داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"سارا"، فرزند میانی خانواده، روزی به وسیلهی تلفن متوجه میشود پدرش که سالها پیش آنها را ترک کرده و به خارج از کشور مهاجرت نموده، قصد بازگشت دارد. او پس از مشورت با خواهرش و همسر وی ماجرا را با مادرشان درمیان میگذارد و با عکسالعمل تند و منفی مادر روبهرو میشود. مادر بچهها ادعا دارد که ناخواسته با پدر آنها ازدواج کرده و از عشق واقعیاش جدا افتاده است. پدر نیز برای انتقام با منشی شرکت ازدواج کرده و به شرط بخشش مهریه از سوی مادر، بچهها را به او واگذار کرده و رفته است. با خواهش دخترها و پسرها بالاخره مادر به آمدن وی رضایت میدهد. همگی پس از بازگشت پدر متوجه میشوند همسر دوم وی پس از خروج از کشور از او جدا شده و حالا سالهاست که پدر به تنهایی زندگی میکند. به خواهش همه مادر و پدر از گناهان یکدیگر میگذرند و دوباره زندگی را از سر میگیرند. سارا در یزد به دانشگاه میرود و پس از اتفاقات عاطفیای که برایش پیش میآید عاقلانه و بهتر به ادامهی تحصیلش میپردازد تا روزی که نزد خانوادهاش بازگردد.