داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
موضوع داستان حاضر عاشفانه است. «بهنام» و «فرزاد» دو دوست صمیمی هستند که بر اثر رفت و آمد، «فرزاد» عاشق «بهار»، خواهر «بهنام» میشود. در یک تصادف، «بهار» از دنیا میرود و «فرزاد» حافظه خود را از دست میدهد. «فرزاد» به همراه خانواده به دلیل مأموریت کاری پدر، از تهران به شیراز میرود و در آنجا «بهار»، همسایة طبقه بالایی، عاشق «فرزاد» میشود. «بهار» در آزمایشگاه شیمی در دانشگاه، بر اثر پاشیده شدن اسید به صورتش، زیبایی و چشمان خود را از دست میدهد. طی معالجه در خارج از کشور، به درخواست بهار، چهرهای شبیه «بهار»، خواهر «بهنام» برای وی در نظر گرفته میشود. وقتی «فرزاد»، «بهار» را با چهره عشق خود میبیند و حافظة خود را به دست میآورد، و با «بهار» ازدواج میکند. نهایتاً بر اثر طوفانی این عشق به اعماق دریا کشیده میشود و آنها در این دنیا ناکام میمانند