داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«آدورا» گمان میکند دیگر همهچیز تمام شده است. همسرش 20 سال پیش مرده و پسرش بزرگ شده و از نزدش رفته است. او اینک فقط دو دلخوشی در زندگیاش دارد: کار در انتشارات و تز دکترایش دربارة اسطورة کیخسرو. اما هرگز چنین در اشتباه نبوده است؛ و درست موقعی که فکر میکند همهچیز را دربارة کیخسرو میداند، کتابچة عجیبی به دستش میرسد که تمام دانستههایش را دربارة این شاه عارف و اسرارآمیز، که در فرهنگ ایرانی به شاه زنده مشهور است، به چالش میکشد. اما نمیتواند در تز دکترایش از این یافتههای جدید استفاده کند، چرا که نویسندة کتابچه هیچ اشارهای به هیچ مرجعی در نوشتههایش نکرده است. برای همین، آدورا جستوجوی بزرگش را برای یافتن نویسندة گمنام کتاب آغاز میکند تا مستقیما مستندات ادعاهای نویسنده را از خود بپرسد؛ جستوجویی که به شعری طولانی و حیرتآور در زمان و مکان ختم میشود و تمام باورهای قبلی او را به چالش میکشد.