داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
پدر «سهراب» در سمت کدخدای روستا، مردی بسیار مهربان و جوانمرد است که نیازمندیهای مردم را در اولویت زندگیاش قرار داده و برای رفع آنها بسیار میکوشد. در این میان زنی با نام «شمس الملوک» به خانة آنها در رفت و آمد است و سهراب که این رفت و آمدها برایش معما شده، به دنبال علت حضور این زن در خانواده میگردد، اما چیزی به دست نمیآورد. تا این که سهراب به مرور زمان و با شنیدن خاطراتی از پدر، از حقیقتی آگاه میشود که علت حضور شمسالملوک را برایش روشن میسازد.