داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
داستان کتاب حاضر با موضوع عاشقانه و اجتماعی، روایت فراز و نشیبهای زندگی دختری به نام «عفیفه» است. «عفیفه» دختری تیزهوش و فداکار است که در کنار پدر و مادر و خواهرش «امینه» و دو برادر بزرگش «فراز» و «فیروز» زندگی میکند. مادر و بچّهها مرتّب مورد آزار پدر قرار میگیرند تا جایی که پدر آنها را برای همیشه ترک میکند. مادر با نظافت خانة مردم، با کمک «عفیفه»، زندگی را میگذراند، در این راه هر کدام از بچّهها سهمی از فداکاری و گذشت را نشان میدهند. «امنیه» از رفتن به دانشگاه صرفنظر کرده و ازدواج میکند. «فراز» شهید میشود و «عفیفه» در رشتة حسابداری و «فیروز» در وکالت مشغول به تحصیل میشوند. «عفیفه» به خاطر عمل قلب مادر، دانشگاه خود را از تهران به زاهدان منتقل میکند و با دریافت پول تعویض دانشگاه، مادر عمل میشود. «سهراب» نامزد «عفیفه» در تمام مراحل یاور اوست و او را با عشق خود در سختیها یاری میدهد. زندگی «عفیفه» با تمام مشکلات با امید عشق ادامه پیدا میکند تا اینکه در شرکتی مشغول به کار میشود. مدیر شرکت که فردی فاسق و قاچاقچی است نسبت به وی سوء قصد میکند و «عفیفه» در دفاع از خود، او را میکشد و محکوم به اعدام میشود. او در زندان به انتظار اجرای حکم است که در ادامه، ماجرا به گونهای دیگر پیش میرود.