داستانهای تربیتی داستانهای حیوانات
داستانهای تربیتی داستانهای حیوانات
پسر چوپانی گلة گوسفندان را هر روز برای چرا به دامنة کوه میبرد و از آنها مراقبت میکرد. روزی حوصلة پسر از نگاه کردن به گوسفندها سر رفته بود، بنابراین تصمیم گرفت تا کمی خود را سرگرم کند. با صدای بلند فریاد زد که گرگ به گله حمله کرده و از اهالی دهکده کمک خواست. بسیاری از اهالی به کمک او آمدند. اما فقط پسر را دیدند که در حال خندیدن بود. پسر چندین بار دیگر نیز این کار را تکرار کرد تا این که یک روز اتفاقی افتاد که باعث پشیمانی پسر شد. این داستان از مجموعه «داستانهای آموزنده از زندگی حیوانات» به دو زبان فارسی و انگلیسی به چاپ رسیده است.