته رفته نظریه پردازان چپ به او روی خوش نشان دادند، البته شعرهای غنایی او پیش تر همیشه بر صحنه های اپرای اروپا اجرا می شدند و از این لحاظ در صدر همه قرار می گیرد. مخالفت نازی ها با وی به دلیل انقلابی بودن و چپ بودنش بود. اوایل قرن بیستم، آرام آرام اهمیتش بیشتر شناخته شد، با آنکه در دوران هیتلر، آثارش را سوزاندند، ولی شعر او به روند شکل گیری شعر اجتماعی ـ سیاسی کمک شایانی کرد، چنان که او را پدر این نوع از نگاه به شعر می دانند و برشت، اریش فرید، انتسزبرگر و بسیاری دیگر وامدار اویند. هاینه از دو صدایی که نمی توان محکوم به سکوتش کرد، اظهار خوشحالی می کرد. صدای منطق و صدایی قوی تر از آن یعنی صدای نفرت. او به دلیل عواقب انقلاب صنعتی و نگون بختی طبقه کارگر که در آثارش بازتاب دارد، این نوع نگاه را یافت؟ مثل بافندگان شلزی که پس از پخش شدنش در آلمان مورد استقبال کارگران ناراضی قرار گرفت. شعر بافندگان شلزی آغازی بود بر تولد شاعری خشمگین و انقلابی و طرفدار زحمتکشان و فرودستان. این شعر در زمان کوتاهی به صورت شبنامه درآمد و باعث انقلابی در کارگران شد؛ سپس مارکس به انگلیسی ترجمه و در پنجاه هزار نسخه منتشرش کرد. باید بگویم که منطق و نفرت در هاینه معناهای خودش را دارند. منطق در او تا اندازه ای نگاه واقعی به مسائل روز است و نفرت، بیزاری از وضع موجود آن زمان البته این نفرت در وی معنای نفرت نژادی یا قومی یا عاشقانه نداشت، بلکه برعکس، او شاعری صلح دوست و انسان نگر بود که خود از نفرت نژادی و مدنی بسیار صدمه دیده بود. برای همین همواره دوستی و عشق را سرلوحه کارش قرار می داد. تفاوت کلی زبان و نوع نگاه او در آثار رمانتیک، طنز و اجتماعی ـ سیاسی چیست؟ هاینه در هر سه زمینه زبان سخته، برجسته و در عین حال سهل و ممتنعی دارد. موسیقی در کارش در هر سه زمینه عنصری انکارناپذیر است، اما بدیهی است که شیوه بیان در این سه زمینه متفاوت است و این تفاوت ها را به وضوح در کارش می بینیم. هیچ کس به اندازه هاینه و ریلکه زبان آلمانی را به چنین شیوایی ای بیان نکرده است. شاعران آلمانی مثل گوته و ریلکه به تاریخ و ادبیات ایران توجه نشان دادند. هاینه هم به فرهنگ های شرق و آثار شاعران کشورهای دیگر به ویژه ایران اقبال نشان داد. طوری که شعرهای فردوسی شاعر و قبیله اسرا را سرود. این شاعران چقدر از ادبیات ایران تأثیر گرفتند و بازتاب این تاثیرات چگونه بود؟ هاینه هم با موج علاقه شدید به شرق و ادبیات ایران در میان رمانتیک ها همگام شد که از دوران روشنگری شروع شده بود و در گوته و پلاتن و روکرت و دیگران اوج گرفت و حتی تا زمان هاینه و ریلکه ادامه یافت، اما او توانست افزون بر دریافت مشترک همه آنها از جهان غنایی شعر فارسی در جهت بسط خیال و فردیت شاعرانه، در تفسیر اجتماعی از برخورد نیمی افسانه ای ـ نیمی واقعی محمود غزنوی با فردوسی بر سر سرودن شاهنامه، به ذات هنرستیز حاکمان پی ببرد و ماجرای تبعید خود را با مغضوب شدن فردوسی، از پس صدها سال پیوند بزند و واقعیت ستیز با کلام را نشان بدهد، کاری که گوته عاشق پیشه و سودایی کمتر به آن پرداخت یا دست کم زمانه و سرنوشت و نوع زندگی اش به او اجازه نداد سویه هایی چنین را در ادبیات فارسی ببیند. به ویژه با هوشمندی بی مانندی نقش عنصری شاعر را در دربار محمود غزنوی در طرد شاعران آزاده، در همان شعر فردوسی شاعر خود نشان بدهد. البته بررسی دیدگاه های نظری هاینه هم مجال دیگری می طلبد.