داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
داستانهای انگلیسی - قرن 20م.
چند روزي است كه در شهر «ترول»، برف ميباريد، برف سنگيني روي درختان و سقف خانهها را پوشانده بود و در حياط پشتي خانهاي در خيابان «لابورنام» هم برف زيادي روي سر «مكس پسكر» مينشيند. او و خواهر دوقلويش «مالي» در حال ساختن يك غول برفي هستند؛ آنها ضمن ساختن غول برفيشان، كنسرو لوبيا ميخورند و كوه برف را از سر خيابان جابهجا ميكنند تا مادرشان بتواند برود و پيتزا بخرد و ... .