داستانهای اخلاقی داستانهای حیوانات داستانهای کوتاه
داستانهای اخلاقی داستانهای حیوانات داستانهای کوتاه
یک روز صبح، آقا خرگوشه نزد جغد رفت و چند عدد از تخممرغهایی را که او برای فروش گذاشته بود، قرض گرفت تا آنها را رنگ کند و بفروشد. جغد جنگل نیز پذیرفت. آقا خرگوشه مشغول رنگ زدن تخممرغها بود که کبوتر نامهبر از راه رسید و نامهای از خالۀ آقا خرگوشه به او داد. خاله از او خواسته بود که برای دیدار آنها به جنگلی دیگر برود. بدینترتیب آقا خرگوشه تخممرغهای رنگ شده را برداشت و سفر پرماجرای خود را آغاز کرد. این داستان تحت عنوان «ماجرای سفر آقا خرگوشه» به همراه داستان دیگری با نام «حسنی و حوله» در کتاب حاضر به چاپ رسیده است.