داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14 نوجوانان بزهکار - ایران مددکاران اجتماعی - ایران
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14 نوجوانان بزهکار - ایران مددکاران اجتماعی - ایران
«طلای پاک» داستان «محسن»، پسر بیگناهی است که صاحبکارش معتقد است مقداری پول و طلا را ربوده است. پسر که احساس میکند در حق وی ظلم شده و بدون ارتکاب هیچ جرمی متهم و زندانی شده، از خانم مددکاری میخواهد تا او را یاری کند. مددکار که رنگ صداقت را در چهره محسن مشاهده کرده، تمام سعی خویش را به کار میگیرد و شاکی را قانع میکند که هنگام تصادفی که در روز مورد نظر رخ داده، کیف محتوی پول و طلاها از دستش رها و توسط فرد دیگری ربوده شده است. شاکی، در انتها شکایت خویش را بازپس میگیرد و محسن آزاد میشود. اکنون سالها از آن ماجرا میگذرد و محسن که تشکیل زندگی داده در آلمان ساکن است و هنوز با خانم مددکار، از طریق نامه، در ارتباط است.