داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«روزنه اميد»، داستان زندگي دختري به نام «بهار» است كه برادرش «مهرداد» و پدرش در اثر سانحهاي فوت ميكنند. مسئوليت زندگي و تأمين معاش بر دوش بهار ميافتد اما با وجود طلبكارهاي پدر، بهار مجبور ميشود مادرش را به سراي سالمندان بسپارد و خانه پدري را زير قيمت بفروشد. او براي آنكه بتواند هزينهها را تأمين كند در منزل مردي به نام «متين» استخدام ميشود. بهار، متين را به ياد گذاشتهاش و نامزد قديمياش كه همنام بهار است مياندازد و ...