داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«کامران» و «فرناز» زندگی عاشقانة خود را به مدت 27 سال حفظ کردهاند. پسر آنها «حسام» قصد ازدواج با دختری به نام «یاسمین محتشم» را دارد. در روز خواستگاری فرناز با دیدن «نادر»، پدر یاسمین، به یاد دوران جوانیاش میافتد. نادر عشق اولین فرناز در جوانی بود که با احساسات فرناز بازی کرده و سپس او را ترک کرده بود. این مسئله مدتها نفرت و انزجار از نادر را در دل او قرار داده بود. اینک بعد از سالها آن دو دوباره رو به روی هم قرار میگیرند و فرناز با دیدن نادر در وضعیت نامساعدی قرار میگیرد. این ماجرا حسام را در تردید ازدواج با یاسمین و مراعات حال مادر قرار میدهد.