داستانهای لهستانی - قرن 20م.
داستانهای لهستانی - قرن 20م.
«گرالت ویچر»، اهل «ریویا»، جنگجویی صاف و ساده است، اما دنیا و سرنوشتی که گرالت را احاطه کرده، چنان پیچیده است که سادگی او به طرز دیوانهواری عمیق و با معنا جلوه میکند. در این داستان گرالت و یک نیلفگاردی وحشیانه میغرند و شمشیرهایشان را میچرخانند و به عنوان دو همپیمان، دو رفیق در مقابله با دشمن مشترکشان در نبردی نابرابر، به سمت مرگ پیش میروند، اما هیچیک از آنها روی پل «یاروگا» محل مبارزهشان نخواهند مرد؛ چراکه برای هردوی آنها مرگ دیگری مقرر شده است.