داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در اين داستان «روشنا»، دختري است كه با مادربزرگش زندگي ميكند. زندگي او كنار مادربزرگش باعث ميشود تا قصه زندگي مادربزرگش «منيرخانم» را بشنود. منير، دختري 5، 6 ساله بوده كه پدرش كه عاشق فرزند پسر است با زني به نام «عصمت» ازدواج ميكند. «زهرا»، مادر منير با اين اتفاق، فوت ميكند. عصمت، سر ناسازگاري با منير ميگذارد و منير كه ميخواهد از آن زندگي نجات پيدا كند به پيشنهاد پسردايياش «مرتضي» كه خواستگار اوست و پدرش مخالف ازدواج آنهاست از خانه فرار ميكند و... .