داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"شقایق" و "آناهیتا" دوستان صمیمی یکدیگر بودند ولی پس از پایان دوران دانشگاه، آناهیتا به تهران و شقایق به ساری نزد خانوادهاش بازگشت شقایق در بیمارستانی مشغول به کار شد و در آنجا پس از نجات بیماری از مرگ، به او دل بست. "شایان"، که برادرزادهی یکی از پزشکان بیمارستان بود، به زودی با خانوادهی آنها آشنا شد و در این میان شقایق منتظر روزی بود که شایان از او خواستگاری کند ولی در یک مهمانی، که تمام خانوادههای آنان و نیز دوستان برای تعطیلات عید دور یکدیگر جمع شده بودند، شایان به آناهیتا علاقهمند میشود. از سویی "شروین"، پسرعموی شایان، به شقایق دل میبندد. از طرفی شایان از طریق شقایق از آناهیتا خواستگاری و با او ازدواج میکند. پس از این ماجرا شقایق برای ادامهی تحصیل به فرانسه میرود و در نهایت با شروین ازدواج میکند. او پس از مدتی متوجهی خیانت شروین شده و از او جدا میشود. در این میان آناهیتا با وجود آگاهی از خطر بارداری برای وضعیت قلبش باردار میشود ولی هفتهای پس از تولد امید از دنیا میرود. شایان که از این موضوع سردرگم شده، از سرپرستی امید سرباز زده و او را به شقایق میسپارد. او پس از دو سال سرپرستی امید را پذیرفته و ضمن خواستگاری از شقایق زندگی مشترکی را با وی آغاز میکند.