داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای آموزنده فارسی
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای آموزنده فارسی
کتاب مصور حاضر، داستاني آموزنده است که با زباني ساده و روان نگاشته شده است. در اين داستان مردي فرزانه است که براي نوشتن مطالبش هميشه به لب اقيانوس ميرود. او عادت دارد که قبل از شروع کارش در ساحل قدم بزند. يک روز که مرد فرزانه در ساحل راه ميرفت، هنگاميکه به پايين ساحل نگاه ميکرد، کسي را ديد که حرکاتش شبيه رقص بود. او از اينکه شخصي در آن موقع برقصد، تعجب کرد، لبخندي زد و تندتر حرکت کرد تا به او برسد.