داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
امیلیا که درک کرده بود حقوق پدر برای گذراندن زندگی کافی نیست، سعی میکرد با هنر خود، کمک خرج خانواده باشد. او لباسهای بافتنی زیبایی میبافت و آنها را در سرمای زمستان و گرمای تابستان به فروش میرساند. این گونه هم کار مورد علاقه خود را انجام میداد و هم به درآمد خانه کمک میکرد. مادر به خانهداری مشغول بود و روزهای سختی را میگذراند. میتوانم به جرئت بگویم که اضافه شدن یک بچه نابینا و ناشنوا، به تنهایی بیشتر از بزرگ کردن همزمان پنج برادر و خواهرم برای آنها سخت و زجرآور بود.