داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«دانیال» و «عارف» دو دوست قدیمی هستند که برای ادامة تحصیل به شهری کنار دریا میروند. آنها در آنجا با زنی به نام رعنا آشنا میشوند. رعنا زنی رنج کشیده است که قصة زندگی پررمز و راز خود را برای آنها تعریف میکند. رعنا و سهیل در جوانی عاشق یکدیگر میشوند. روزی سهیل به همراه دوستان برای صید به دریا میرود، طوفانی در میگیرد و مدتی از وی خبری نمیشود. شوک این خبر، رعنا را لال و فلج میکند. مدتی بعد به کمک پسرخالهاش «علیرضا» و دوست سهیل «اسماعیل»، سهیل را مییابند. سهیل در حادثة دریا یک پای خود را از دست داده است. پس از بهبود سهیل، آنها با هم ازدواج میکنند و صاحب دختری به نام «هانیه» میشوند. در روز تولد هانیه، سهیل او را با قایق به دریا میبرد و دیگر اثری از آنها پیدا نمیشود. رعنا چهل سال به انتظار آنها کنار دریا مینشیند و سرانجام جان میبازد. چند روز بعد اسماعیل که سالهاست دل در گرو عشق رعنا دارد، فوت میکند و در کنار رعنا دفن میشود.