داستانهای تخیلی فارسی آرزوها - داستان
داستانهای تخیلی فارسی آرزوها - داستان
دختري به نام «مارال» خيلي دوست داشت تا دستش به آسمان برسد و يك ستاره بزرگ براي خودش از آسمان بچيند، براي همين هميشه در حال فكر كردن بود تا راهي براي رسيدن به آروزيش پيدا كند، يك شب كه مارال اطراف خانه راه ميرفت چشمش به چوبهاي كنار خانه افتاد و تصميم گرفت يك نردبان بسازد و از آن بالا برود تا به آرزويش برسد اما ...