داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مادر «سارا»، مدتهاست که به بیماری دچار است. پدر سارا اکنون پرستاری را به خانه آورده که «مریلا» نام دارد. پدر سارا در حین پرستاریهای مریلا مریضهای دیگر را نیز به خانه میآورد تا مریلا آنها را تحت نظر گیرد. یکی از بیماران مردی است ریشبلند که مریلا ریشش را میتراشد و از او مراقبت میکند. سارا در طول این مدت، بارها صدای شلاق زدن را میشنود و در نهایت درمییابد که مریلا راهبهای بوده که اکنون عاشق این مرد شده و به مجازات گرفتاری به این عشق، خود را شلاق میزند. این مجموعه حاوی نه داستان کوتاه از نگارنده است که «مریلا» یکی از آنهاست.