داستانهای اجتماعی
داستانهای اجتماعی
کتاب مصور حاضر، داستاني آموزنده و تخيلي است که با زباني ساده و روان براي گروههاي سني (الف) و (ب) نگاشته شده است. در اين داستان پدربزرگ «تينا» باغ بزرگ و سرسبزي داشت. يک روز صبح که هوا خوب بود. «تينا» کوچولو همراه پدرش به باغ پدربزرگش رفتند. پدر و پدربزرگ «تينا» کوچولو در خانه پدربزرگ که کنار باغ بود، نشستند و مشغول صحبت کردن شدند. «تينا» کوچولو که حوصلهاش سر رفته بود، از خانه بيرون رفت و وارد باغ شد.