داستانهای طنزآمیز فارسی - قرن ۱۴
داستانهای طنزآمیز فارسی - قرن ۱۴
روزی کلانتر با هفت تیر و شلوار تنگ در شهر قدم میزد که متوجه شد گربة کثیفی او را تعقیب میکند. گربة کثیف برای خانم قوریگلدار دارندة بزرگترین گلة اسب، کار میکرد. مدتی بود که خواهر دوقلوی قوریگلدار گم شده بود و او ناراحت و غمگین بود. اطرافیان تصمیم گرفته بودند به علت شباهت بسیار کلانتر به خواهر دوقلوی قوریگلدار، او را با دامن گشاد به جای خواهر دوقلو نزد قوریگلدار ببرند که قبول این پیشنهاد سودآور از سوی کلانتر موجب به وجود آمدن ماجراهای جالبی شد که در این کتاب به صورت طنز به تصویر کشیده شده است.