داستانهای تخیلی داستانهای طنزآمیز فارسی
داستانهای تخیلی داستانهای طنزآمیز فارسی
پدر پسر کوچکی به نام "تمتم" مدتی است که تصور میکند مادر "تمتم" دیگر او را دوست ندارد. او موضوع را با دوستش آقای "برفآبادی" در میان میگذارد. آنها برای جلب رضایت مادر تمتم تصمیم میگیرند دروغی بگویند. آقای برفآبادی با مادر تمتم تماس گرفته و میگوید پدر تمتم سرطان شست پا دارد. به علاوه آقای برفآبادی شیشهای حاوی شربت تقویت بوتههای گوجهفرنگی را در اختیار پدر تمتم قرار میدهد تا شست پایش را درون آن گذاشته و با باز کردن آن وخامت حالش را به مادر تمتم نشان دهد. فردای آن روز به دلیل شیطنت تمتم کوچولو و خرس پشمالویش پای پدر به اندازهی یک بالن باد میکند. سرانجام مادر تمتم از موضوع مطلع میشود و برای تنبیه، پدر را به سلمانی برده و از استاد سلمانی میخواهد موهای او را به شکل آناناس اصلاح کند.