داستانهای تخیلی حیات وحش - حفاظت
داستانهای تخیلی حیات وحش - حفاظت
کتاب مصور حاضر، داستاني تخيلي از مجموعه بهترين نويسندگان ايران است که با زباني ساده و روان براي گروه سني (ب) نگاشته شده است. در اين داستان آفتاب داشت غروب ميکرد و يوزپلنگ کوچک از بالاي تپه پايين را نگاه ميکرد. از وقتيکه آدمها آنجا جاده کشيده بودند و سروکله ماشينهاي هجده چرخ پيدا شده بود، پدر و مادرش بيشتر مواظب او بودند و اجازه نميدادند دور شود، اما او تصميم گرفته بود يکبار هم که شده، تنهايي از تپه پايين برود و ببيند چه خبر است.