داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
مردم ایلی که دچار خشکسالی شدهاند، تصمیم میگیرند با احیای سنتی دیرین، باران را به دیار خویش دعوت کنند و در این میان قرعهی بدنامی به نام نوجوانی یتیم به نام سهراب میافتاد که با مادربزرگ خویش زندگی میکند. به حکم کم سن و سالی، سهراب، از داستان سنت بیخبر است و باور میکند که علت خشکسالی و غضب آسمان بر ایل، اوست. بنابراین تصمیم میگیرد خود را به بالای سبزکوه، که ابرهای بارانزا همیشه از پشت آن بیرون میآیند، رسانده و طلب ریزش رحمت الهی کند. صعود بر بلندای سبزکوه، ناممکن مینماید، اما ارادهی محکم سهراب یاریگر وی شده و او در حالی که باران را با صدای بلند میخواند از کوه بالا میرود. مردان ایل که متوجه غیبت سهراب شدهاند، در پی او راهی شده و برای نجاتش میشتابند اما بارش باران، راه را بر آنها سد میکند و پس از آن دیگر کسی نشانی از نوجوان نمییابد. کتاب پیش رو مشتمل بر هفت داستان کوتاه با عنوان دیوانه؛ حسرت؛ غربت آن مچ مقدس؛ التماس؛ ملکهی دریاها؛ و سیاهچادرهای تشنه است.