نوح، پیامبر - داستان داستانهای مذهبی
نوح، پیامبر - داستان داستانهای مذهبی
در زمانهای قدیم، مردم بتپرستی بودند که هر اتفاق خوب یا بدی را از قدرت بتها میدانستند. آنها سالها بت میپرستیدند، تا این که خداوند «نوح» را به پیامبری انتخاب کرد تا مردم را به سوی او دعوت کند. ولی تعداد کمی به او ایمان آوردند. نوح نهصد و پنجاه سال در میان مردم ماند؛ به این امید که شاید به راه راست هدایت شوند. سرانجام به او وحی رسید: «جز این عده از قوم تو که ایمان آوردهاند، دیگر کسی به خدا ایمان نمیآورد.» نوح از خداوند خواست که هیچیک از کافران را بر روی زمین زنده نگذارد، چون اگر زنده بمانند دیگران را گمراه خواهند کرد. بنابراین خداوند به او فرمود تا کشتی بسازد و سپس از هر جانور یک جفت در آن قرار دهد. آنگاه باران تندی بارید و سیل همهجا را فرا گرفت و کافران، همه نابود شدند. سپس باران قطع شد و آبها در زمین فرو رفتند و کشتی بر کوه «جودی» قرار گرفت. نوح و همراهانش بر روی زمین قدم گذاردند و زندگی تازهای را آغاز کردند. در کتاب حاضر شرح پیامبری حضرت نوح (ع) به اجمال بیان گردیده است.