داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
چند پسر نوجوان با علاقهی زیاد برای شرکت در جنگ راهی جبهه میشوند، اما درست در آستانهی عملیاتی مهم به مناطق جنگی میرسند. در این حالت، آنها بیشتر دست و پاگیر محسوب میشوند تا نیروهای کمکی. فرماندهی منطقه برای دور نگاه داشتن آنها از خطر، گروه را راهی منطقهی محافظت از پمپ آب میکند که تنها یک پیرمرد و یک جوان مسئول ضدهوایی در آنجا حضور دارند. جوانها نخست دلگیر میشوند به خصوص که از طرف مسؤول ضد هوایی با آنها رفتار تندی میشود. اما کمکم در محل جاافتاده و هرکس کاری را به عهده میگیرد. با وجود این عشق رفتن به خط مقدم همچنان در وجودشان زبانه میکشد. بعد از مدتی و گذراندن دورهی آموزشی هریک راهی مقری شده و سرنوشتی مخصوص به خویش مییابد، اما این آرزو که باز هم روزی همه با هم در مقری جمع باشند به آرزویی دست نیافتنی تبدیل میشود.