آب - مصرف - داستان اسراف - داستان صرفهجویی - داستان
آب - مصرف - داستان اسراف - داستان صرفهجویی - داستان
عمه «زمزم» با دیدن برادرزادههایش «آبتين» و «شبنم» که در حال بازی بودند برایشان شربت آماده میکند و به نزد آنها میرود. عمه هم با بچهها مشغول بازی میشود که با شوت عمه، توپ به خانه همسایه میرود که آنها هم به مسافرت رفتهاند. عمه، آبتین و شبنم به زیرزمین میروند که یکدفعه دستگاه عمه به صدا در میآید، دستگاه پسری را که شیر آب حمام را باز میگذارد، نشان میدهد. آنها آماده میشوند تا به سراغ او رفته و با او مبارزه کنند.