داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان درباره پسری به نام «ارشیا» است. ارشیا در سالروز تولد 15 سالگیاش پیش پدربزرگ و مادربزرگش میرود. مادربزرگش یک دست راكت تنیس برایش هدیه خریده است. ارشیا خیلی خوشحال میشود اما با دیدن هدیه پدربزرگش شوکه میشود. او یک ساعت طلایی توی جیبی به ارشیا هدیه میدهد و به او میگوید که باید بسیار زیاد از ساعت نگهداری کند، چون نکات عجیبی در این ساعت نهفته است. همه چیز خوب پیش میرود؛ تااینکه... .